در موقعیتهای تنشزا، بهویژه هنگام مشاجره با افراد نزدیک، واکنشهای انسان فقط محدود به گفتوگو و استدلال منطقی نیست. بدن نیز همزمان وارد یک حالت فیزیولوژیک خاص میشود؛ ضربان قلب افزایش پیدا میکند، تنفس تندتر میشود و سطح هورمونهای استرس بالا میرود. این واکنشها بخشی از سازوکار طبیعی بقا هستند که مغز در مواجهه با تهدیدها فعال میکند، حتی اگر تهدید صرفاً بحث کلامی باشد.
به گزارش زومیت، پژوهشهای روانشناسی نشان میدهد در چنین شرایطی، مغز ممکن است بهطور موقت توانایی پردازش دقیق احساسات و درک دیدگاه طرف مقابل را کاهش دهد. در نتیجه، فرد بیشتر در حالت دفاعی قرار میگیرد و همدلی و تفکر مشترک جای خود را به واکنشهای سریع و گاه تند میدهد.
این وضعیت که به آن «سیلاب هیجانی» گفته میشود، یکی از دلایل اصلی تشدید اختلافها در روابط انسانی است. در چنین حالتی، بدن وارد وضعیتی شبیه هشدار و بقا میشود؛ ضربان قلب بالا میرود، صورت داغ میشود، بدن عرق میکند، دستها میلرزند و آدرنالین در خون ترشح میشود. واکنش بدن در این لحظات بسیار شبیه زمانی است که انسان احساس میکند در معرض تهدیدی جدی قرار دارد؛ مثلاً وقتی چیزی در حال تعقیب اوست.
لیزا فلدمن برت، استاد روانشناسی دانشگاه نورثایسترن آمریکا، توضیح میدهد که مغز انسان در واقع درون «جعبهای تاریک و ساکت» یعنی جمجمه قرار دارد و هیچ دسترسی مستقیمی به جهان بیرون ندارد.
ترودی میهن، مدرس مرکز روانشناسی مثبتگرا و سلامت در دانشگاه علوم پزشکی و علوم بهداشتی کالج سلطنتی جراحان ایرلند، توضیح میدهد که مغز انسان تنها از طریق اطلاعاتی که از حواس پنجگانه دریافت میکند قادر به تفسیر وضعیت محیط است و سپس با تکیه بر تجربههای گذشته، معنای این اطلاعات را پیشبینی و تعبیر میکند.
مغز انسان در واقع درون «جعبهای تاریک و ساکت» یعنی جمجمه قرار دارد و هیچ دسترسی مستقیمی به جهان بیرون ندارد
برای مثال، اگر در جریان یک گفتوگو، فردی نگاه خود را برگرداند یا سرش را پایین بیندازد، این رفتار ممکن است صرفاً بهعنوان نشانهای ساده از فاصلهگرفتن یا تأمل درنظر گرفته نشود. مغز در بسیاری از موارد بهطور ناخودآگاه به تجربههای قبلی فرد مراجعه و آنها را وارد تفسیر فعلی میکند؛ به همین دلیل، یک رفتار خنثی میتواند بهاشتباه بهعنوان نشانه تهدید یا طردشدگی عاطفی تفسیر شود.
دانشمندان میگویند اگر فردی در زندگی بارها تعارض، طردشدگی یا تجربههای آسیبزا را تجربه کرده باشد، مغزش به نوعی «ماشین پیشبینی فوقحساس» تبدیل میشود؛ سیستمی که کوچکترین تنش بینفردی را نشانه خطر تلقی میکند، حتی وقتی در واقع هیچ خطری وجود ندارد. در حقیقت، مغز تلاش میکند از انسان محافظت کند، اما همین سازوکار میتواند روابط را پیچیدهتر کند.
مشکل اصلی این است که وقتی انسان وارد این وضعیت هیجانی شدید میشود، نوع تفکرش خیلی سریع از «ما» به «من» تغییر میکند. همدلی کاهش پیدا میکند و مغز بهجای تمرکز بر رابطه، وارد حالت بقا میشود. در این وضعیت، فرد بیشتر به دفاع از خودش فکر میکند تا درک احساسات طرف مقابل. به همین دلیل است که انسانها گاهی وسط دعوا حرفهایی میزنند یا رفتارهایی انجام میدهند که بعداً از آن پشیمان میشوند.
ممکن است وسوسهانگیز باشد که همه این واکنشها را فقط گردن ساختار مغز یا رفتار طرف مقابل بیندازیم، اما واقعیت پیچیدهتر است.
وضعیتهای فیزیولوژیک انسانها جدا از هم عمل نمیکنند. افراد روی سیستم عصبی یکدیگر تأثیر میگذارند. گاهی میتوانند یکدیگر را آرام کنند و گاهی برعکس، تنش را تشدید کنند. به همین دلیل، هر فرد تا حدی در برابر آنچه در ذهن و بدن طرف مقابل رخ میدهد نیز مسئول است.
این موضوع در رابطه میان والدین و کودکان مهمتر هم میشود. والدین معمولاً زیر فشارهای فراوانی قرار دارند و وقتی کودک رفتار چالشبرانگیز نشان میدهد، مفیدترین واکنش معمولاً کنجکاوی است؛ یعنی اینکه والد از خودش بپرسد: «این رفتار چه پیامی دارد؟ کودک واقعاً چه چیزی را میخواهد بیان کند؟»
اما والدی که خودش دچار سیلاب هیجانی شده باشد، بیشتر احتمال دارد با عصبانیت، تنبیه یا حالت تدافعی واکنش نشان دهد، نه با آرامش و درکی که کودک به آن نیاز دارد. پس وقتی احساس میکنیم موج احساسات در حال بالا آمدن است، چه کاری میتوان انجام داد؟
نخستین قدم این است که انسان بتواند وضعیت درونی خودش را همان لحظه تشخیص دهد. پژوهشها نشان دادهاند صرف آگاهی از وضعیت بدن میتواند شدت واکنشهای هیجانی را کاهش دهد. البته این مهارت یکشبه ایجاد نمیشود، اما اگر فرد یاد بگیرد نشانههای اولیه سیلاب هیجانی مثل داغ شدن بدن، تپش قلب، تنفس سریع یا انقباض عضلات، را زودتر تشخیص دهد، پیش از آنکه مغز کاملاً کنترل اوضاع را در دست بگیرد، فرصتی کوتاه برای انتخاب واکنش مناسب خواهد داشت.
دومین ابزار، چیزی است که روانشناسان آن را بازنگری شناختی مینامند. این روش به معنای آن است که فرد آگاهانه تلاش کند میان محرک و واکنش خود، یک تفسیر متفاوت قرار دهد. برای مثال، اگر همکاری با بیحوصلگی بگوید: «واقعاً لازم است درباره این موضوع جلسه بگذاریم؟» مغز ممکن است فوراً این جمله را حمله، تحقیر یا بیاحترامی تعبیر کند.
اما بازنگری شناختی از فرد میخواهد از خودش بپرسد: «چه توضیح دیگری ممکن است وجود داشته باشد؟ شاید او فقط خسته است یا شاید روز سختی داشته است؟»
هدف این روش سرکوب احساسات نیست. پژوهشها نشان میدهند سرکوب هیجانها معمولاً وضعیت را بدتر میکند و حتی میتواند شدت سیلاب هیجانی را افزایش دهد. هدف اصلی این است که دامنه تفسیرها و واکنشهای ممکن گستردهتر شود تا مغز فقط به یک برداشت منفی محدود نماند.
وقتی هیچکدام از روشها جواب نمیدهد، شاید سادهترین راهکار مؤثرترین آنها باشد: ترک موقت فضا.
البته منظور ترک کردن همراه با قهر، نادیده گرفتن طرف مقابل یا کوبیدن در نیست. پژوهشگران توصیه میکنند زوجها یا اعضای خانواده از قبل روی یک واژه یا جمله توافق کنند که معنیاش این باشد: «الان نیاز دارم کمی فاصله بگیرم، اما تو را ترک نمیکنم.»
این فاصله باید واقعی باشد و دستکم حدود ۲۰ دقیقه طول بکشد؛ زمانی کافی تا بدن از حالت هشدار خارج شود و ضربان قلب و سطح هورمونهای استرس کاهش پیدا کند. همچنین بهتر است فرد در این مدت کاری انجام دهد که واقعاً حواسش را پرت کند؛ نه اینکه مدام به مرور دعوا در ذهنش ادامه دهد، چون این کار میتواند واکنش استرس را طولانیتر کند.
برای افرادی که تشخیص وضعیت فیزیولوژیک خودشان دشوار است، فناوری «بازخورد زیستی» یا بیوفیدبک میتواند کمککننده باشد
فاصلهگیری برای والدین نیز مفید است. اگر پدر یا مادری احساس کند کنترل هیجانی خود را از دست داده، فاصله گرفتن کوتاهمدت و توضیح دادن این موضوع به کودک یعنی اینکه هدف تنبیه نیست، بلکه آرامشدن است، الگوی سالمتری نسبت به ادامه دادن بحث در حالت عصبانیت خواهد بود.
برای افرادی که تشخیص وضعیت فیزیولوژیک خودشان دشوار است، فناوری «بازخورد زیستی» یا بیوفیدبک میتواند کمککننده باشد.
جان گاتمن و جولی گاتمن، دو پژوهشگر مشهور روابط عاطفی که دههها رفتار زوجها را مطالعه کردهاند، در آزمایشگاه خود از دستگاههای سادهای استفاده میکردند که روی انگشت قرار میگیرند و ضربان قلب و میزان اکسیژن خون را اندازه میگیرند. آنها با کمک این دستگاهها بررسی میکردند هنگام مشاجره دقیقاً چه اتفاقی در بدن افراد رخ میدهد. این پژوهشگران بعدها پیشنهاد کردند که افراد بتوانند در خانه نیز از ابزارهای مشابه استفاده کنند تا پیش از آنکه سیلاب هیجانی شدید شود، متوجه وضعیت بدن خود شوند و خودشان را آرام کنند.
توجه به این امر ضروری است که راهکارهای اشارهشده به معنای پرهیز از تعارض نیستند. اختلافنظر و تنش بخش جداییناپذیر روابط انسانی در زندگی شخصی، خانوادگی و حرفهای هستند و حذف کامل آنها نه ممکن است و نه مطلوب. هدف اصلی این است که فرد در دلِ موقعیتهای تنشزا نیز تا حد امکان آرامش و آگاهی خود را حفظ کند و اجازه ندهد همدلی بهطور کامل از بین برود، حتی زمانی که واکنشهای طبیعی مغز او را به سمت دفاع یا گریز سوق میدهند.