عصر ایران ؛ حسن ظهوری ــ ناپلئون در حالی که هنوز روی ارتفاعات نزدیک ژوران ایستاده بود و میدان جنگی را که خودش خلق کرده بود تماشا میکرد، منتظر بود تا روسها و اتریشیها برای بیرون رفتن از منجلابی که در آن گرفتار شده بودند، آخرین تلاششان را انجام بدهند. همانطور که پیشبینی کرده بود، آنها راهی بهجز فرار از طریق دریاچه یخزده ساتشان و منیتز نداشتند. ناپلئون لبخندی زد و به توپها دستور داد شلیک کنند.
ناپلئون از سال ۱۷۹۹ که به قدرت رسیده بود، تا پیش از این رودررویی بزرگ با ارتش روسها و اتریشیها، دردسرهای زیادی برای اروپاییها درست کرده بود. یکی از عجیبترین آنها بازسازی نقشه سیاسی آلمان در سال ۱۸۰۳ بود که ایالتهای کوچک این کشور را حذف و نفوذ فرانسه را در آن افزایش داد؛ کاری که باعث شد امپراتور مقدس روم ضعیفتر شود. اما وقتی که ناپلئون مرتکب کاری شد که در تاریخ با نام «اشتباه بزرگ» ثبت شده، اروپاییها را به صحنه آورد و ائتلافهای بزرگی علیه او شکل گرفت.
سال ۱۸۰۴ خاندان بوربون، که پیش از این توسط ناپلئون جمهوریخواه از هم فروپاشیده و سلطنتشان تمام شده بود، تنها یک بازمانده داشتند و آن دوک دانگین بود. او در جایی بیرون از فرانسه اما نزدیک آن، در اتنهایم زندگی میکرد. بریتانیاییها میخواستند دوباره او را به قدرت برگردانند و از شر ناپلئون خلاص شوند. آنها به ژرژ کادودال و شارل پیچگرو، دو سلطنتطلب مخالف ناپلئون، کمک مالی کردند تا بتوانند ناپلئون را ترور کنند. ترور ناپلئون نافرجام ماند و اطلاعات جاسوسی که در اختیار او قرار گرفت ـ که بعداً هم ثابت شد کاملاً نادرست بوده ـ دوک دانگین را به این توطئه مرتبط کرد.
ناپلئون که از این اتفاق بسیار خشمگین شده بود، تصمیم گرفت اقدامی شدید انجام دهد تا هم سلطنتطلبان را بترساند و هم به انقلابیون نشان دهد که قصد مماشات با سلطنتطلبها را ندارد. اما هیچکس نمیدانست که او قصد دارد راه را برای تاجگذاری خودش هم هموار کند. ۱۵ مارس ۱۸۰۴ بود که ژنرال میشل اوردنر با ۳۰۰ سرباز فرانسوی مخفیانه از رود راین عبور کردند و وارد خاک بادن در اتنهایم شدند. آنها خانه دوک را محاصره کردند و او را، که تازه از شکار برگشته بود، دستگیر کرده و با سرعت با کالسکه به استراسبورگ و سپس به قلعه ونسن نزدیک پاریس منتقل کردند.
این دستگیری بدون هیچ حکم قضایی بینالمللی و با نقض قوانین بینالمللی انجام شد و شبیه آدمربایی بود. در ۲۰ مارس ۱۸۰۴ و بهصورت شبانه، یک کمیسیون نظامی دوک را در یک دادگه نظامی محاکمه کردند و در حالی که فریاد میزد نقشی در ترور ناپلئون نداشته به اعدام محکوم و تیرباران کردند.
مرگ او خشم بزرگی در اروپا برانگیخت؛ آنقدر که الکساندر اول روسیه به این جنایت سیاسی واکنش نشان داد و به همین دلیل به ائتلاف سوم علیه ناپلئون پیوست. با این حال، ناپلئون اهمیتی به این واکنشها نمیداد و چون راه برای تاجگذاری او هموار شده بود، سرانجام در دسامبر ۱۸۰۴ تاجگذاری کرد و در حالی که بسیاری فکر میکردند سلطنت در فرانسه به پایان رسیده، ناگهان با شاهی تازه مواجه شدند.
ائتلاف سوم میان بریتانیا، روسیه، اتریش، سوئد و برخی دیگر از کشورهای اروپایی شکل گرفت؛ آنها که از قدرت ناپلئون بیم داشتند، میخواستند از طریق این ائتلاف، او را در نبردی شکست دهند و به این ترتیب به سلطنت خودخواسته او پایان دهند؛ نبردی که به آوسترلیتز شهرت دارد.
ناپلئون همانطور که با ذکاوت دوباره سلطنت را به فرانسه بازگردانده بود، در جنگ هم با ذکاوتی خاص میجنگید. او پیش از آغاز نبرد به محل آن، یعنی آوسترلیتز، جایی در نزدیکی اتریش، رفت و تمام پستیوبلندیها و توپوگرافی میدان نبرد را بهخوبی بررسی و ثبت کرد. زمین نبرد پر از عوارض توپوگرافی کلیدی برای یک طراحی هوشمندانه بود. نخست ارتفاعات پراتزن که تپههای مرکزی میدان را تشکیل میدادند و با حدود ۳۰۰ متر ارتفاع نسبت به دشت، نقطهای کلیدی در میدان نبرد بودند؛ بهگونهای که کنترل آنها به معنای کنترل کل نبرد بود.
ناپلئون قصد داشت دشمن باور کند جناح راست فرانسه بسیار ضعیف است و حمله نخست به آن قسمت انجام شود. در سوی دیگر میدان نبرد نیز دریاچههای ساتشان و منیتز قرار داشتند؛ حوضچههای کمعمق در جنوب میدان که میتوانستند بعدها در عقبنشینی دشمن مؤثر باشند. یک تپه دیگر هم در میدان نبرد وجود داشت که به آن سانتون گفته میشد؛ ارتفاعی در شمال که جناح چپ فرانسه را مستحکم میکرد. خود او هم تصمیم گرفته بود در تپههای ژوران با گروهی از توپخانه مستقر شود، چرا که ایدهای مرگبار و بسیار عجیب در سر داشت.
دوم دسامبر ۱۸۰۵، یک سال و نیم پس از اعدام دوک دانگین، نبرد آوسترلیتز آغاز شد. ناپلئون عمداً ارتفاعات پراتزن را تخلیه کرد تا روسها و اتریشیها آن را اشغال کنند و سپس قوسی ضعیف در جناح راست ایجاد کرد تا بدین ترتیب دشمن را وسوسه کند به آنجا حمله کند. به سربازان این جناح که به سپاه سولت شهرت داشتند، دستور داده شده بود تا آخرین نفس و تا پای جان از جناح راست دفاع کنند، چرا که بهزودی لشکر دیگری که به سپاه سوم یا داووت شهرت داشت، به کمک آنها خواهد آمد.
اما در آن سوی میدان، روسها و اتریشیها جور دیگری میاندیشیدند. آنها تصور میکردند که با حمله به جناح راست فرانسه، راه عقبنشینی فرانسویها قطع میشود؛ به همین دلیل همان نقشهای را برای نبرد طراحی کردند که ناپلئون میخواست. بزرگترین مشکل متفقین حضور الکساندر اول و فرانسیس دوم، امپراتوران روسیه و اتریش، در میدان نبرد بود که اگرچه فرماندهی را به یکی از بهترین ژنرالهای روس، یعنی میخائیل کوتوزوف، سپرده بودند، اما مدام در تصمیمات او دخالت میکردند و اختیارات کامل را از او گرفته بودند.
کوتوزوف که تجربه طولانی در جنگهای روسیه با عثمانیها داشت و حتی یکبار اتریشیها را از دست ناپلئون نجات داده بود، از مخالفان حمله به جناح راست فرانسه بود و در جلسات فرماندهی تأکید میکرد که نباید تحت هیچ شرایطی جناح مرکزی و ارتفاعات پراتزن را از دست داد. اما نهتنها شاهزادگان کمتجربه روسیه و اتریش به سخنان او توجهی نکردند، بلکه هنگام نبرد، اختیار فرماندهی را از او گرفتند و به فرانس فون وایروتر، فرمانده اتریشی، سپردند.
البته کوتوزوف در تپههای پراتزن ماند و تصمیم گرفته بود تا آخرین نفس از این نقطه حیاتی دفاع کند. نبرد صبح زود دوم دسامبر ۱۸۰۵، در حالی که طبق پیشبینی ناپلئون مه غلیظی همهجا را فرا گرفته بود، آغاز شد. متفقین همانطور که ناپلئون میخواست، به جناح راست فرانسه حمله کردند. مقاومت سختی درگرفت و زمانی که سپاه داووت، درست در لحظهای که ناپلئون مقرر کرده بود، رسید، متفقین در جناح راست بهشدت درگیر شدند.
روسها و اتریشیها که شرایط را بسیار وخیم دیدند، جناح مرکزی و بخشی از نیروهای مستقر در ارتفاعات پراتزن را برای تقویت نبرد در جناح راست به آنجا منتقل کردند. اینجا بود که ناپلئون عملیات «پرش شیر» را اجرا کرد. دو سپاه او که در مه غلیظ همراه با توپخانه پنهان شده بودند، بهسرعت به سمت ارتفاعات پراتزن حرکت کردند و آنجا را تصرف کردند. ژنرال کوتوزوف بهشدت مجروح شد، اما زنده ماند؛ کسی که بعدها ارتش قدرتمند ناپلئون را در خود روسیه زمینگیر کرد و اگر آن روز کشته میشد، شاید ناپلئون شکستناپذیر باقی میماند.
ارتش متفقین کاملاً به دو قسمت تقسیم شده بود و هیچکدام نمیتوانستند به کمک دیگری برسند. مقاومت به حداکثر خود رسیده بود و تنها یک راه فرار باقی مانده بود: دریاچههای یخزده ساتشان و منیتز. ناپلئون از روی ارتفاعات ژوران صحنه نبردی را که خودش خلق کرده بود با لذت تماشا میکرد؛ همهچیز طبق نقشه او پیش رفته بود و حالا فقط مانده بود که آخرین ضربه مهلک را به ارتش متفقین وارد کند.
روسها و اتریشیها دیگر رمقی برای جنگیدن نداشتند و چون تنها راه فرارشان عبور از روی دریاچه یخزده بود، بهسرعت به سمت آن حرکت کردند. وقتی کاملاً روی دریاچه بودند، ناپلئون از بالای تپههای ژوران به بیش از ۲۵ توپخانه سنگین دستور شلیک به سمت دریاچه را داد. در آن شرایط دیگر نیازی به شلیک دقیق نبود؛ همین که یخ دریاچه شکسته شود، کافی است.
توپها یکییکی شلیک کردند و گلولهها، یخهای دریاچه را خرد کردند. به این ترتیب، بسیاری از نیروهای متفقین در آبهای یخزده گرفتار شدند. البته درباره تعداد کشتههای این بخش اغراقهای زیادی شده است. ناپلئون بعدها ادعا کرد هزاران نفر را در دریاچه غرق کرده است، اما تحقیقات نشان میدهد که تعداد کشتهها احتمالاً کمتر از ۵۰ نفر بوده؛ چرا که عمق دریاچه چندان زیاد نبود و بسیاری از کسانی که گرفتار شده بودند، اسیر شدند و بقیه نیز موفق به فرار شدند.
با کنار رفتن مه غلیظ، ناگهان خورشید درخشانی طلوع کرد. ناپلئون از این لحظه زیبا استفاده کرد و نام «خورشید آوسترلیتز» را بر پیروزی خود گذاشت. برخی مورخان میگویند ناپلئون از پیش به شلیک توپها به سوی دریاچه فکر نکرده بود و این تصمیمی لحظهای بود، اما خود او و بسیاری دیگر از مورخان میگویند این بخشی از نقشه نبرد و ضربه نهایی بوده است؛ به همین دلیل نیز ناپلئون ۲۵ توپ سنگین را روی تپههای ژوران مستقر کرده بود.
پیروزی در این نبرد دستاوردهای بسیار زیادی برای ناپلئون داشت. نهتنها ائتلاف سوم از هم پاشید، بلکه ارتش اتریش مجبور شد پیمان پرسبرگ را با ناپلئون امضا کند که بر اساس آن سرزمینهای زیادی را از دست داد و غرامت سنگینی پرداخت. همچنین، پس از این پیروزی، امپراتوری مقدس روم عملاً از میان رفت و بهجای آن، کنفدراسیون راین در سال ۱۸۰۶ تحت نفوذ فرانسه شکل گرفت. پروس (آلمان) نیز برای مدتی از ورود به جنگ علیه فرانسه منصرف شد و تسلط فرانسه بر اروپا برای حدود یک دهه تقویت شد.
نبرد آوسترلیتز شهرت ناپلئون را بهعنوان یکی از بزرگترین ژنرالهای تاریخ تثبیت کرد و الهامبخش بسیاری از استراتژیستهای نظامی پس از او شد؛ تا آنجا که این نبرد هنوز هم در دانشگاههای نظامی بهعنوان یکی از نمونههای برجسته هنر جنگ تدریس میشود.
به استحضار همراهان فرهیخته عصر ایران می رسانیم به دلیل محدودیت های اینترنت در ایران ، تا عادی شدن وضعیت ، ویدئوها در خارج کشور قابل مشاهده نیستند.
پوزش ما را بپذیرید؛ قدرتان را می دانیم.
به امید روزهای خوب برای ایران عزیزمان.