فیلم بیشتر »»
کد خبر ۵۲۴۴۹۵
تاریخ انتشار: ۱۲:۰۶ - ۳۰-۱۱-۱۳۹۵
کد ۵۲۴۴۹۵
انتشار: ۱۲:۰۶ - ۳۰-۱۱-۱۳۹۵

شعرای بی پول

یک شب نصرت رحمانی وارد کافه نادری شد و به اخوان ثالث گفت : من همین حالا سی تومن پول احتیاج دارم.

اخوان جواب داد : من پولم کجا بود؟ برو خدا روزی ات را جای دیگری حواله کند.

نصرت رحمانی رفت و بعد از مدتی بر گشت و بیست تومان پول و یک خودکار به اخوان داد

اخوان گفت این پول چیه؟ تو که پول نداشتی

نصرت رحمانی گفت: از دم در پالتوی تو رو ورداشتم بردم پنجاه تومن فروختم. چون بیش از سی تومن لازم نداشتم بگیر این بیست تومن هم بقیه پولت.

ضمنا این خودکار هم توی پالتوت بود.
برچسب ها: داستان کوتاه
ارسال به دوستان
«سرزمین زنان» در چین؛ قبیله‌ای مادرسالار که ازدواج در آن وجود ندارد(+عکس) داخل دلمه چه سبزی و چقدر بریزیم؟ / ترکیب و نسبت سبزی دلمه برگ مو پادشاه دادگر شاهنامه به کدام کوه پناه برد؟ /ماجرای ۲ کوهی که محلی ها معتقدند پناهگاه این پادشاه شد چگونه قاچاقچیان الکل بزرگترین مسابقات اتومبیل‌رانی آمریکا را پدید آوردند؟ در تله خشم نیفتید؛ راهکارهایی برای مهار واکنش‌های عصبی ۱۰ وسیله‌ای که باید دور بریزید! بحرانِ وجدان؛ چرا وقتی می‌خوابیم احساس گناه می‌کنیم؟ اگر در خرید انواع برنج ایرانی سررشته ندارید حتما این مطلب را بخوانید چگونه از نو شروع کنیم:۲۱ توصیه تاثیرگذار برای بازگشت به زندگی آیا هرم‌های بوسنی واقعا منبع انرژی و درمان هستند؟ ۱۲ عادت خوب که اگر زیاده روی کنید به ضررتان تمام می شوند طب جایگزین چیست؟ یک لپ تاپ واقعی داخل قوطی آبنبات جا شد؛ عجیب ترین کامپیوتر جیبی جهان گوگل بوک چیست؟ لپ تاپ جدید گوگل با اندروید و Chrome OS در راه است نوجوان ۱۵ ساله لاک پشت رباتیک ساخت