این نخستینبار نیست که صداوسیما به منتقدان جامعه توصیه میکند «از ایران بروند»، اما اینبار ماجرا با لحنی توهینآلود تکرار شده است. ماجرا از این قرار است که یکی از مجریان صداوسیما در واکنش به کاربرانی که از دسترسی مردم سوریه به مسترکارت، اینترنت ۵G افغانستان و رفع فیلتر تلگرام در عراق نوشته بودند، گفته: «بروید همانجا زندگی کنید.»
به گزارش فرارو، توصیهای که این مجری صداوسیما به تازگی مطرح کرده، مشابه آنی است که چند سال پیش ارائه و وایرال شد؛ هماو که گفته بود: «اگر آزادی میخواهید بروید همانجایی که احساس میکنید هست.»
در چنین شرایطی پرسش مطروحه توسط جامعهشناسان در برابر لفاظیهای تند برخی از اصحاب رسانه ملی این است؛ چه کسانی میروند و رفتن آنان چه آسیبهایی به جامعه میرساند؟ صداوسیما هماکنون در کدام لیگ مشغول به بازی است؟
مرتضی پدریان، جامعهشناس، در مصاحبهای با فرارو ضمن واکاوی این مساله و پاسخ به این پرسشها میگوید: «این اظهارات توهینآمیز است. این کشور و آب و خاک وطن من و مال من است. در حالی که من در این کشور زندگی میکنم، این کشور متعلق به همه ایرانیان صرف نظر از قومیت، دین و جنسیت است و همه حق دارند در این کشور زندگی کنند.»
مرتضی پدریان به فرارو میگوید: «در نگاه مارکسیست و فاشیسم، کار رسانه (عوامل جامعه پذیرکننده) این است که افکار عمومی جامعه را شکل دهد به سمت هدف خاصی هدایت، و بر اساس محتوایی که تولید میکند، ایدئولوژی خاص و مورد نظر خود را به جامعه انتقال دهد. فرایند جامعهپذیری که از طریق رسانههای جمعی انجام میشود را، با استفاده از شیوههای القا، تلقین و اقناعسازی را به جامعه ارائه نمایند.»
از دید او: «در نگاه مارکسیست و فاشیسم، هدف رسانهها روشنگری و ارائه تفکرات، نگرشها و نحلههای فکری جامعه نیست به بیان دیگر رسانههای جمعی آینه نمایش کل جامعه نیست، بلکه تمرکز بر یک نحله فکری و یک ایدئولوژی مشخص و ترویج آن است؛ ولو اینکه مخاطبان آن تفکر و ایدئولوژی تنها درصد کمی از جامعه باشند.»
از نظر این جامعهشناس: «تفکری که امروز در برخی رسانه جمعی ما غالب است نزدیک به نگاه اقتدارگرا است. اگر به نوع برنامهها، سخنرانیها و تبلیغات و نگاههایی که دنبال میکنند دقت کنید، متوجه میشوید که تفکر حاکم بر آن، تفکری اقتدارگرا است. نمونه این تفکر را در برخی کشورهایی اروپایی در آستانه جنگ جهانی دوم و یا در برخی از کشورهای آسیای دور یا امریکای مرکزی و آمریکای لاتین شاهد هستیم،»
در این نگاه به گفته او: «در نگاه لیبرالیستی و نئولیبرالیستی، آنچه اهمیت دارد این است که رسانههای جمعی منعکسکننده تمامی تفکرها، نحلههای فکری و افکار موجود در بطن و توده جامعه باشند و در صورت ایداهال آن آیینه جامعه است، نه اینکه تنها یک نگاه و یک تفکر خاص را نمایندگی کنند.»
از نظر پدریان برای رسانهای با خط فکری اقتدارگرا: «مردم اهمیتی ندارند؛ یعنی مردم هیچ جایگاهی در چنین تفکری ندارند، وقتی مردم به معنای عامه کلمه و نه یک قشر خاص دیده نشوند و حتی حذف شوند. بالاجبار نتیجه این میشود که مردم، علیرغم میل باطنیشان، به رسانههایی بیرونی گرایش پیدا میکنند و اخبار، تفکرات و نگاههای خود را از آنها میگیرند. به عبارت دیگر، وقتی چنین اتفاقی رخ میدهد، مرجع خبری جامعه از داخل به خارج منتقل میشود و این مسئله پیامدهای خاص خود را دارد.»
به نظر او: «آنچه امروز در جامعه ما اتفاق میافتد این است که آنچه تعیینکننده است، دستهای پنهان قدرت و نوعی حاکمیت پنهان است. در این زمینه، از گروههایی نام برده میشود که به جای تمرکز بر افکاری چون شهید بهشتی و شهید مطهری بعنوان ایدئولوگهای انقلاب بر روی افکار افرادی خاص متمرکز شدهاند. این تفکرها هستند که خطدهی، جریانسازیها و روایتسازیهای خود را در ساختار رسانه ملی بر عهده دارند. اگر برنامهها و روایتهای رسانه ملی را واکاوی و تحلیل محتوا کنید، میبینید که انگار اتفاق خاصی در جامعه رخ نداده و همه چیز بر وفق مراد است.»
این جامعهشناس در ادامه اشاره دارد در صداوسیما: «اینک مردم به سراغ ذخیرهها و اندوختههای گذشته خود رفتهاند. از همان اندوختهها ارتزاق میکنند و این ذخایر نیز رو به پایان است. در کشور ناگهان قیمت یک خودروی ۲۰۷ به سه میلیارد یا سه میلیارد و چهارصد میلیون تومان میرسد و قیمت مرغ و سایر کالاها مدام افزایش پیدا میکند. همه اینها رخ مینماید، اما در مقابل، بازتابی از این مسائل در رسانه ملی دیده نمیشود.»
پدریان در مورد اظهارات مجری صداوسیما و اشاره او به این مساله که بهتر از اینان از ایران بروند میگوید: «این اظهارات توهینآمیز است. از دید این مجری گویی عدهای کشور را اشغال کردهاند و حالا من میگویم از کشور من بروید. این کشور و آب و خاک وطن من و مال من است. در حالی که من در این کشور زندگی میکنم، این کشور متعلق به همه ایرانیان است و همه حق دارند در این کشور زندگی کنند. حتی بر اساس همین قانون اساسی حقوقی برای همه شهروندان مصرح شده است؛ در قانون اساسی از آزادی بیان، آزادی عقیده گفته شده است. همه حق دارند، از امکانات عمومی استفاده کنند و رسانه ملی یک ابزار برای بیان عقاید و نحلههای مختلف فکری جامعه است.»
او میگوید: «یکی از مهمترین کارکردهای این نو تفکر دوقطبی کردن جامعه است که یکی از کارکردهای این دو قطبی شدن جامعه، پدیده مهاجرت است. باید دید چه کسانی مهاجرت میکنند؟ مهاجران عمدتا نخبگان، متفکران و کارآفرینان جامعه و متموملان هستند. پیامد این مهاجرت آن است که جامعه با نوعی افت کیفی جمعیت روبهرو میشود؛ یعنی وقتی ژنهای نخبه مهاجرت میکنند، بهصورت طبیعی، زمینه رشد و تکثیر جمعیت بیکیفیت در جامعه فراهم میشود. بنابراین نخستین ضربه این است که جامعه از مسیر نخبگی خارج میشود و به سمت پخمگی حرکت میکند. نکته دوم این است که مهاجران، عمدتا کارآفرینان و افرادی هستند که از توانمندی مالی بالایی برخوردارند و با خروج آنها، سرمایه و اموالشان نیز به کشورهای دیگر منتقل میشود.»
در نهایت این جامعهشناس اشاره میکند: «به نظر میرسد بخشی از این دست پنهان قدرت، جامعه را به سمت نابودی سوق میدهد. لازم به یاد آوری این نکته مهم هم هست که طرز تفکر و نوع نگاه چنین مجریانی با مبانی دینی همخوانی ندارد؛ چرا که قرآن دعوت میکند به «شنیدن اقوال و انتخاب بهترینها» و «اینکه» خداوند در آفرینش انسان آنان را گروه گروه آفرید نه یکرنگ و دارای یک فکر. حتی با شیوه حکومت داری پیامبر اکرم و امام متقین مولا علی علیهالسلام و سایر حاکمان اسلامی در طول تاریخ همخوانی ندارد و نه حتی با دیدگاهها و نظریههای ایدئولوگهای انقلاب اسلامی چون شهید بهشتی و شهید مطهری و....»