عصر ایران؛ یلدا آذرپی- حضور میدانی مردم در دفاع از تمامیت ارضی و کیان ایران، به یکی از پیچیدهترین و حیاتیترین پدیدههای سیاسی و اجتماعی کشور بدل شده است. به همت هموطنان دلیرمان خیابان به «رسانهای زنده» مبدل گشته که در آن، مفاهیمی نظیر «وفاق ملی» و «اقتدار بازدارنده» در هیبت شعارها و گامهای استوار نمود یافتهاند.
تجمعات این روزها و شبها، پاسخی صریح به تهدیدات خارجی و نجوایی بلند در گوش جهان است تا ارادۀ جمعیِ ملتی راسخ را در صیانت از مرزهای جغرافیایی و فرهنگیاش به تصویر بکشد. تحلیلگران با نگاهی دوفوریتی به این پدیده مینگرند؛ از یک سو، این تجمعات به مثابۀ سوخت محرک موتور دیپلماسی عمل میکنند و پشتوانهای مردمی برای تصمیمسازان کلان فراهم میآورند چراکه در معادلات قدرت بینالمللی، هیچ سلاحی به اندازۀ «مشروعیتِ برآمده از جمعیت» بُرنده نیست و از سوی دیگر، میگویند این کنشگری میدانی در خلأ آسیبشناسی، میتواند با چالشهای جدی مواجه شود. در شرایطی که ایران با تهدیدات هیبریدی و جنگهای شناختی دستوپنجه نرم میکند، کیفیت، هوشمندی و زمانسنجیِ تجمعات اهمیتی دوچندان دارد.
آیا این حضور، پیامی یکپارچه به جهان صادر میکند یا در پیچوخمِ تفاسیر جناحی، کارکرد اصلیاش را از دست میدهد؟ این مقاله در پی آن است تا با نگاهی فراجناحی و ملی، مزایای راهبردی و معایب احتمالی این تجمعات را در پنج لایۀ تحلیلی بررسی کند تا مشخص شود چگونه میتوان «شور خیابانی» را به «شعور پایدار ملی» پیوند زد.
اصلیترین مزیت حضور میدانی مردم، ارسال سیگنال «شکستناپذیری» به اتاقهای فکر دشمن است. در تئوریهای نوین امنیت ملی، بازدارندگی صرفاً در زرادخانههای نظامی خلاصه نمیشود، بلکه «ارادۀ عمومی» لایۀ اول دفاعی محسوب میشود. وقتی تجمعات با محوریت «ایران» شکل میگیرند، به بازیگران بینالمللی تفهیم میشود که هرگونه تعدی به مرزها با پیکرهای واحد به نام ملت روبروست.
این تجمعات، «عمق استراتژیک» نظام را از مرزهای جغرافیایی به شهرها میآورند و به دیپلماتها اجازه میدهند با دستِ پر، پشت میز مذاکره بنشینند. در واقع، فریاد مردم در خیابان، طنین قدرت در راهروهای سازمان ملل است که میتواند محاسبات هزینهـفایدۀ دشمن را برای اقدامات خصمانه بر هم بزند و صلح را از مسیر نمایش آمادگی برای دفاع، تضمین کند.
تجمعات مدافع ایران، در صورت هدایت صحیح، میتوانند در حکم «درمانگر اجتماعی» عمل کنند. در سالهای اخیر، دوقطبیسازیهای کاذب و گسستهای نسلی، انسجام داخلی را تهدید کرده است؛ اما حضور در میدان با نمادهای ملی، فرصتی برای بازتعریف «هویت مشترک» است. وقتی افرادی با دیدگاههای سیاسی متفاوت، زیر یک پرچم و برای یک هدف (دفاع از کشور) در کنار هم میایستند، نوعی «همدلی ناخودآگاه» شکل میگیرد که میتواند از غلظت کینههای جناحی بکاهد. این مزیت، روحیۀ جمعی را تقویت کرده و به شهروندان حس «اثرگذاری» و «تعلق» میبخشد.
در واقع، میدان به فضایی تبدیل میشود که در آن، تکثر آرا در برابر ضرورتِ بقای میهن رنگ میبازد و وحدت از واژۀ تزئینی به واقعیت ملموس اجتماعی بدل میشود.
یکی از معایب یا به عبارتی چالشهای بزرگ این تجمعات، گرفتار شدن در دام «تکرار و کلیشه» است. اگر فرم و محتوای تجمعات بدون خلاقیت و صرفاً بر اساس الگوهای سنتی باقی بماند، ممکن است به تدریج از سوی نسلهای جوانتر (بهویژه نسل زد) به عنوان کنشی نمایشی تعبیر شود که از واقعیتهای زندگی فاصله دارد. فرسایش معنا زمانی رخ میدهد که بسامد تجمعات بیش از حد بالا رود، بدون آنکه پیام جدید یا دستاورد ملموسی مخابره کند.
این وضعیت میتواند به «عادیسازی پدیده» منجر شود؛ به طوری که در سطح داخلی و در نگاه رسانههای خارجی، حضور مردم دیگر به عنوان «واقعۀ استثنایی و هشداردهنده» دیده نشود، بلکه آیینی تقویمی و اداری قلمداد گردد که فاقد روح کنشگریِ خودجوش است.
در عصر جنگهای شناختی، هر تجمعی به همان اندازه که فرصت است، تهدید محسوب میشود. یکی از معایب بالقوه، عدم مدیریت روایت در فضای مجازی است. رسانههای معاند همیشه در کمین هستند تا با برجستهسازی حواشی کوچک، تقطیع تصاویر یا تمرکز بر شعارهای تند و غیرسازنده، این حرکت ملی را «سازماندهیشده» یا «فاقد عمق» جلوه دهند.
اگر تجمعات میدانی نتوانند پیوست رسانهای هوشمندی داشته باشند و زبان گفتگوی آنها با جهان، زبان حقوقی و عقلانی نباشد، میتواند در تلۀ تصویری دشمن بیفتند. همچنین، اگر مطالبات واقعی مردم در این تجمعات نادیده گرفته شود، نوعی حس پارادوکسیکال در شرکتکنندگان ایجاد میشود. در نتیجه توازن میان «شعار ملی» و «شعور حل مسئله» برای اجتناب از سرخوردگی شرکتکنندگان حیاتی است.
یکی از آسیبهای بنیادین کنشگری میدانی در ایران، «مناسبتی شدن» و محدود ماندن آن به نقاط عطف سیاسی نظیر جنگ، انتخابات یا بحرانهای امنیتی است. برای آنکه تجمعات میدانی به معنای واقعی پشتوانۀ اقتدار ملی باشند، نباید صرفاً به عنوان «ابزار واکنش سریع» در روزهای سخت نگریسته شوند.
میدان باید به فضایی امن و پذیرفتهشده برای بیان مطالبات جاریِ همۀ اقشار جامعه بدل شود؛ از معلمان و کارگران گرفته تا صنوف دیجیتال و فعالان محیطزیست. اگر خیابان صرفاً در روزهای پرمخاطره در انحصار «دفاع از مرزها» باشد، نوعی لکنت زبان اجتماعی ایجاد میشود.
هنر حکمرانی ملی این است که اجازه دهد «صدای زندگی روزمره» در کنار «فریاد دفاع از میهن» شنیده شود. فقط در این صورت است که حضور مردم در روزهای بحرانی، نه از روی تکلیف و تهییج لحظهای، که برخاسته از عهد پایدار مدنی خواهد بود.
تبدیل میدان به «زبان گویای همۀ اقشار»، پیوند حاکمیت و بدنۀ محرک جامعه را از یک رابطه مقطعی به قرارداد اجتماعی مستحکم بدل میکند که در آن، صیانت از ایران با صیانت از حقوق شهروندانش گره میخورد.