عبارت بزنم به تخته یا معادلهای جهانی آن، فراتر از یک تکیهکلام ساده، بقایای یکی از کهنترین آیینهای بشری یعنی جادوی آپوتروپیک (Apotropaic Magic) است. این عمل که برای دور کردن بدشانسی یا چشمزخم انجام میشود، ریشه در پرستش ارواح درختان و باور به قدرت محافظتی طبیعت دارد.
به گزارش یک پزشک، در این مقاله ما به اعماق تاریخ نفوذ میکنیم تا بفهمیم چگونه یک حرکت فیزیکی ساده، هزاران سال از فیلتر تمدنها، ادیان و تغییرات علمی عبور کرده و همچنان در دنیای مدرن امروزی به عنوان یک پناهگاه روانی باقی مانده است. از جنگلهای مهآلود سلتها تا کلیساهای قرون وسطی، این سفری به ریشههای یک باور مشترک است.
واژه آپوتروپیک از ریشه یونانی به معنای «دور کردن» گرفته شده است. این نوع جادو شامل اشیا، نمادها یا اعمالی است که برای عقب راندن نفوذ شیطانی یا بدشانسی طراحی شدهاند. بزنیم به تخته در واقع یک عمل نمادین برای ایجاد سد دفاعی است.
در دوران باستان، مردم معتقد بودند که وقتی از خوشبختی خود صحبت میکنند، حسادت موجودات نامرئی یا ارواح خبیث برانگیخته میشود. ضربه زدن به چوب، روشی برای خنثی کردن این حسادت و جلوگیری از دخالت نیروهای منفی در مسیر موفقیت بود. این مفهوم در بسیاری از فرهنگها با نمادهایی مثل چشمزخم یا نعل اسب همپوشانی دارد.
بسیاری از اسطورهشناسان ریشه این حرکت را در باورهای اقوام سلت (Celts) و آلمانیهای باستان جستجو میکنند. آنها معتقد بودند که ارواح و خدایان در میان تنه درختان زندگی میکنند. درختانی مانند بلوط، زبانگنجشک و فندق مقدس شمرده میشدند.
وقتی کسی با صدای بلند از شانس خود تعریف میکرد، به تنه درخت ضربه میزد تا روح درخت را بیدار کرده و از او درخواست محافظت کند. از سوی دیگر، ضربه زدن به چوب میتوانست صدایی ایجاد کند که مانع از شنیدن صحبتهای فرد توسط شیاطین شود. در واقع، درخت به عنوان یک آنتن یا واسطه بین دنیای فانی و قلمرو خدایان عمل میکرد.
با ظهور مسیحیت، بسیاری از سنتهای پاگان (Pagan) نابود نشدند بلکه تغییر شکل دادند. کلیسا ادعا کرد که عمل لمس کردن چوب به معنای لمس کردن قطعاتی از صلیب واقعی (True Cross) حضرت عیسی است. در قرون وسطی، لمس کردن صلیبهای چوبی یا آثار مقدس چوبی در کلیساها راهی برای جلب برکت و دوری از گناه یا بلایا بود. به این ترتیب، باوری که ریشه در پرستش طبیعت داشت، ردای مذهبی به تن کرد و به بقای خود ادامه داد. این انتقال فرهنگی باعث شد که حتی پس از عصر روشنگری، این عادت در میان مسیحیان اروپا به شدت تثبیت شود.
جالب است که این آیین در همه جا یکسان نیست. در ایالات متحده و کانادا بیشتر از عبارت بزن به تخته (Knock on wood) استفاده میشود که بر ایجاد صدا تاکید دارد. اما در بریتانیا، استرالیا و بسیاری از کشورهای مشترکالمنافع، عبارت لمس کردن چوب (Touch wood) رایجتر است. در فرهنگ ایتالیایی، به جای چوب، آهن را لمس میکنند (Toccare ferro) که ریشه در باورهای مرتبط با قدرت فلز در برابر جادوگران دارد. در ایران نیز، بزنیم به تخته با مفهوم چشمزخم پیوند خورده است و اغلب با عباراتی مثل گوش شیطان کر یا ماشاالله همراه میشود که نشاندهنده ترکیب باورهای کهن با آموزههای پس از اسلام است.
روانشناسان معتقدند که بزنیم به تخته شکلی از تفکر جادویی (Magical Thinking) است. انسانها در مواجهه با عدم قطعیت و ترس از دست دادن موفقیت، دچار اضطراب میشوند. انجام یک عمل فیزیکی ساده مانند ضربه زدن به میز، به مغز حس کاذبی از کنترل بر محیط میدهد. مطالعهای در دانشگاه شیکاگو نشان داد که انجام فیزیکی این عمل، ترس از وقوع حوادث ناگوار را به شدت کاهش میدهد. در واقع، این کار به عنوان یک دکمه بازنشانی (Reset) عمل میکند که اضطراب ناشی از وسوسه شدن سرنوشت را خنثی میسازد.
در جامعهشناسی، این عمل را میتوان نوعی کاتارسیس (Catharsis) یا تخلیه هیجانی کوچک دانست. وقتی فردی از یک دستاورد بزرگ صحبت میکند، ناخودآگاه احساس گناه یا ترس از غرور (Hubris) در او شکل میگیرد. در تراژدیهای یونان باستان، غرور بیش از حد همیشه با مجازات خدایان همراه بود. بزنیم به تخته در واقع یک حرکت متواضعانه است که به کائنات میگوید: من میدانم که این موفقیت شکننده است و برای حفظ آن به قدرتهای برتر متوسل میشوم. این کار باعث میشود فشار روانی ناشی از قضاوت احتمالی دیگران یا نیروهای ماورایی از روی دوش فرد برداشته شود.
این باور چنان در گوشت و پوست جوامع نفوذ کرده که در ادبیات و سینما نیز مکرراً دیده میشود. در بسیاری از فیلمهای هالیوودی، شخصیتهای شکاک نیز در لحظات بحرانی ناخودآگاه به تخته میکوبند. آهنگهای مشهور، از موسیقی بلوز گرفته تا پاپ، از این اصطلاح برای توصیف شکنندگی عشق یا شانس استفاده کردهاند. این تکرار مدام در رسانهها باعث شده است که حتی نسلهای جدید که هیچ اطلاعی از ارواح درختان یا صلیبهای مقدس ندارند، این رفتار را به عنوان بخشی از پروتکلهای اجتماعی کلامی بیاموزند و تکرار کنند.
در گذشته برخی تصور میکردند که این عمل ریشه در فرار از دست جادوگران دارد که از صدای تقتق میترسیدند. اما تحقیقات مدرن مردمشناسی نشان میدهد که این یک تئوری سطحی است. همچنین در دورهای از قرن نوزدهم، برخی پزشکان فکر میکردند که ضربه زدن به اجسام سخت میتواند الکتریسیته ساکن بدن را تخلیه کرده و از بیماریهای عصبی جلوگیری کند! این تلاشهای شبهعلمی برای توجیه یک خرافه، نشان میدهد که انسان همواره به دنبال دلیلی منطقی برای رفتارهای غریزی و سنتی خود میگردد، حتی اگر آن دلیل کاملاً اشتباه باشد.
یکی از پرسشهای طنزآمیز و در عین حال فلسفی امروز این است: اگر میزی که به آن میزنیم از پلاستیک یا امدیاف (MDF) باشد، آیا باز هم اثر میکند؟ :) از منظر سنتگرایان، جادو در ذات ماده (چوب طبیعی) نهفته است زیرا چوب زمانی زنده بوده و روح داشته است. اما از منظر روانشناسی مدرن، اثر این کار کاملاً در ذهن فرد است. بنابراین، حتی اگر به یک سطح پلاستیکی ضربه بزنید، مغز شما آن را به عنوان نمادی از تخته میپذیرد و آرامش روانی حاصل میشود. این نشاندهنده گذار از اصالت ماده به اصالت نماد در دنیای جدید است.
در ریاضیات و آمار، مفهومی به نام بازگشت به میانگین (Regression toward the mean) وجود دارد. وقتی شرایط به طور غیرعادی خوب است، احتمال اینکه در آینده نزدیک کمی بدتر شود زیاد است. انسانهای باستان این نوسانات آماری طبیعی را به عنوان چشمزخم یا خشم خدایان تفسیر میکردند. بزنیم به تخته روشی بود برای مدیریت این ترس از افت احتمالی. در واقع، این آیین یک تلاش ابتدایی برای درک و مقابله با قوانین پیچیده احتمال در دنیایی بود که هیچ ابزار محاسباتی دقیقی برای آن وجود نداشت.
فرض کنید در یک مصاحبه شغلی شرکت کردهاید و احساس میکنید عالی بوده است. وقتی به دوستتان میگویید فکر کنم قبول میشوم، ناخودآگاه به اولین وسیله چوبی نزدیکتان ضربه میزنید. این حرکت، یک مکانیزم دفاعی در برابر ناامیدی احتمالی است. اگر قبول نشوید، میتوانید بگویید شاید به اندازه کافی محکم نزدم یا این خرافات فایدهای ندارد. اما اگر قبول شوید، این باور در ذهن شما تقویت میشود. این چرخه تقویت مثبت (Positive Reinforcement) باعث میشود خرافات هزاران سال زنده بمانند، چرا که ذهن انسان تمایل دارد موفقیتها را به اعمال خود و شکستها را به عوامل بیرونی نسبت دهد.
با پیشرفت علم و تکنولوژی، انتظار میرفت که اینگونه باورها محو شوند. اما واقعیت این است که تکنولوژی خود اضطرابهای جدیدی ایجاد کرده است. امروزه ممکن است مردم هنگام آپلود یک فایل مهم یا اجرای یک کد پیچیده، به بدنه لپتاپ خود بزنند. ریشه این رفتار تغییر نکرده است؛ همانطور که انسان غارنشین از رعد و برق میترسید و به درخت پناه میبرد، انسان امروزی از باگهای نرمافزاری و نوسانات اقتصادی میترسد و به همان حرکات تسکیندهنده قدیمی متوسل میشود. بزنیم به تخته تا زمانی که عدم قطعیت در زندگی بشر وجود داشته باشد، باقی خواهد ماند.
بزنم به تخته چیزی بیش از یک عادت ساده است؛ این پیوندی نامرئی میان ما و اجدادمان در هزاران سال پیش است. این عبارت نشان میدهد که علیرغم تمام پیشرفتهای علمی، قلب تپنده انسان همچنان به دنبال امنیت در آغوش نمادها و آیینهای کهن میگردد. شاید ارواح دیگر در درختان زندگی نکنند، اما نیاز ما به باور داشتن به چیزی که از ما محافظت کند، هرگز از بین نخواهد رفت.