عصر ایران ؛ نهال موسوی - فوتبال فقط یک بازی نیست، این جمله کلیشهای را همه شنیدهایم، اما شاید کمتر فکر کرده باشیم که موسیقی هم نقشی کلیدی در این «بیشتر از یک بازی» بودن دارد.
در آستانه جام جهانی ۲۰۲۶ که بزرگترین نسخه این رویداد در تاریخ با حضور 48 تیم خواهد بود، دو خبر جالب توجه همزمان شد: فدراسیون فوتبال ایران، قطعهای از پرواز همای به عنوان ترانه رسمی تیم ملی در جام جهانی ۲۰۲۶ معرفی کرد و در آن سوی دنیا، شکیرا برای سومین بار به عنوان خواننده رسمی جام جهانی انتخاب شد و ترانه «دای دای» را به عنوان ترانه رسمی این رویداد معرفی کرد.
این دو اتفاق، بهانه خوبی است برای اینکه بنشینیم و درباره یک سوال جدی فکر کنیم: اصلاً چه آهنگی برای جام جهانی مناسب است؟ چه عواملی یک اثر موسیقی را از یک ترانه ورزشی فراموششدنی به یک اثر ماندگار تبدیل میکند؟ و مهمتر از همه، آیا ایران در این مسیر انتخاب درستی کرده است؟
از جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه، که با حضور تاریخی ایران همراه بود، در نظر گرفتن یک یا چند خواننده برای آهنگهای رسمی و غیررسمی تیم ملی در جام جهانی باب شد. در آن سال، «ایران، ایران» با صدای قاسم افشار مشهورترین آهنگ تیم ملی بود. سالها بعد، برای جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان، علیرضا عصار آهنگی خواند و نماهنگی با حضور مرحوم مهرداد میناوند تولید شد و در جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل هم احسان خواجهامیری قطعه «دروازههای دنیا» را اجرا کرد که با استقبال خوبی روبرو نشد.

آهنگی هم آرش خواننده خارج از کشور تولید کرد که بیشتر در ذهن مخاطبان مانده است تا نسخههای داخل کشور.
اما نکته جالب اینجاست که اگر با خودمان صادق باشیم، هیچیک از این آثار در حافظه جمعی به شکلی ماندگار نشستهاند. کسی «دروازههای دنیا» را همانطور که «واکا واکا» را به یاد دارد، حفظ نیست. چرا؟ پاسخ این سوال در درک تفاوت میان یک آهنگ رسمی و یک آهنگ ماندگار نهفته است.
کارشناسان موسیقی معتقدند اولین و مهمترین ویژگی فنی یک آهنگ موفق در این فضا، ضربآهنگ حدود ۱۲۵ BPM است، نزدیک به ریتم قلب هنگام دویدن. این عدد تصادفی نیست. ریتمی در این محدوده، بدن را پیش از آنکه ذهن تصمیم بگیرد به حرکت وادار میکند. یعنی مخاطب حتی اگر نخواهد، آهنگ او را با خودش میبرد.
اما ریتم، تنها شرط نیست. آهنگهای ماندگار جام جهانی همواره یک کورس (همخوانی) ساده و حماسی داشتهاند که همه بتوانند در ورزشگاه آن را دستهجمعی بخوانند، حتی کسانی که زبان آهنگ را نمیدانند. این ویژگی در نگاه اول ساده به نظر میرسد، اما ساختن چیزی که هم عمیق باشد هم همهفهم، یکی از دشوارترین کارهای موسیقی است.
مهمتر از همه اینها، آهنگهای موفق این رویداد از مرزهای فوتبال فراتر رفتهاند. آنها درباره وحدت، شادی، امید و انسانیت صحبت کردهاند، مفاهیمی که مرز زبانی و ملی نمیشناسند. این است که یک آهنگ را از ترانه یک تیم، به سرود یک نسل تبدیل میکند.
برای اینکه بفهمیم چرا «واکا واکا» تبدیل به یک استاندارد جهانی شد، باید به سال ۲۰۱۰ برگردیم. شکیرا پیش از این با ترانه ماندگار «واکا واکا» در جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی و چهار سال بعد با ترانه «لا لا لا» در جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل، به یکی از نمادهای موسیقی فوتبالی تبدیل شده بود.
«واکا واکا» چند کار درست انجام داد که قبل از آن سابقه نداشت. اول اینکه یک صدای کاملاً بومی آفریقایی را با پاپ جهانی ترکیب کرد، بدون اینکه یکی را فدای دیگری کند. دوم اینکه محتوایش فراتر از فوتبال بود و درباره استعداد آفریقا و خودباوری صحبت میکرد. سوم اینکه کورسش آنقدر ساده بود که حتی کودکان آن را حفظ شدند. نتیجه؟ آهنگی که امروز، ۱۶ سال بعد، هنوز هر بار که اسم جام جهانی میآید به ذهن میرسد.

حالا شکیرا برای سومین بار به عنوان خواننده رسمی جام جهانی انتخاب شده و این بار با «دای دای» در کنار برنا بوی روی صحنه است. به نظر میرسد فیفا قصد دارد هیجان و شور لاتین را به قلب آمریکای شمالی بیاورد تا بزرگترین جام جهانی تاریخ را با صدایی آشنا آغاز کند.
جالب اینجاست که «دای دای» در زبان ایتالیایی به معنای «یالا یالا» یا «بجنب» است، اما تیم ملی ایتالیا در این دوره از مسابقات غایب است. این نوع انتخابهای ظاهراً متناقض نشان میدهد که فیفا در انتخاب آهنگ رسمی، به جای ملاحظات ملی، دنبال یک احساس جهانی است.
پرواز همای، خواننده ۴۶ ساله و نامآشنای موسیقی سنتی ایرانی است. قطعه تولیدشده دربرگیرنده حال و هوایی حماسی با محوریت اصلی سازهای کوبهای است که تلاش دارد شورآفرینی و حماسه را به مخاطبان ارائه دهد.
سوال اصلی اینجاست: آیا یک خواننده سنتی ایرانی میتواند همزمان برای هواداران ایرانی در استادیومهای آمریکا هیجانآفرین باشد و برای تماشاگران سراسر دنیا هم جذابیت داشته باشد؟
انتخاب پرواز همای از یک منظر هوشمندانه است. صدای او ریشه در سنت موسیقی اصیل ایرانی دارد و میتواند هویت فرهنگی متمایزی به این اثر بدهد، همان کاری که «واکا واکا» برای موسیقی آفریقا کرد.
اما دقیقاً همین نقطه قوت میتواند تبدیل به چالش شود. موسیقی سنتی ایرانی زبان احساسی خاص خودش را دارد که برای مخاطب غیرایرانی ناآشناست. تلفیق این زبان با ریتم و انرژی مورد نیاز یک رویداد ورزشی جهانی، کاری است که نیاز به تنظیم بسیار ظریف دارد.

تاریخ نشان داده که وقتی این تلفیق درست انجام میشود، نتیجه فوقالعاده است. اما وقتی صرفاً یک آهنگ حماسی با کلمات ملیگرایانه روی یک ریتم کوبهای گذاشته میشود، چیزی جز یک ترانه رسمی فراموششدنی به دست نمیآید.
جام جهانی ۲۰۲۶ به میزبانی سه کشور آمریکا، کانادا و مکزیک با شرکت 48 تیم بزرگترین نسخه این رویداد در تاریخ خواهد بود. در چنین فضایی، موسیقی نقش بزرگتری از همیشه خواهد داشت.
برای ایران، این فرصت منحصربهفردی است که نه فقط یک تیم فوتبال، بلکه یک فرهنگ غنی را به دنیا معرفی کند. موسیقی سنتی ایرانی ظرفیتهای بینظیری دارد که میتوانند مخاطبان جهانی را شگفتزده کنند. اما این ظرفیت تنها در صورتی به نتیجه میرسد که اثر تولیدشده، به جای تمرکز بر شعارهای میهنی، دنبال یک تجربه موسیقایی واقعی باشد.
در نهایت، یک آهنگ خوب جام جهانی کاری میکند که وقتی سالها بعد دوباره آنرا گوش میدهی، تمام حس آن روزها یکباره برگردد. این است معیار اصلی. بقیه چیزها فرع است.
یک نمونه جالب کاری با عنوان «یوزپلنگان» به آهنگسازی نیما عظیمینژاد (برادر آریا عظیمینژاد) برای جام جهانی 2014 بود که هیچ وقت از طرف فدراسیون فوتبال و صداوسیما مورد توجه رسمی قرار نگرفت اما بسیاری از خصوصیتهای یک آهنگ رسمی برای تیم ملی کشورمان را داشت.