عصر ایران؛ امیرعباس میرزاخانی - گسترش شبکههای اجتماعی در سالهای اخیر، ساختار سنتی تولید و انتشار خبر را دگرگون کرده است. در گذشته، خبر عمدتاً از مسیر رسانههای حرفهای و نهادهای رسمی همچون روزنامهها، خبرگزاریها و پایگاههای خبری منتشر میشد. اما امروز هر کاربر شبکههای اجتماعی میتواند به بخشی از زنجیره اطلاعرسانی تبدیل شود. این تحول، سرعت گردش اطلاعات را افزایش داده و همزمان چالشهای تازهای برای نظام رسانهای ایجاد کرده است.
در ادبیات مطالعات رسانه، یکی از مفاهیمی که میتواند این وضعیت را توضیح دهد «اثر پیشدستی خبری» (Scoop Effect) است؛ وضعیتی که در آن رسانهها یا افراد تلاش میکنند خبر را پیش از دیگران منتشر کنند تا اعتبار و دیدهشدن بیشتری به دست آورند. در شبکههای اجتماعی، این پدیده به شکل گستردهتری دیده میشود. بسیاری از کاربران میکوشند با انتشار سریع اخبار یا اطلاعات نیمهکامل، خود را در جایگاه منبع مطلع یا حلقه واسط انتقال اطلاعات معرفی کنند؛ رقابتی که عملاً به مسابقهای برای «زودتر خبر دادن» تبدیل شده است.
از منظر نظریه «جریان دو مرحلهای ارتباطات»، چنین کاربرانی میتوانند به نقش «رهبران افکار غیررسمی» نزدیک شوند. این افراد با دریافت، تفسیر و بازنشر پیامها، نقش واسطی در انتقال و شکلدهی به برداشت دیگر کاربران ایفا میکنند. همین جایگاه باعث میشود میل به سرعت در انتشار پیام افزایش یابد، حتی در شرایطی که هنوز صحت اطلاعات تأیید نشده است.
این وضعیت در شرایط بحرانی یا در فضای تنشهای بینالمللی، بهویژه در دوره «جنگ رمضان»، شدت بیشتری مییابد. در چنین موقعیتهایی، جامعه با عطش بیشتری به دنبال دریافت خبر است و هرگونه تأخیر در اطلاعرسانی رسمی میتواند «خلأ اطلاعاتی» ایجاد کند؛ خلأیی که معمولاً با شایعات، تحلیلهای غیرمستند و روایتهای متناقض پر میشود. در چنین فضایی، حتی پیامهای کوتاه در شبکههای اجتماعی میتوانند اثرات گستردهای بر افکار عمومی داشته باشند.
در سالهای اخیر، شبکه اجتماعی ایکس ( توییتر) برای برخی رهبران سیاسی نقش مهمی در ارتباطات عمومی پیدا کرده است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، از جمله سیاستمدارانی است که به شکل گسترده از این شبکه برای ارسال پیامهای سیاسی و امنیتی استفاده میکند. شیوه استفاده او از توییتر در بسیاری از موارد بهگونهای بود که خود به عاملی در تشدید تنش رسانهای تبدیل میشود.
برای نمونه، در جریان «جنگ رمضان» میان ایران از یکسو و ایالات متحده و اسراییل از سوی دیگر، رشتهتوییتهای ترامپ درباره ایران و دستاوردهای جنگ رمضان بارها با تناقضهایی همراه بود. در برخی پیامها از تهدید و فشار سخن گفته میشد و در فاصلهای کوتاه در پیامهای دیگر، از آمادگی برای مذاکره یا تغییر لحن صحبت میکرد. این نوسان در پیامها از منظر تحلیلی، بیش از آنکه نشانه یک راهبرد ارتباطی منسجم در چارچوب جنگ رسانهای باشد، میتواند در چارچوب «جنگ روانی» قابل بررسی باشد؛ یعنی انتشار پیامهایی با هدف ایجاد ابهام، فشار ذهنی یا تغییر برداشت مخاطبان از وضعیت موجود.
تفاوت مهمی میان «جنگ رسانهای» و «جنگ روانی» وجود دارد. جنگ رسانهای به رقابت سازمانیافته میان رسانهها برای شکل دادن به روایت غالب اشاره دارد، در حالی که جنگ روانی بیشتر به پیامهایی مربوط میشود که با هدف تأثیرگذاری بر ادراک، احساسات و ذهنیت مخاطبان منتشر میشوند. بسیاری از پیامهای متناقض ترامپ درباره ایران را میتوان در این چارچوب تحلیل کرد.
نکته قابل توجه آن است که برخلاف برخی سیاستمداران آمریکایی که از راهبردهای ارتباطی هماهنگتر در شبکههای اجتماعی استفاده میکنند، در شیوه ارتباطی ترامپ نوعی نوسان و ناهمگونی در پیامها مشاهده میشود. همین مسئله موجب میشود برخی پیامهای او به جای تقویت یک روایت رسانهای منسجم، بیشتر کارکردی در چارچوب جنگ روانی پیدا کنند.
در چنین فضایی، بازنشر سریع این پیامها در شبکههای اجتماعی میتواند ناخواسته به تقویت همان اثر روانی کمک کند. هنگامی که کاربران بدون توجه به زمینه، منبع یا هدف پیام، اقدام به بازنشر آن میکنند، عملاً به بخشی از زنجیره انتشار همان پیامها تبدیل میشوند.
در این میان، رسانههای حرفهای مسئولیت مهمی بر عهده دارند. آنها باید میان سرعت در انتشار خبر و دقت در صحت آن تعادل برقرار کنند. رسانهای که تنها به سرعت توجه کند، اعتبار خود را از دست میدهد و رسانهای که بیش از حد در اطلاعرسانی تأخیر داشته باشد، میدان روایت را به شایعات و پیامهای پراکنده شبکههای اجتماعی واگذار میکند.
در جمعبندی میتوان گفت که در عصر شبکههای اجتماعی، رقابت برای پیشدستی در انتشار خبر واقعیتی اجتنابناپذیر است. با این حال، اگر این رقابت بدون توجه به اصول حرفهای و بدون تقویت مرجعیت رسانههای معتبر ادامه یابد، میتواند زمینه گسترش شایعات و تقویت جنگهای روانی را فراهم کند.
راهکار اساسی، تقویت رسانههای حرفهای، اطلاعرسانی شفاف و بهموقع از سوی منابع رسمی و ارتقای سواد رسانهای جامعه است؛ عواملی که میتوانند فضای ارتباطی را از میدان رقابت برای «زودتر خبر دادن» به عرصهای برای شکلگیری آگاهی عمومی مبتنی بر اطلاعات دقیق و قابل اعتماد تبدیل کنند.