فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۶۰۶۹۸
تاریخ انتشار: ۲۱:۰۰ - ۱۹-۰۲-۱۴۰۵
کد ۱۱۶۰۶۹۸
انتشار: ۲۱:۰۰ - ۱۹-۰۲-۱۴۰۵
پادکست مشاهیر جاودانه ایران

نجف دریابندری ؛ مترجم مستطاب (+صدا)

نجف دریابندری ؛ مترجم مستطاب (+صدا)
نجف دریابندری وقتی در سال ۱۳۳۷ از زندان آزاد شد، دچار افسردگی و سرگشتگی شدیدی شده بود. سرخوردگی ناشی از شکست دولت دکتر مصدق و چهار سال اسارت، ابر ناامیدی را بر آسمان دل نجف افکند.

عصر ایران ؛ علی نجومی ــ زمانی نجف‌خان دریابندری با ناصر حریری در کتاب «یک گفت‌وگو»، در جواب این سؤال که ترجمه اساساً یعنی چه، این‌گونه بی‌پرده پاسخ گفت: «از زمان مرحوم سقراط در یونان باستان، آدمیزاد به این نتیجه رسید که تعریف کردن یک چیز با خود آن چیز، دو دنیای متفاوت است. من می‌توانم برای شما ساعت‌ها در مورد این که ترجمه چیست داد سخن سر دهم و در آخر باز شما هاج و واج بمانید که این بنده خدا چه گفت و سر و ته بحث چرا به هم نیامد، چون تا خودتان ترجمه نکنید، مانند آن است که من با تعریف و ترسیم شکل و نمودار بخواهم از شما یک راننده اتومبیل بسازم، غافل از آن که تا خودت پشت رل نشینی، رانندگی ندانی.»

پادکست را این‌جا بشنوید:

همین خطوط مختصر شاید به بهترین وجه نگرش تجربه‌گرای نجف دریابندری در ترجمه را به ما نشان می‌دهد و این که چرا اساساً زبان فارسی در ترجمه‌های دریابندری مانند موم است و او گویی باید آن‌قدر موم را ورز دهد تا به شکل دلخواه خودش درآید؛ که زمانی عبدالله کوثری، دیگر مترجم توانای کشورمان، در توصیف دریابندری و کارش گفته بود: «نجف بیشتر نون فارسی خوبش را می‌خورد.»

خب این بحث را این‌جا بگذاریم و برویم به ابتدای زندگی نجف‌خان دریابندری، فرزند ناخدا خلف دریابندری.

نجف‌خان در سال ۱۳۰۸ در آبادان متولد شد. تا سن ۱۳، ۱۴ سالگی، نجف بچه‌ای بود عادی مثل بقیه اهالی جنوب؛ عاشق دریا و سینه‌سوخته آفتاب آن دیار.

اما در این زمان اتفاقی جالب برای او رخ داد.

داستان از این قرار بود که در آن زمان در آبادان، انگلیسی‌های زیادی در تأسیسات نفتی و شرکت نفت ایران و انگلیس مشغول به کار بودند و زمان هم، زمانه جنگ جهانی دوم بود. نجف هم آن‌قدر قاطی این انگلیسی‌ها بر خورد و کنار درِ سینمای مخصوص آن‌ها ایستاد و شاید یکی دو بار هم قایمکی وارد سینما شد که عشق به آوا و صدای کلمات انگلیسی در جان و دلش نشست؛ به طوری که تصمیم گرفت ترک تحصیل کند و به روش خودآموز و تجربه دست اول، از حرف زدن با انگلیسی‌ها و دیدن فیلم و خواندن مجلات و روزنامه‌های انگلیسی که آن زمان در آبادان به وفور یافت می‌شد، به قول مرحوم جلال آل‌احمد «انگلیزی‌دان» شود.

از مجموعه پادکست مشاهیر جاودانه ایران، بانوی خرداد؛ توران خانوم میرهادی را این‌جا بشنوید

در این اثنا دست سرنوشت او را بر سر راه یکی از مهم‌ترین و جنجالی‌ترین چهره‌های عرصه روشنفکری و هنری ایران معاصر، یعنی ابراهیم‌خان گلستان، قرار می‌دهد. این دو مرد چند نقطه اشتراک داشتند:

اول آن که هر دو سمپات و طرفدار (حالا شما بخوانید عضو) حزب توده بودند.

دوم آن که هر دو کارمند شرکت نفت ایران و انگلیس بودند.

سوم آن که هر دو الفتی سخت با زبان انگلیسی داشتند.

در عین حال که عشق عجیب آن‌ها به کتاب، هر دو را به قول معروف کرم کتاب کرده بود.

اما نکته جالبی در مورد آشنایی این دو وجود دارد، از این قرار که:

در سال ۱۳۳۱، ابراهیم‌خان گلستان وقتی عشق و ولع سیری‌ناپذیر نجف به کتاب و ادبیات انگلیسی را می‌بیند، نسخه‌ای انگلیسی از کتاب «وداع با اسلحه»، شاهکار استثنایی ارنست همینگوی، را که مال خودش بود به نجف امانت می‌دهد و می‌گوید اگر خوشت آمد به تو پیشنهاد می‌کنم ترجمه‌اش کنی. نجف هم کتاب را می‌گیرد و عزیزتر از جان می‌داردش و با وسواس یک تازه‌کار آن را ترجمه می‌کند، اما دست سرنوشت بازی دیگری را برای او در نظر گرفته بود.

وقتی ترجمه کتاب تمام شد، با پیشنهاد دکتر محمدجعفر محجوب، شاهنامه‌پژوه و ادیب برجسته، انتشارات صفی‌علی‌شاه چاپ کتاب را بر عهده می‌گیرد. نجف هم که از این پیشنهاد بسیار خوشحال شده بود، به قول معروف آن را روی هوا زد، اما در همین اثنای آماده‌سازی چاپ کتاب، دولت دکتر مصدق سقوط کرد و مدتی بعد شهربانی و فرمانداری نظامی شروع کرد به دستگیری اعضای حزب توده در شهرهای مختلف و از آن میان آبادان هم بگیر و ببند سنگینی صورت گرفت و نجف هم دستگیر شد و جالب آن که نسخه امانتی *وداع با اسلحه* در خانه او ضبط شد و از آن‌جا که کتاب محبوب اعضای جمعیت ایرانی هواداران صلح، به عنوان یکی از سازمان‌های وابسته به حزب توده بود، پرونده نجف را خیلی سنگین کرد؛ به طوری که نزدیک بود حکم اعدام بگیرد که البته در نهایت به چهار سال حبس محکوم شد.

در همین ایام دوست گرمابه و گلستان نجف، یعنی مرتضی‌خان کیوان، که به جرم پنهان کردن چند توده‌ای در خانه‌اش اعدام شد و شنیدن این خبر، به شهادت شاهدان امر، نجف را یک‌باره ۱۰ سال پیر کرد و تا آخر عمر هر وقت نام مرتضی را شنید، دیدگانش تر می‌شد.

نجف وقتی در سال ۱۳۳۷ از زندان آزاد شد، دچار افسردگی و سرگشتگی شدیدی شده بود. سرخوردگی ناشی از شکست دولت دکتر مصدق و چهار سال اسارت، ابر ناامیدی را بر آسمان دل نجف افکند.

اما ترجمه کم‌نظیرش از «وداع با اسلحه» که از یک متن انگلیسی انجام شده بود و در جماعت آن موقع مترجمان ایرانی که غلبه با مترجمان ادبیات فرانسه بود، برای نجف شهرتی قابل توجه به ارمغان آورده بود تا این که به واسطه دوستی، پایش به مؤسسه فرانکلین باز شد و در همان نگاه و برخورد اول، آن‌قدر در دل منوچهرخان انور، سرویراستار فرانکلین، جای خود را باز کرد که بلافاصله او را با عنوان ویراستار در مؤسسه فرانکلین استخدام کرد.

منوچهرخان انور در توصیف نجف می‌گوید: «یک روز در دفتر نشسته بودیم، دیدیم یک کسی وارد شد. آن روزها خیلی جوان‌تر بود. گمان می‌کنم ۲۸ سالی داشت و شیشه‌های عینکش ته‌استکانی بود، حال غریبی داشت، انگار سرگردان بود و در عین حال به خودش سخت اطمینان داشت. همراهش ترجمه‌ای از مارک تواین با عنوان «بیگانه‌ای در دهکده» بود. دست‌نوشته را کنار گذاشتم که بعد آن را بخوانم. مسحور آن حالت معصومیت او شده بودم. ضمن حرف‌هایی که با هم می‌زدیم، من چیزی در او دیدم که صداقت بود. من در عمرم قلمی به صمیمیت قلم دریابندری ندیده‌ام.»

و از این‌جا به بعد دیگر نجف چسبید به ترجمه و ویرایش و آثاری خلق کرد که حالا بعد از چند دهه، الماس‌های گنجینه فرهنگی و ادبی این سرزمین هستند.

«برف‌های کلیمانجارو» همینگوی، «خانه برنارد آلبا» اثر گارسیا لورکا، «بازمانده روز» ایشی‌گورو و «پیرمرد و دریا» همینگوی فقط چند تا از این آثار ارزشمند دنیای ادبیات هستند.

در میان آثار دریابندری دو کتاب هست که حکایات جالبی پیرامونشان وجود دارد.

اول کتاب دوجلدی «مستطاب آشپزی» که نجف به همراه همسرش، فهمیه راستکار، بازیگر و دوبلور ارزشمند ایران‌زمین نوشت و نمونه‌ای بی‌نظیر از عشق یک جنوبی به غذا و آشپزی است. دریابندری به کمک همسرش مثل یک ناخدا، آشپزی را به یک سفر تبدیل می‌کند و شما را به سفری پر از شگفتی و مملو از طعم‌های خوشمزه و عجیب می‌برد. خود نجف می‌گفت توانایی انکارناپذیرش در آشپزی در ایام زندان شکل گرفته بود.

اثر دوم که در نوع خود کم حرف و حدیث نداشته است، نامش «چنین کنند بزرگان»، اثر ویل کاپی، نویسنده و شوخی‌نویس آمریکایی است. از آن‌جایی که این نویسنده شهرت چندانی در ایران نداشت و ندارد، تا مدت‌ها بحث بر سر این بود که اساساً این نویسنده وجود خارجی ندارد و کتاب زاییده تخیل خود نجف‌خان دریابندری است. بعدها به مرور این به یک شوخی تبدیل شده بود تا هر از گاهی دوستان سر به سر نجف بگذارند. البته حالا مشخص شده است که ویل کاپی واقعاً وجود داشته و این کتاب هم با عنوان اصلی «انحطاط و سقوط عملاً همه‌کس» در آمریکا منتشر شده بود.

در پایان هم نجف دریابندری در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، پس از یک دوره طولانی بیماری، در سن ۹۰ سالگی در تهران درگذشت.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
همتی: نرخ ارز تحت کنترل است؛ افزایش ۱۰ درصدی پس از تنش‌ها سندرز: آمریکا به صدها بیمارستان نیاز دارد نه جنگ‌های بی‌پایان! خسارت به ۱۲۸۸ مدرسه در جنگ اخیر؛ پایان بازسازی ۱۰۱۸ واحد پیروزی دختران هندبال ایران در گام نخست قهرمانی آسیا وام ۵۰۰ میلیونی خرید لوازم خانگی برای زوج‌های جوان ویتکاف و کوشنر احتمالا به مسکو سفر می‌کنند ادعای ترامپ: بالاخره به اورانیوم غنی‌شده ایران که زیر آوار مدفون شده، خواهیم رسید/ ممکن است حملات را دو هفته ادامه دهیم متلاشی شدن ۱۲۹ باند سرقت؛ قاطعیت پلیس آگاهی در شرایط حساس سفیر پاکستان: گفت‌وگوها میان ایران و آمریکا به بن‌بست نرسیده است پیش‌بینی وزش باد شدید و رگبار در تهران از عصر سه‌شنبه اطلاعیه انسداد تونل توحید تهران؛ معرفی مسیرهای جایگزین برای رانندگان آقای خاص به مادرید باز می‌گردد؟ مدیرعامل آرامکو: جهان در دو ماه گذشته یک‌ میلیارد بشکه نفت از دست داده هشدار سازمان خصوصی‌سازی؛ فریب پیامک جعلی سهام عدالت را نخورید مقام سابق عربستان سعودی: اگر به ایران حمله می کردیم تاسیسات نفتی و حیاتی کشورمان مورد هدف قرار می گرفت