عصر ایران؛ احمد فرتاش - وقتی آمریکا در سال ۲۰۰۳ به عراق حمله کرد، جهان وارد مرحله تازهای از سیاست بینالملل شد؛ مرحلهای که در آن «جنگ علیه ترور» به محور اصلی نظم جهانی تبدیل شد. آن زمان، هنوز جهان دیجیتال در آغاز راه بود. فیسبوک تازه تأسیس شده بود، توییتر وجود نداشت، تلفنهای هوشمند همهگیر نشده بودند و هوش مصنوعی هنوز بیشتر شبیه مفهومی علمیتخیلی به نظر میرسید. رسانههای سنتی ــ تلویزیون، روزنامه و خبرگزاریها ــ همچنان نقش اصلی را در شکلدهی افکار عمومی داشتند.

امروز اما، جهان وارد وضعیت کاملاً متفاوتی شده است. اگر جنگ عراق آغاز عصر «جنگهای رسانهای» بود، بحرانهای کنونی را میتوان جنگهای عصر الگوریتم، شبکههای اجتماعی و هوش مصنوعی دانست؛ دورانی که در آن نهفقط میدان نبرد، بلکه خود «واقعیت» نیز محل منازعه شده است.
در سال ۲۰۰۳، دولتها هنوز تا حد زیادی قادر بودند روایت رسمی جنگ را کنترل کنند. شبکههایی مانند CNN یا BBC نقش محوری داشتند و حتی اگر انتقادهایی نسبت به روایتهای رسمی وجود داشت، سرعت گردش اطلاعات محدودتر بود. بسیاری از مردم جهان، جنگ عراق را از طریق چند شبکه تلویزیونی اصلی دنبال میکردند. اما امروز، هیچ مرکز واحدی برای روایت بحران وجود ندارد. هر تلفن همراه میتواند به یک رسانه تبدیل شود.
این تحول، ساختار قدرت اطلاعاتی را تغییر داده است. در جنگهای امروز، دولتها دیگر تنها بازیگران میدان روایت نیستند. شهروندان عادی، گروههای سیاسی، ارتشهای سایبری، اینفلوئنسرها، رباتها و حتی سامانههای هوش مصنوعی همگی در شکلدهی افکار عمومی نقش دارند. نتیجه، فضایی آشفته و چندپاره است که در آن تشخیص حقیقت دشوارتر از گذشته شده است.
در دوران جنگ عراق، مسأله اصلی اغلب «پنهانکاری» بود؛ اینکه آیا دولتها اطلاعات واقعی را منتشر میکنند یا نه. اما امروز بحران بزرگتر، «فراوانی اطلاعات» است. جامعه نه با کمبود روایت، بلکه با انفجار روایتها مواجه است. هزاران ویدئو، تصویر، تحلیل و ادعا بهطور همزمان منتشر میشوند و مخاطب دائماً میان روایتهای متضاد سرگردان میشود.

شبکههای اجتماعی این وضعیت را تشدید کردهاند، زیرا الگوریتمهای آنها لزوماً حقیقت را پاداش نمیدهند؛ بلکه توجه را پاداش میدهند. محتوایی که خشم، ترس یا هیجان بیشتری تولید کند، بیشتر دیده میشود. در نتیجه، فضای بحرانهای سیاسی و نظامی بهطور طبیعی مستعد افراط، قطبیسازی و انتشار اطلاعات نادرست میشود.
اما شاید مهمترین تفاوت امروز با دوران پس از جنگ عراق، ورود هوش مصنوعی به میدان باشد. در سال ۲۰۰۳، جعل یک تصویر یا ویدئوی باورپذیر کاری پیچیده و پرهزینه بود. اکنون اما، ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی میتوانند تصاویر، صداها و ویدئوهایی تولید کنند که تشخیص واقعی یا جعلی بودن آنها برای بسیاری از مردم دشوار است. جهان وارد مرحلهای شده که در آن نهتنها روایتها، بلکه خودِ شواهد دیداری نیز میتوانند محل تردید باشند.
این تحول پیامدهای عمیقی دارد. در گذشته، تصویر و ویدئو هنوز نوعی «قدرت اثبات» داشتند. اگر مردم ویدئویی از یک رویداد میدیدند، معمولاً آن را واقعی فرض میکردند. اما امروز، حتی تصاویر واقعی نیز ممکن است جعلی تلقی شوند و تصاویر جعلی میتوانند واقعی به نظر برسند. به بیان دیگر، اعتماد عمومی به واقعیت بصری در حال فرسایش است.

همزمان، هوش مصنوعی به ابزاری برای تولید انبوه محتوا نیز تبدیل شده است. ارتشهای تبلیغاتی میتوانند هزاران پیام، تحلیل یا حساب کاربری شبهواقعی ایجاد کنند. مرز میان انسان و ماشین در فضای اطلاعاتی روزبهروز مبهمتر میشود. در چنین فضایی، افکار عمومی نه فقط تحت تأثیر رسانهها، بلکه تحت تأثیر سامانههای خودکاری قرار میگیرد که برای هدایت احساسات جمعی طراحی شدهاند.
از سوی دیگر، جنگهای امروز از نظر روانی نیز متفاوتاند. در دوران جنگ عراق، هنوز فاصلهای میان میدان جنگ و زندگی روزمره بسیاری از مردم جهان وجود داشت. اما اکنون، تلفن همراه بحران را مستقیماً وارد اتاق خواب، محل کار و زندگی خصوصی انسانها کرده است. افراد ممکن است نیمهشب با صدای هشدار خبری بیدار شوند، تصاویر حملات را ببینند و چند دقیقه بعد دوباره به زندگی عادی بازگردند. این همزیستی دائمی میان جنگ و زندگی روزمره، ذهن انسان را بهتدریج تغییر میدهد.
در همین حال، نسل جدیدی نیز شکل گرفته که تجربه سیاسیاش اساساً دیجیتال است. بسیاری از جوانان جهان، بحرانها را نه از طریق روزنامه و تحلیلهای بلند، بلکه از طریق کلیپهای کوتاه و روایتهای چندثانیهای تجربه میکنند. این مسئله لزوماً به معنای سطحی شدن کامل سیاست نیست، اما بدون تردید نحوه ادراک جنگ و بحران را تغییر داده است. سیاست امروز بیش از هر زمان دیگری به «اقتصاد توجه» و «تصویر» وابسته شده است.

با این حال، فناوری فقط ابزار کنترل و دستکاری نیست. همان شبکههای اجتماعی که میتوانند اطلاعات نادرست را گسترش دهند، امکان ثبت و انتشار سریع جنایتها، اعتراضها و روایتهای مستقل را نیز فراهم کردهاند. بسیاری از تصاویری که امروز افکار عمومی جهان را تحت تأثیر قرار میدهند، توسط شهروندان عادی ثبت میشوند، نه رسانههای رسمی. فناوری، همزمان ابزار شفافیت و آشفتگی است.
شاید مهمترین شباهت امروز با دوران پس از جنگ عراق، استمرار بیثباتی باشد. حمله به عراق قرار بود نظمی تازه در خاورمیانه ایجاد کند، اما در عمل به بیثباتی طولانیمدت، رشد گروههای افراطی و فرسایش اعتماد جهانی انجامید. جهان امروز نیز همچنان با همان میراث دستوپنجه نرم میکند، اما این بار در محیطی بسیار سریعتر، عصبیتر و دیجیتالیتر.
اگر جنگ عراق آغاز قرن بیستویکم بود، بحرانهای امروز شاید آغاز مرحله تازهای از تاریخ سیاسی جهان باشند؛ مرحلهای که در آن نبرد فقط بر سر خاک، منابع یا قدرت نظامی نیست، بلکه بر سر کنترل توجه، روایت و حتی تعریف حقیقت جریان دارد. و شاید این، پیچیدهترین نوع جنگی باشد که بشر تاکنون تجربه کرده است.