فیلم بیشتر »»
کد خبر ۲۰۹۳۳۸
تاریخ انتشار: ۰۸:۰۷ - ۲۶-۰۱-۱۳۹۱
کد ۲۰۹۳۳۸
انتشار: ۰۸:۰۷ - ۲۶-۰۱-۱۳۹۱

پیرمرد و نوه اش!

رفته بودم فروشگاه...

یکی از این فروشگاه بزرگا, اسم نمیبرم تبلیغ نشه براش!

یه پیرمرد با نوه اش اومده بود خرید، پسره هی ور ور و غرغر  می کرد. پیرمرد می گفت: آروم باش فرهاد، آروم باش عزیزم!

جلوی قفسه خوراکی ها، پسره خودشو زد زمین و داد و بیداد...

پیر مرده گفت: آروم فرهاد جان، دیگه چیزی نمونده خرید تموم بشه.

دَم صندوق پسره چرخ دستی رو کشید چنتا از جنسا افتاد رو زمین، پیرمرده باز گفت: فرهاد آروم! تموم شد، دیگه داریم میریم بیرون!

من بسیار تعجب کرده بودم.

بیرون رفتم بهش گفتم آقا شما خیلی کارت درسته این همه اذیتت کرد فقط بهش گفتی فرهاد آروم باش!

پیرمرده با این قیافه :| منو نگاه کرد و گفت:

عزیزم، فرهاد اسم مَنه! اون اسمش سیامکه!
برچسب ها: داستان کوتاه
ارسال به دوستان
دعواهایتان با همسرتان تمام نمی‌شود؟ شاید پای «عامل سومی» در میان است! فرمول ساده مقابله با دلشوره؛ وقتی ذهن سناریوهای ترسناک می‌سازد «سرزمین زنان» در چین؛ قبیله‌ای مادرسالار که ازدواج در آن وجود ندارد(+عکس) داخل دلمه چه سبزی و چقدر بریزیم؟ / ترکیب و نسبت سبزی دلمه برگ مو پادشاه دادگر شاهنامه به کدام کوه پناه برد؟ /ماجرای ۲ کوهی که محلی ها معتقدند پناهگاه این پادشاه شد چگونه قاچاقچیان الکل بزرگترین مسابقات اتومبیل‌رانی آمریکا را پدید آوردند؟ در تله خشم نیفتید؛ راهکارهایی برای مهار واکنش‌های عصبی ۱۰ وسیله‌ای که باید دور بریزید! بحرانِ وجدان؛ چرا وقتی می‌خوابیم احساس گناه می‌کنیم؟ اگر در خرید انواع برنج ایرانی سررشته ندارید حتما این مطلب را بخوانید چگونه از نو شروع کنیم:۲۱ توصیه تاثیرگذار برای بازگشت به زندگی آیا هرم‌های بوسنی واقعا منبع انرژی و درمان هستند؟ ۱۲ عادت خوب که اگر زیاده روی کنید به ضررتان تمام می شوند طب جایگزین چیست؟ یک لپ تاپ واقعی داخل قوطی آبنبات جا شد؛ عجیب ترین کامپیوتر جیبی جهان