بنفشه سامگيس
روزنامه اعتماد
مهدي، روز دوشنبه مرد. سهشنبه، جنازهاش را در گورستان روستاي «كوهبنان» كرمان دفن كردند. مهدي كارگر استخراج معدن زغالسنگ كرمان بود. 8 ماه قبل بازنشسته شد، دوشنبه سكته كرد و مرد. يك روز قبل از مرگ مهدي، نهمين سالگرد انفجار معدن «زمستان يورت غربي» بود. صبح 13 ارديبهشت 1396 معدن زمستان يورت غربي منفجر شد و 43 كارگر معدن، زير آوار و با دود و شعله انفجار، له شدند و خفه شدند و سوختند و مردند.
5 روز قبل از مرگ مهدي، كارگاه معدن زغال «پروده طبس» ريزش كرد و حسين گيلكي، كارگر استخراج، زير آوار كارگاه ماند و مرد. زندگي كارگران استخراج زغالسنگ، همين طور است؛ بند به مو. اگر از كارگاه استخراج با جان سالم بيرون بيايند، عوارض گرد زغالي كه ۲۰ سال در لايههاي تو در توي معدن نفس كشيدهاند، زودتر از موعد، نقطه پايان بر زندگيشان ميگذارد.
مهدي 40 سالش بود. مرد و رفت و حالا 4 تا بچه ماندهاند با مستمري پدري كه تا يادشان ميآيد، تاريك روشناي صبح كه در را پشت سرش ميبست و ميرفت، هيچ اميدي به برگشتنش نداشتند.
زندگي كارگران استخراج زغالسنگ همين طور است. هر نفر، تا عمق 600 متر و 800 متر و 1300 متر زمين، ميرود به دل تونلهاي تاريك و كارگاههاي تاريكتر و يك روز در ميان، 12 ساعت يا 16 ساعت، ديواره سخت و سياه زغال را پتك و مته ميزند و ميتراشد تا هر روز، يك واگن هزار كيلويي زغال پر كند و تحويل بدهد و در همه اين 12 ساعت يا 16 ساعت، هر احتمالي هست؛ يك اتصال و جرقه كه كل كارگاه را به آتش بكشد، ديواره زغال بشكند و روي سرش بريزد، گاز متان از پشت ديواره نشت بدهد، زير واگن و روي نوار نقاله گير بيفتد يا ته بونكر زير خاك زغال زنده زنده دفن شود.
كارگر استخراج زغال، همه اينها را ميداند و در تمام لحظههاي اين 12 ساعت يا 16 ساعت كه با پتك و مته به جان ديواره افقي يا عمودي زغال ميافتد، فقط به مزد اخر ماه فكر ميكند. اين، همه دلخوشي كارگر استخراج براي تحمل اين ساعتهاي سياه است.
كارگران استخراج زغال، چه بچههاي آزادشهر و چه نوار مازندران و دامغان و چه بچههاي طبس و چه زغاليهاي شمال كرمان، در اين 20 و چند سالي كه معادن زغالسنگ، به قلك پولساز براي پيمانكار و بخش خصوصي تبديل شد، سبد خواستههايي كه روي ميز كارفرما ميگذاشتند را، هر ماه و هر سال كوچكتر و كوچكتر كردند تا رسيد به همين كه حالا هست؛ همين جملهاي كه كارگر استخراج معدن «آبنيل» ميگويد: «مزدمان را سر وقت بدهيد، مزدمان را هر ماه بدهيد. اجازه بدهيد با همين مزدي كه ميگيريم، حرفمان جلوي بقال و نانوا و قصاب معتبر باشد. سالهاست كه حرفمان براي زن و بچهمان بياعتبار شده. اجازه بدهيد حداقل جلوي بقال و نانوا و قصاب، معتبر بمانيم.»
مزد عقب افتاده، بيمه ناقص، كارگاه ناامن، اينها سه ضلع مثلث حقيقت جاري در زندگي كارگران استخراج زغال سنگ است. سورن كييركگور؛ فيلسوف دانماركي ميگويد حقيقت را بايد زيست ولي نبايد جدي گرفت چون آدم را ويران ميكند. حقيقت جاري در زندگي كارگر استخراج زغالسنگ نه تنها قابل زيستن نيست كه تئوري فيلسوف قرن نوزدهم را هم از اعتبار مياندازد.
از نيمه ارديبهشت 1399 تا نيمه ارديبهشت 1405، كارگران معادن زغالسنگ كرمان، طبس، سوادكوه، گلندرود، البرز شرقي، البرز غربي، 27 بار براي مزد عقب افتاده يا ناكافي، بيمههاي مخدوش و عقب افتاده، سختي كار و ناامني كارگاه تجمع كردهاند كه بعضي اعتراضها تا چند ساعت و بعضي، تا چند روز ادامه داشته.
طبق گزارشي كه گروه تحقيق و تفحص از دليل انفجار معدن زمستان يورت غربي، اواخر سال 1396 و چند ماه بعد از فاجعه به مجلس ارائه دادند همه آن 43 نفری که در انفجار معدن كشته شدند چند ماه مزد عقبافتاده و بيمه ناقص داشتند و با عنوان كارگر ساده مشغول به كار بودند آن هم در معدني كه چند بار اخطار ناامني گرفته بود و برخلاف قانون ايمني معادن با تهويه طبيعي كار ميكرد.
طبق گزارش گروه تحقیق و تفحص از انفجار معدن «زمستان یورت» 10 نفر از جانباختهها، بر اثر شدت موج انفجار کشته شده بودند، جسد دو نفرشان زیر آوار له شده بود و 31 نفرشان با گاز مونواکسید کربن خفه شده بودند.
معدن زغال «معدنجو» ساعت 9 شب 31 شهريور 1403 به دليل تجمع گاز متان منفجر شد و تا بعد از ظهر روز بعد، جسد 49 كارگر از آوار معدن بيرون كشيده شد و آمار مرگ تا 34 روز بعد از فاجعه به 53 نفر رسید. آنهايي كه زنده مانده بودند، ميگفتند كه هم مزد آنهايي كه كشته شدند، كمتر از مزد قانوني بود و هم كارگاه ناامن بود و هم سنسور گاز در معدن فعال نبود و هم تجهيزات ايمنيشان از كار افتاده بود و همه اينها را هم مسوول ايمني و مدير معدن ميدانستند و با اين حال، در صبح 31 شهريور، تمام كارگران وادار به كار در كارگاههايي شدند كه سنسورهاي گازش علامت هشدار داشت.
همكاران ميلاد روشنايي و اصغر افضلي كه بهار 1401 زير آوار تونل 42 معدن طزره البرز شرقي له شدند، ميگفتند ديوار و سقف كارگاه از ساعاتي قبل از ريزش، ميلرزيد و چوب بستها ترك خورده بود ولي پيمانكار، كارگران را تهديد كرد كه «يا كار يا اخراج.»
معادن زغال سنگ شمال كرمان؛ چه آن 12 معدن زير مجموعه شركت زغال سنگ و چه ان دهها معدن خصوصي در راور و زرند و كوهبنان، تا ظهر 14 ارديبهشت، با وجود چند نوبت قول و وعده، هنوز مزد اسفند پارسال و فروردين امسال را نداده بودند.
احمد، كارگر معدن « هَشوني» از زيرمجموعههاي شركت زغال سنگ كرمان است و ميگويد كه نيمي از مزد بهمن را هفته آخر اسفند دادهاند و نيم باقي مانده را، روز 7 فروردين امسال. آنهايي كه در معادن خصوصي كار ميكنند، عيدي هم ندارند و مزدشان، نه با رقم ثابت بر مبناي قانون، كه به تعداد واگنهاي زغالي كه تحويل ميدهند محاسبه ميشود.
احمد، فيش حقوق بهمن ماه كارگر استخراج يك معدن زغال خصوصي را برايم ميفرستد كه براي روزي 8 ساعت كار، كل دريافت ماهانهاش با اضافه كاري و حق اولاد و حق مسكن و بن كارگري، 36 ميليون تومان بوده. طبق مصوبه شوراي عالي كار، امسال بايد پايه مزد كارگران تا 60 درصد اضافه شود و اين افزايش هم بايد از اولين ماه سال درمزد بيايد ولي مسوولان شركت زغال سنگ كرمان به كارگران گفتهاند فعلا نميتوانند رقم مزد را زياد كنند و تا تير ماه، كارگران بايد با رقم مزد پارسال كار كنند.
در يكي از معادن همين شركت، به كارگران گفتهاند در اين هفتهها، فروش زغال كم شده و به شرط افزايش قيمت تناژ زغال، مزد كارگران هم زياد خواهد شد وگرنه تا مدت نامعلوم، مطابق مزد پارسال پرداخت ميشود ولي احمد خبر دارد كه فروردين امسال، قيمت هر تن كنسانتره زغال و هماني كه براي كورهها فرستاده ميشود، حدود 4 ميليون تومان نسبت به ماههاي دي و بهمن پارسال گرانتر شده و به 16 ميليون تومان براي هر تن رسيده است.
مزد بهمن ماه احمد، با تحويل روزانه يك تن زغال و 90 ساعت اضافه كاري، 37 ميليون تومان بود و اگر اضافهكاري نداشت، 30 ميليون تومان ميگرفت.
همسر احمد، مثل همسر تمام كارگران معادن زغال سنگ كرمان، فقط يك حرف دارد: «مزدشان را سر وقت بدهيد. همين رقمي كه هست را، سر وقت بدهيد. اجازه بدهيد بتوانيم بدانيم كه با همين مزد چطور زندگي كنيم. اجازه بدهيد بتوانيم بدانيم سر سفرهمان چه چيزي ميتوانيم بگذاريم.»
رگه معادن زغال سنگ كرمان، اطراف شهرهاي زرند و كوهبنان و راور است و اغلب جمعيت اين شهرها و روستاهايش، معدنكارند. 12 معدن و كارخانه زغالشويي زيرمجموعه شركت معادن زغال سنگ كرمان، حدود 1700 نفر و معادن خصوصي اين منطقه، حدود 3 هزار نفر كارگر دارند و بنابراين، در كل اين منطقه زغال خيز، سفره 5 هزار خانواده و حداقل، 15 هزار نفر، به همين مزد نامنظم وابسته است ولي جا ماندن مزد از شتاب گراني زندگي،
كارگران استخراج زغال اين منطقه را به معاش نسيه واداشته و احمد ميگويد كه نانواييهاي راور و زرند و پابدانا و طغرالجرد و كوهبنان، اولين كسبه اين منطقه بودند كه از پارسال، قبول كردند براي معدنكاران دفتر نسيه باز كنند.
«اگه قرضي نخريم فلج ميشيم. كارگراي منطقه طغرالجرد، براي خريد چاي و قند و برنج، چك گرو ميذارن و سر ماه كه حسابشون رو تسويه ميكنن، چكشون رو از گرو در ميارن. كارگر منطقه پابدانا، وقتي مرغ نسيه ميخره، فروشنده توي دفتر نسيه فقط مينويسه دو كيلو مرغ و مبلغ رو نمينويسه و كارگر، هر موقع كه براي تسويه نسيه ميره، بايد به قيمت روز تسويه كنه.»
در شهرهاي زرند و راور و كوهبنان و تمام روستاهايش، تمام بقاليها و قصابيها، دفترچه نسيه دارند و اغلب مشتريهاي نسيه، خانواده معدنكاران هستند. صاحب يك قصابي در كوهبنان ميگويد كه فروش نسيه به معدنكاران را محدود كرده چون جز ضرر برايش هيچ ندارد.
«همه رقم بدهي در دفتر نسيهام دارم؛ از 500 هزار تومن تا 10 ميليون تومن. بدهي يك ساله، بدهي دو ماهه، بدهي 6 ماهه. كارگراي معدن، نسيه ميبرن و قول ميدن كه سر ماه براي تسويه ميان ولي نميان چون پرداخت مزدشون انقدر نابسامانه كه وقتي مزد چند ماه قبلشون رو ميگيرن، بايد چالههاي خيلي گودتر از بدهي ما رو پر كنن. اينجا كسي گوشت قرمز نميخره چون قيمتش خيلي گرونه و ما هم سفارش گوشت قرمز نميديم و فقط مرغ ميفروشيم و همين مرغ رو هم، نسيه ميفروشيم. البته از زمستون پارسال، فروش نسيه به معدنكار رو كم كرديم چون قيمت هر روز، با روز بعد فرق داشت و كارگر معدن، براي اين قيمت جديد خيلي ناتوان بود. مثلا امروز دو كيلو مرغ رو 800 هزار تومن ميخريد و آخر ماه كه براي تسويه مياومد بايد يك ميليون و 600 هزار تومن پول ميداد. بارها اينجا دعوا شد و كارگر، قهر كرد ولي تقصير ما نبود. گرون ميخريديم و گرون ميفروختيم. حالا، هم تعداد معدنكارايي كه مرغ ميخرن خيلي كمتر شده و هم ما خيلي كمتر نسيه ميفروشيم. خيلي از كارگراي معدن كه مشتري ما بودن، از بهمن و اسفند پارسال، ديگه براي خريد مرغ هم نميان. توي خيابون هم راهشون رو كج ميكنن كه با هم چشم در چشم نشيم.»
صاحب يك بقالي در شهر راور هم حرفهاي مشابه دارد؛ اينكه يك دفترچه قطور براي فروش نسيه دارد و اينكه كارگران معدن زغال، توان پرداخت بدهيشان را ندارند و اينكه خريدهايشان در اين چند ماه محدود شده به ضروريترينها؛ چاي و قند و پنير و گاهي يك بسته عدس يا لوبيا.
«به بعضي از كارگراي معدن ديگه نسيه نميدم. از زمستون پارسال فقط به اون كارگرايي نسيه ميدم كه ميدونم ميتونن سر ماه حسابشون رو تسويه كنن. كارگرايي هم كه چك بيارن، ميتونن نسيه بخرن. كارگري هم كه كارت يارانهاش رو بياره، ميتونه نسيه بخره. ولي ديگه توان فروش نسيه به كارگر معدن ندارم.»
14 ارديبهشت، از احمد رقم بدهياش به نانوايي و بقالي را پرسيدم؛ 70 هزار تومان به نانوايي بدهكار بود و 14 ميليون تومان به دو تا بقالي و ميگفت كه اگر مزد اسفند را بدهند، ميتواند نيمي از حسابش را با بقالي و نانوايي تسويه كند.
احمد و بقيه كارگران استخراج زغال معدن هشوني، روز يك شنبه همين هفته دست از كار كشيدند و رفتند جلوي فرمانداري كوهبنان و گفتند حقوقمان را ميخواهيم و حقوقمان را نه اين طور تكه پاره بلكه سر وقت و كامل ميخواهيم.
فرماندار در شهر نبود و امام جمعه به جمع معدنكارها امد و به نماينده زرند و راور تلفن كرد و نماينده هم گفت كه مسوولان شركت زغال سنگ كرمان گفتهاند فعلا پول براي پرداخت حقوق كارگران ندارند.
كارگران 12 معدن وابسته به شركت زغال سنگ كرمان، روز دوشنبه يك نامه خطاب به رياست و حراست شركت معادن زغال سنگ كرمان نوشتند و اعلام كردند كه تا زمان تعيين تاريخ مشخص براي پرداخت حقوق و تا زمان تعيين قيمت زغال و تا زمان منظم شدن پرداخت حقوق، زغال استخراج شده را دپو ميكنند و اجازه خروج زغال از تونل را نخواهند داد.
اين نامه به امضاي كارگراني رسيد كه هر كدام به اندازه سه يا چهار نفر كار ميكنند چون در اين سالها، تعداد تعديل شدهها و بازنشستههاي معادن زغال سنگ كرمان به قدري زياد بوده كه اگر همين تعداد هم نباشند، كارگاههاي معدن زغال، ريزش ميكند و تخريب ميشود.
تا پارسال، تعداد كارگران 12 معدن وابسته به شركت زغال سنگ كرمان 2200 نفر بود كه 500 نفرشان بازنشسته شدند و حالا هر كارگر استخراج، بايد به اندازهاي كار كند كه 10 كارگر بخش زغالشويي و تونل و واگن كشي و بونكر و ريل، بيكار نشوند.
احمد از تبعيضها ميگويد و از اينكه كارگر استخراج چارهاي ندارد جز اينكه كمبود مزدش را با اضافهكاري جبران كند ولي نه تنها سقف اضافه كار براي كارگر استخراج، از 90 ساعت در ماه بيشتر نيست،
مزد اضافه كاري در هر كدام از معادن شركت زغال سنگ كرمان فرق ميكند و مثلا در يك معدن، براي هر ساعت اضافهكاري حدود 139 هزار تومان به كارگر استخراج ميدهند و در معدن ديگري، 100 هزار تومان و احمد و بقيه كارگران استخراج، نهتنها منطق اين تبعيض و تفاوت را متوجه نميشوند، اين را شنيدهاند كه تا اوايل تابستان هم قرار است كه مزد اضافهكاري، مطابق رقم پارسال باشد در حالي كه طبق قانون، امسال بايد براي هر ساعت اضافه در بخش استخراج، به هر كارگر حدود 240 هزار تومان پرداخت شود.
همسر احمد هم خبر ريزش معدن پروده طبس را شنيده. گوش خانواده معدنكاران، براي حادثه معدن تيز است چون هر حادثه، يعني زمين خوردن يك خانواده؛ زمين خوردني كه بلندشدني ندارد و حادثه در معدن زغال، پيشاني نوشت تمام معدنكاران است.
« احمد آقا ساعت 8 صبح كه وارد تونل معدن ميشه و تا ساعت 2 بعد از ظهر كه از تونل بيرون مياد، گوشي تلفنش رو خاموش ميكنه. اگر اين روشن شدن گوشي از ساعت 2، بشه ساعت 3، دلم هزار راه ميره.»
اين حرف را زني ميگويد كه از اول ماه در بازار كوهبنان چرخيده و نوبرانه خيار و هندوانه را هم ديده ولي نتوانسته براي بچههايش يك كيلو خيار يا يك عدد هندوانه بخرد. تنوع ميوه در شهرهاي معدني كرمان، خيلي زياد نيست ولي همين خيار و هندوانهاي هم كه به شمال كرمان ميرسد، در سفره خيلي از معدنكارها جايي ندارد چون از 4 سال قبل به اين سو، نميدانند چه وقت مزد ميگيرند و بنابراين، هر جور ولخرجي مازاد را از زندگيشان خط زدهاند.
احمد مستاجر است و هر ماه 4 ميليون تومان اجاره ميدهد و سه فرزند دارد؛ يك دختر 20 ساله عقد كرده كه بعد از سه سال، همچنان در خانه پدري است چون جهيزيه ندارد، يك دختر كلاس اول دبستان و يك پسر كلاس اول راهنمايي.
همسر احمد ميگويد ماههاست كه دخترش را به خانه كساني كه دختر هم سن بچه خودش دارند نميبرد چون بچههاي بعضي از خانوادهها، عروسك دارند و دختر احمد هم عروسك را ميبيند و دلش عروسك ميخواهد ولي «عروسك» از همان ولخرجيهايي است كه از 4 سال قبل و بعد از نامنظم شدن پرداخت مزد كارگران، از زندگي خانواده احمد حذف شده است.
همسر احمد ميگويد كه خانوادههاي معدنكاران را در اين منطقه زغالي به اسم «ذوب آهنيها» ميشناسند و ميگويد كه مثل همسران تمام معدنكاران اين منطقه، به بچههايش ياد داده كه «برنج سفيد خالي رو با نون بخورن كه سير بشن» و به دو كودك محصلش هم ياد داده كه «زنگ تفريح، به خوراكي همكلاسيشون نگاه نكنن كه دلشون بخواد و فقط لقمه نون خودشون رو بخورن» و خودش هم ياد گرفته كه شكم 5 نفر را با 3 پيمانه برنج در روز سير كند و «ماههاست كه اصلا سمت مرغ فروشي نميرم چون مرغ فروش تا ما رو ميبينه، ميگه شما ذوبآهنيها بدحسابين و من ديگه به شماها نسيه نميدم.»