به گزارش عصرخبر، در روزهایی که فضای رسانهای منطقه بار دیگر با اخباری مبهم و تأییدنشده ملتهب شده، انتشار گزارشهایی در برخی رسانههای آمریکایی درباره «حمله به پایگاه دیهگو گارسیا» را نمیتوان صرفاً یک خبر عادی یا حتی یک خطای رسانهای دانست. تجربه سالهای گذشته نشان داده که در بزنگاههای حساس، «خبر» بیش از آنکه بازتاب واقعیت باشد، به ابزاری برای شکلدهی به واقعیت تبدیل میشود. از همین رو، مواجهه با چنین اخباری نیازمند دقت، خویشتنداری و مهمتر از همه، درک زمین بازی است.
نخست باید به یک نکته کلیدی توجه کرد: در ابتدای تنشهای اخیر، دولت انگلیس بهطور رسمی با استفاده آمریکا از پایگاه دیهگو گارسیا در چارچوب اقدامات نظامی مخالفت کرده بود. حال اگر ناگهان خبری درباره «حمله» به چنین پایگاهی منتشر میشود، این پرسش جدی مطرح است که چه کسی از این روایت سود میبرد؟ آیا این خبر میتواند زمینهساز تغییر موضع لندن و در ادامه، همراهسازی اروپا با یک سناریوی نظامی باشد؟
در چنین چارچوبی، فرضیه «عملیات پرچم دروغین» نهتنها دور از ذهن نیست، بلکه با الگوهای پیشین سیاستورزی در نظام بینالملل همخوانی دارد. تاریخ معاصر مملو از نمونههایی است که در آن، یک حادثه مبهم یا حتی ساختگی، بهانهای برای گسترش دامنه یک درگیری شده است. بنابراین، وقتی رسانههایی با گرایش مشخص، بدون ارائه شواهد متقن، ایران را در مظان اتهام قرار میدهند، باید بیش از هر چیز به «هدف» این روایتسازی اندیشید، نه صرفاً به «متن» آن.
در سطحی کلانتر، این خبر را میتوان در امتداد تلاشهای اخیر دونالد ترامپ برای احیای ائتلافسازی علیه ایران تحلیل کرد. پس از ناکامی در شکلدهی به اجماع بینالمللی پیرامون تنگه هرمز، اکنون به نظر میرسد که کاخ سفید به دنبال مسیرهای جایگزین برای کشاندن بازیگران منطقهای و فرامنطقهای به یک تقابل گستردهتر است. در این میان، ایجاد «احساس تهدید» مهمترین ابزار است؛ احساسی که اگر بهدرستی القا شود، میتواند حتی کشورهای مردد را نیز به صف حامیان یک اقدام نظامی بکشاند.
دقیقاً در همین نقطه است که پای رسانهها به میان میآید. رسانه، در چنین سناریوهایی، صرفاً یک ناظر بیطرف نیست؛ بلکه به بازیگری فعال تبدیل میشود که میتواند با ضریب دادن یا ندادن به یک خبر، مسیر افکار عمومی و حتی تصمیمگیریهای سیاسی را تحت تأثیر قرار دهد. از این رو، توصیه به «ضریب ندادن» به چنین اخباری، نه از سر انفعال، بلکه یک انتخاب آگاهانه و استراتژیک است.
واقعیت این است که یکی از اهداف اصلی انتشار این دست اخبار، تثبیت این گزاره در ذهن افکار عمومی جهانی است که «ایران تهدیدی فراتر از منطقه» محسوب میشود؛ تهدیدی که حتی میتواند به پایگاههای دوردست در اقیانوس هند نیز برسد. این همان ادعایی است که بارها از سوی مقامات آمریکایی و رژیم صهیونیستی تکرار شده و اکنون تلاش میشود با چاشنی خبرسازی، به آن «مصادیق عینی» داده شود.
در مقابل این روایت، یک اصل مهم وجود دارد که باید با صدای بلند و شفاف بر آن تأکید کرد: جمهوری اسلامی ایران در طول سالهای گذشته، هر زمان که اقدام نظامی مستقیمی انجام داده، مسئولیت آن را بهصراحت پذیرفته و بهطور رسمی اعلام کرده است. این یک الگوی ثابت در رفتار سیاسی و نظامی ایران بوده است. از همین رو، نسبت دادن یک «حمله پنهان و اعلامنشده» به ایران، نهتنها فاقد پشتوانه مستند است، بلکه با منطق رفتاری این کشور نیز همخوانی ندارد.
به بیان روشنتر، ایران نیازی به «پنهانکاری در اقدام» ندارد تا آن را به دیگران نسبت دهند. اگر جایی هدف قرار گیرد، این اقدام در چارچوب دکترین مشخص دفاعی و با اعلام رسمی صورت میگیرد. بنابراین، هرگونه تلاش برای نسبت دادن عملیاتهای مبهم و بینامونشان به ایران، بیش از آنکه واقعیت را بازتاب دهد، نشاندهنده یک پروژه هدفمند برای تخریب تصویر و ایجاد اجماع علیه این کشور است.
در این میان، نقش رسانههای داخلی بیش از پیش اهمیت پیدا میکند. بازنشر بیمحابای چنین اخباری با نیت اطلاعرسانی میتواند ناخواسته به تقویت همان روایتی کمک کند که طراحان این سناریو به دنبال آن هستند. هر تیتر، هر تحلیل شتابزده و هر بازنشر بدون منبع معتبر، میتواند قطعهای از پازلی باشد که در نهایت، تصویر «ایرانِ تهدیدکننده جهانی» را کامل میکند.
البته این به معنای نادیده گرفتن کامل تحولات نیست؛ بلکه به معنای «مدیریت روایت» است. رسانه حرفهای، بهجای آنکه صرفاً ناقل خبر باشد، باید بتواند خبر را در بستر واقعی آن تحلیل کند، پرسشهای اساسی را مطرح سازد و از افتادن در دام روایتهای جهتدار پرهیز کند. در چنین شرایطی، سکوت گاه هوشمندانهتر از سخن گفتن است، بهویژه زمانی که سخن گفتن، زمین بازی را برای طرف مقابل آمادهتر میکند.
در نهایت، باید پذیرفت که جنگها در دنیای امروز، پیش از آنکه در میدانهای نظامی رخ دهند، در میدان روایتها شکل میگیرند. هر کشوری که بتواند روایت مسلط را به نفع خود شکل دهد، یک گام از رقیب پیش افتاده است. در این میدان، رسانهها نه ابزارهای حاشیهای، بلکه بازیگران اصلی هستند.
از این منظر، مواجهه با خبر «حمله به دیهگو گارسیا» یک آزمون مهم برای رسانههای ایرانی است: آیا در زمین دیگران بازی خواهند کرد یا با درک دقیق صحنه، مسیر مستقل و هوشمندانه خود را دنبال خواهند نمود؟ پاسخ به این پرسش، نهتنها بر نحوه پوشش یک خبر، بلکه بر جایگاه رسانه در معادلات کلانتر نیز تأثیرگذار خواهد بود.
آنچه مسلم است، در شرایطی که هر خبر میتواند جرقه یک بحران بزرگتر باشد، مسئولیت رسانهها دوچندان است. احتیاط، دقت و پایبندی به اصول حرفهای، نه محدودیت، بلکه سرمایهای است که میتواند از تبدیل یک روایت ساختگی به یک واقعیت پرهزینه جلوگیری کند.