عصر ایران/ سواد زندگی؛ مریم طرزی- در هزاره سوم، شبکههای اجتماعی به میدان نبردی تبدیل شدهاند که هر لحظه ممکن است یک توییت قدیمی، یک ویدیوی ۱۰ سال پیش یا یک نظر نسنجیده، زندگی یک انسان عادی یا یک سلبریتی را به کلی دگرگون کند. این پدیده که با نام «فرهنگ کنسل کردن» (Cancel Culture) شناخته میشود، به تمرین جمعی برای پس گرفتن حمایت مالی، اجتماعی یا اخلاقی از یک فرد، سازمان یا برند به دلیل رفتار یا بیانیهای توهینآمیز یا مضر گفته میشود.

اما سوال بنیادینی که ذهن نوجوانان و جوانان امروز را به خود مشغول کرده این است: آیا این روند، یک ابزار قدرتمند برای مسئولیتپذیری اجتماعی و عدالت است یا شکلی مدرن از تحقیر، شرمساری عمومی و حتی قلدری آنلاین؟
در این مقاله نگاهی به این موضوع می اندازیم. و پی می بریم که چطور نسل جوان یاد میگیرد در این فضای پیچیده اخلاقی، بین پاسخگویی و تخریب، مانور دهد.
فرهنگ کنسل کردن در ابتدا در غرب و بر بستر پلتفرمهایی مانند توییتر و تیکتاک متولد شد. ریشه آن یک اراده صادقانه برای «بیرون کشیدن» (calling out) رفتارهای مسئلهدار مانند نژادپرستی، آزار جنسی یا سخنرانی نفرتانگیز بود. هدف اولیه این بود که افراد خطاکار مسئولیت اعمال خود را بپذیرند.
جنبشهایی مانند #MeToo نمونه بارز این کارکرد مثبت هستند. این جنبش با افشای سیستماتیک آزارهای جنسی در هالیوود، قدرتمندانی مانند هاروی واینستین را به پای میز محاکمه کشاند و دادخواهی را برای هزاران قربانی ممکن ساخت.
اما همانطور که در مقاله نشریه نیویورک تایمز (NYU News) به درستی اشاره شده، آنچه به عنوان یک جنبش پاسخگویی شروع شد، به سرعت به سمت تحقیر عمومی و نابودی زندگی شخصی افراد حرکت کرد.
مرز باریک بین «حسابرسی» و «اعدام» در فضای مجازی گم شد.
دیگر فقط افراد قدرتمند هدف نبودند، بلکه نوجوانان، دانشجویان و کارمندان عادی نیز در معرض تیغ تیز قضاوت جمعی قرار گرفتند.
فرهنگ کنسل کردن هم میتواند مثبت باشد و هم منفی. در سمت مثبت، مسئولیتپذیری اجتماعی را تقویت میکند: ناعدالتیهای سیستمی در شرکتهای متخلف را افشا میسازد، از قربانیان و گروههای به حاشیه رانده شده حمایت میکند، بازدارندگی در برابر رفتارهای زشت و تبعیضآمیز ایجاد مینماید و حتی به افراد قدرتمند فرصت عذرخواهی و جبران میدهد.
اما در سمت منفی، به شرمساری مدرن تبدیل میشود. در این حالت، یک فرد به خاطر یک اشتباه ساده یا قدیمی نابوده میشود، فضا به قلدری آنلاین و آزار روانی بدل میگردد، تنوع عقاید به دلیل ترس از قضاوت سرکوب میشود و در نهایت، فرد خطاکار به طرد دائمی بدون هیچ امکانی برای رشد و تغییر محکوم میگردد.
شاید باورنکردنی باشد، اما در عصر دیجیتال، اعتبار یک فرد میتواند در عرض یک شب و تنها به خاطر یک کلیپ کوتاه یا یک نقل قول خارج از بافت، فرو بریزد.
آنچه امروز میبینیم، دیگر یک «یادآوری اخلاقی» نیست، بلکه به جنبشی برای «پاک کردن» یک فرد از عرصه عمومی تبدیل شده است، بیآنکه فرصتی برای دادرسی یا ارائه بافت قضیه وجود داشته باشد.
منابع معتبر مصادیق تلخی را گزارش میدهند:
ماجرای جاستین ساکو (Justine Sacco): یک مدیر روابط عمومی معمولی در سال ۲۰۱۳ یک توییت طنزآمیز اما نسنجیده منتشر کرد.
این توییت چنان طوفانی از خشم جهانی به پا کرد که او شغل، آرامش روانی و اعتبار اجتماعی خود را از دست داد و سالها با افسردگی شدید دست و پنجه نرم کرد.
کوئین نورتون (Quinn Norton) و روزنامه نیویورک تایمز: در سال ۲۰۱۸، این روزنامهنگار تنها چند ساعت پس از انتصاب به عنوان عضو هیئت تحریریه، به خاطر توییتهای قدیمیاش مجبور به استعفا شد. جایی برای عذرخواهی یا توضیح باقی نمانده بود.
الکسی مک کالمون (Alexi McCammon) و مجله تین ووگ: این دختر ۲۷ ساله به خاطر پستهای نژادپرستانه که در سن ۱۷ سالگی منتشر کرده بود، از سمت سردبیری خود اخراج شد. سوال اینجاست: آیا یک اشتباه در نوجوانی باید تا ابد گریبانگیر انسان باشد؟
نشریه NYU News تاکید میکند که این پدیده به ویژه برای افراد عادی (غیر سلبریتی) فاجعهبارتر است، زیرا آنها تیم روابط عمومی و منابع مالی برای بازیابی جایگاه خود را ندارند و عواقبی چون بیکاری، افسردگی و اضطراب شدید در انتظارشان است.

نسل زد (Gen Z) و نوجوانان امروز در چنین فضایی بزرگ میشوند. آنها همزمان در نقش قاضی (کنسل کردن دیگران)، تماشاگر و قربانی ظاهر میشوند.
این واقعیت جدید، دوگانگی عمیقی در تربیت اخلاقی آنها ایجاد کرده است:
آموزش مسئولیتپذیری دیجیتال: نوجوانان به خوبی یاد میگیرند که هر حرف و عملی در فضای مجازی یک «ردپای دیجیتال» دائمی ایجاد میکند.
آنها میفهمند که نباید به راحتی دیگران را تحقیر کنند، به حریم خصوصی تجاوز نمایند یا شایعه پراکنی کنند، زیرا ممکن است روزی خودشان هدف قرار بگیرند.
خودسانسوری و ترس از ابراز وجود: از سوی دیگر، فضای اتهام و قضاوت سریع، محیطی از ترس و اختناق ایجاد میکند.
بسیاری از جوانان از بیان نظرات خلاقانه، متفاوت یا حتی انتقادی خود هراس دارند، مبادا که یک کلمه یا اصطلاحشان به درستی فهمیده نشود و تبدیل به یک «طوفان توییتری» شود.
این خودسانسوری، بزرگترین دشمن آزادی بیان و مانعی جدی برای رشد گفتمان سالم در جامعه است.
خبر خوب این است که صاحبنظران و فعالان اجتماعی راهکارهای عملی و امیدوارکنندهای برای خروج از این بنبست اخلاقی ارائه دادهاند.
هر دو منبع جدید (Medium و NYU News) و منبع اصلی (Rock & Art) بر روی یک مفهوم کلیدی توافق دارند:
به جای اینکه فوراً یک فرد را «کنسل» کنیم و از عرصه اجتماعی طردش کنیم، بهتر است او را «به درون» دعوت کنیم.
«درون کشیدن» به معنای شروع یک گفتوگوی محترمانه، همدلانه و خصوصی با فرد خطاکار است.
فرصت توضیح و ارائه بافت قضیه به فرد داده میشود.
بر آموزش و آگاهیبخشی تمرکز میشود، نه تحقیر و تنبیه.
به فرد خطاکار نشان داده میشود که چرا کارش اشتباه بوده و چگونه میتواند جبران کند.
دکتر «لورتا راس»، فعال و دانشگاهی سرشناس، در این باره میگوید: «نمیتوانید با شرمساری، ذهن کسی را عوض کنید. فقط میتوانید او را به تسلیم وادارید.»
نشریه NYU News مفهوم حتی جسورانهتری را پیشنهاد میدهد: «فرهنگ بازبینی» (Revision Culture).
در این فرهنگ، اشتباهات به عنوان یک تابو و مایه ننگ ابدی دیده نمیشوند، بلکه به عنوان کاتالیزورهایی برای تغییر و رشد در نظر گرفته میشوند.
در این مدل:
به جای پاک کردن گذشته، به بازنویسی روایت شخصی بر اساس تجربه و یادگیری کمک میشود.
بین نادانی تصادفی (که قابل آموزش است) و بدخواهی عمدی (که شاید نیاز به برخورد جدیتر دارد) تفاوت قائل میشویم.
لحظات «آموزشپذیر» از آسیبهای «جبرانناپذیر» جدا میشوند.

اصلاح این روند ناسالم، یک مسئولیت جمعی است:
پلتفرمهای اجتماعی (اینستاگرام، توییتر، یوتیوب): باید الگوریتمهایی طراحی کنند که به جای دامن زدن به خشم و افراطگرایی، گفتوگوهای سازنده را تقویت کند.
وجود مکانیسمهای شفاف برای گزارش، بررسی بافت و راستیآزمایی ضروری است.
رسانههای سنتی و خبری: نباید برای جلب توجه و کلیک، آتش اتهامات بیاساس را شعلهورتر کنند. باید به جای قضاوت عجولانه، به ارائه تصویر کامل و متوازن از ماجرا بپردازند.
ما و نوجوانانمان: مهمترین نقش را داریم. قبل از بازنشر یک خبر یا پیوستن به یک موج کنسل کردن، باید توقف کنیم و از خود بپرسیم: «آیا کل ماجرا را میدانم؟ آیا به فرد خطاکار فرصت دفاع داده شده؟ هدف من، تنبیه است یا آموزش؟»
فرهنگ کنسل کردن، بدون شک شمشیری دولبه است. میتواند سلاحی علیه ظلم باشد و میتواند چماقی برای نابودی انسانهای خطاپذیر.
«عدالت همان عشقی است که در ملأ عمومی خود را نشان میدهد» (کرنل وست).
یک جامعه بالغ، جامعهای نیست که هیچ خطایی در آن رخ ندهد، بلکه جامعهای است که برای توبه، جبران و رشد مجدد ارزش قائل است.
پس بیایید به نوجوانان خود بیاموزیم که بین قضاوت و همدلی، بین مجازات و بخشش، یکی را انتخاب کنند.
بیایید به آنها یاد دهیم به جای اینکه مشتاقانه دکمه «کنسل» را بفشارند، شهامت این را داشته باشند که بگویند: «کارت اشتباه بود، اما بیا با هم راه درست را پیدا کنیم.»
آینده فضای مجازی و سلامت روان نسل فردا، به همین انتخابهای کوچک اما سرنوشتساز امروز ما بستگی دارد.
کانال تلگرامی سواد زندگی: savadzendegi@