فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۶۰۸۴۱
تاریخ انتشار: ۱۵:۴۱ - ۱۵-۰۲-۱۴۰۵
کد ۱۱۶۰۸۴۱
انتشار: ۱۵:۴۱ - ۱۵-۰۲-۱۴۰۵
نگاهی به یک کارنامه پرفراز و نشیب با تمرکز بر سریال «بی‌عاطفه»

کمال تبریزی و پارادوکسِ تکرار؛ از خط‌شکنی تا کلیشه‌‎سازی

کمال تبریزی و پارادوکسِ تکرار؛ از خط‌شکنی تا کلیشه‌‎سازی
فیلم‌سازی که روزگاری با «مارمولک» و «لیلی با من است»، مرزهای ممیزی و تابوهای اجتماعی و مذهبی را جابه‌جا می‌کرد، حالا با سریال «بی‌عاطفه» در موقعیت چالش‌برانگیزی قرار گرفته است.

عصر ایران؛ یلدا آذرپی- فیلم‌سازی که روزگاری با «مارمولک» و «لیلی با من است»، مرزهای ممیزی و تابوهای اجتماعی و مذهبی را جابه‌جا می‌کرد، حالا با سریال «بی‌عاطفه» در موقعیت چالش‌برانگیزی قرار گرفته است. مقالۀ پیش رو با بررسی آثار فیلمساز ارزشمند سینمای ایران (کمال تبریزی)، به واکاوی این پرسش می‌پردازد که آیا او در اثر جدیدش، همچنان مفسر هوشمند تضادهای جامعه است یا در دام فرم‌های تکراری و روایت‌های بی‌رمق گرفتار شده است؟

«بی‌عاطفه»، نمادی از وضعیت کنونی هنرمندی است که میان گذشتۀ پیشرو و حال تجاری‌اش دست و پا می‌زند. در این نوشتار، سیر تطور نگاه تبریزی، از نقد تند سیاسی تا ملودرام‌های سطحی بررسی شده است. سعی نگارنده بر این بود که چالش‌های ساختاری، شخصیت‌پردازی و اُفت کیفیِ طنز گزنده‌‌اش در مواجهه با ذائقۀ جدید مخاطبان واکاوی شود.

کمال تبریزی و پارادوکسِ تکرار؛ از خط‌شکنی تا کلیشه‌‎سازی

 میراث بر باد رفته؛ سقوط از قلۀ جسارت

کمال تبریزی زمانی «بندباز» ماهر سینمای ایران بود؛ کسی که می‌توانست روی لبۀ باریکِ «شوخی با نهادهای قدرت» راه برود، بی‌آنکه زیر پایش خالی شود. آن جسارت ساختارگرا و ستودنی جایش را به احتیاط عافیت‌طلبانه داده است. چالش اصلی، فاصله گرفتن از سینمای «مسئله‌محور» و غلتیدن در دامِ سینمای «ویترینی» است. تبریزی که روزگاری چالش‌های عمیقی ایجاد می‌کرد، حالا در شبکۀ نمایش خانگی، زبان تند و تیزش را با زرق‌وبرق‌های بصری جایگزین کرده است. تحلیل آثار متأخر او نشان می‌دهد که دیگر با مصلح اجتماعیِ نقاد و طناز مواجه نیستیم؛ او حالا تکنسینی است که می‌کوشد در بازار رقابتیِ پخش آنلاین دوام بیاورد، حتی به قیمت قربانی‌کردنِ امضای شخصی‌اش.

 کمال تبریزی یکی از متنوع‌ترین کارنامه‌های فیلم‌سازی را دارد که از سینمای دفاع مقدس تا کمدی‌های جنجالی و درام‌های اجتماعی را در بر می‌گیرد. پیش از پرداختن به اثر جدیدش، خالی از لطف نیست که نگاهی به کارنامۀ پر فراز و نشیبِ او بیندازیم.

لیلی با من است (۱۳۷۴)، کمدی جنگی پیشروانه‌ای بود که برای اولین بار با نگاهی طنزآمیز به ترس از جنگ پرداخت. داستان فیلم دربارۀ فیلم‌برداری است که برای گرفتن وام، ناخواسته راهی خط مقدم می‌شود. این اثر کلیشه‌های سینمای دفاع مقدس را شکست و به محبوبیتی کم‌نظیر دست یافت. 

مهر مادری (۱۳۷۶)، درامی انسانی دربارۀ رابطۀ عاطفی نوجوانِ کانون اصلاح و تربیت و زن مددکاری است که پسرک را به یاد مادرش می‌اندازد. تبریزی در این فیلم با ظرافتی خاص به نیازهای روحی کودکانِ بی‌سرپرست و پیوندهای عمیق انسانی، فراتر از نسبت‌های خونی پرداخته است. 

شیدا (۱۳۷۷)، داستانی عاشقانه و معنوی در بستر جنگ دارد؛ مجروحی که چشمانش بسته است و دلبستۀ صدای پرستاری شده که برایش قرآن می‌خواند. فیلم با زبانی لطیف، پیوند میان عشق زمینی و عرفان را به تصویر می‌کشد و یکی از ماندگارترین ملودرام‌های تاریخ سینمای ایران است.

 فرش باد (۱۳۸۱)، محصول مشترک ایران و ژاپن، داستان بافتِ یک فرش برای جشنواره‌ای ژاپنی را روایت می‌کند. فیلم با تکیه بر هنرهای سنتی، به ستایش صلح، دوستی و تعامل فرهنگی ملت‌ها می‌پردازد و از نظر بصری و رنگ‌بندی، چشم‌نواز و ستایش‌شده است. 

گاهی به آسمان نگاه کن (۱۳۸۱)، فیلمی با ساختار متفاوت و فانتزی است که با الهام از رمان «مرشد و مارگاریتا» ساخته شده. داستان از زبان ارواحی روایت می‌شود که در آسایشگاه جانبازان ناظر بر زندگیِ زندگان هستند. این اثر تجربه‌ای نو در سینمای معناگرای ایران بود. 

مارمولک (۱۳۸۲)، جنجالی‌ترین کمدیِ تبریزی است که داستان سارقی در لباس روحانیت را روایت می‌کند. فیلم با نقد ریاکاری و بیان جملۀ ماندگار «راه‌های رسیدن به خدا به تعداد آدم‌هاست»، به یکی از پرفروش‌ترین و بحث‌برانگیزترین آثار تاریخ سینما تبدیل شد که سال‌ها در محاق توقیف بود. 

یک تکه نان (۱۳۸۳)، فیلمی در حال و هوای معنوی و جاده‌ای، داستان سفر گروهی برای دیدن پیرزنی را روایت می‌کند که ادعای معجزه دارد. تبریزی در این اثر با نگاهی ساده و بی‌پیرایه، به مفهوم ایمان، خلوص نیت و مکاشفه‌های درونی در دل طبیعت و زندگی روزمره می‌پردازد. 

همیشه پای یک زن در میان است (۱۳۸۶)، کمدی فانتزی و سوررئالی است که به مشکلات زناشویی و دعاوی دادگاهی با لحنی هجوآمیز پرداخته است. فیلم با فرمی متفاوت و بازیگران متعدد، سعی در نقد رفتارهای اجتماعی و پیچیدگی‌های روابط مدرن در جامعهٔ ایران دارد.

پاداش (۱۳۸۷)، کمدی انتقادی دربارۀ سفر حجِ یکی از مدیران دولتی است که با نگاهی متفاوت به مناسک مذهبی و رفتارهای متظاهرانۀ برخی مسئولان پرداخته است. این فیلم به دلیل نگاه خاصش سال‌ها توقیف بود و پس از تغییرات زیاد، اجازۀ اکران محدود یافت. 

خیابان‌های آرام (۱۳۸۹)، اثری با مایه‌های سیاسی و نمادین است که در ارمنستان فیلم‌برداری شده  و داستان خبرنگاری را روایت می‌کند که درگیر اتفاقات غیرمنتظره در شهر می‌شود. فیلم به‌دلیل شباهت‌ با حوادث سیاسی روز، با محدودیت‌های پخش مواجه شد و کمتر دیده شد. 

امکان مینا (۱۳۹۴)، تریلری جاسوسی و سیاسی دربارۀ نفوذ گروهک منافقین به خانواده‌ای جوان در دهۀ ۶۰ است. تبریزی در این اثر از فضای کمدی فاصله گرفته و با روایتی کلاسیک، به موضوع خیانت، ایدئولوژی‌های ویرانگر و فروپاشی اعتماد در بستری تاریخی و دلهره‌آور پرداخته است. 

مارموز (۱۳۹۶)، کمدی سیاسی با بازی حامد بهداد، داستان فردی خودسر و جاه‌طلب را روایت می‌کند. فیلم هجویه‌ای بر جریان‌های سیاسی تندرو و موج‌سواری‌های انتخاباتی است که تضاد میان شعارها و رفتارهای فرصت‌طلبانه در فضای رسانه‌ای امروز را به چالش می‌کشد. 

ما همه با هم هستیم (۱۳۹۷)، فیلمی پربازیگر است که ماجرای سقوط عمدی هواپیما به همت مسافرانی را روایت می‌کند که هر کدام انگیزه‌ای برای مرگ دارند. این اثر با نگاهی نمادین به مسائل اجتماعی، تجربه‌ای در ابعاد بزرگ تولید بود و نقدهای متفاوتی دریافت کرد. 

دست‌انداز (۱۳۹۹)، آخرین اثر سینمایی اکران شدۀ اوست که فضایی فانتزی و قصه‌گو دارد. داستان دربارۀ زنی نویسنده است که مرز میان واقعیت و دنیای داستان‌هایش از بین رفته است. فیلم تلاشی دوباره برای بازگشت به دنیای فانتزی و طنزهای خاص تبریزی است. 

دوران سرکشی (۱۳۸۰)، سریالی جسورانه بود که به معضلات دختران فراری و شکاف نسل‌ها می‌پرداخت. این مجموعه با رویکردی روان‌شناختی و اجتماعی، خط قرمزهای زمان خود را جابه‌جا کرد و یکی از محبوب‌ترین و تاثیرگذارترین سریال‌های شبکۀ تهران در دهه ۸۰

 شهریار (۱۳۸۴)، مجموعه‌ای زندگی‌نامه‌ای دربارۀ محمدحسین شهریار، شاعر بزرگ ایرانی است. تبریزی در این سریال، علاوه بر روایت فراز و فرودهای زندگی شاعر، تاریخ معاصر ایران از اواخر قاجار تا بعد از انقلاب را به شکلی دراماتیک و با موسیقی ماندگار به تصویر کشیده است. 

سرزمین مادری (۱۳۹۲) هم پروژه‌ای عظیم است که تاریخ معاصر ایران را از سال ۱۳۲۰ تا انقلاب ۵۷ از دریچۀ زندگی پسری به نام «رهی» روایت می‌کند. این سریال پس از ۱۰ سال توقیف، با پخش مجدد، قدرت کارگردانی تبریزی در روایت حماسه‌های تاریخی و درام‌های خانوادگی را ثابت می کند.

 ملودرامی در جست‌وجوی هویت

سریال جدید او انگار ضرورت روایی ندارد. شبیه به کلاژی از تیپ‌های تکراری و موقعیت‌های پیش‌بینی‌پذیر است. چالش متن در «بی‌عاطفه»، فقدان لحظۀ دراماتیکی است که بتواند مخاطبِ اشباع‌شدۀ امروز را غافلگیر کند. برخلاف آثار کلاسیک تبریزی که در همان ده دقیقۀ اول، قلابشان را در ذهن مخاطب گیر می‌انداختند، این سریال حتی در برقراری پیوند عاطفی با نامش دچار تناقض است. شخصیت‌ها نه آنقدر سیاه هستند که نفرت‌انگیز باشند و نه آنقدر خاکستری که همدلی‌برانگیز شوند. همگی در برزخی از دیالوگ‌های سطحی و بازی‌های تکراری گرفتارند. اثر جدیدِ کارگردان، بن‌بستی است که در آن فرم بر محتوا ارجح است و روح اثر در لایه‌های فیلمبرداری و طراحی صحنه دفن شده است. درنتیجه سریال، هویتی مستقل از نام کارگردان ندارد.

 طنز بی‌دندان؛ وقتی نیشخند به لبخند بدل می‌شود

یکی از ارکان اصلی سینمای تبریزی، «طنز موقعیتِ گزنده» بود. در «بی‌عاطفه»، این خصیصه به شوخی‌های کلامیِ سطحی تقلیل یافته است. تحلیل آثار او نشان می‌دهد هرچه به سمت تولیدات صنعتی‌تر حرکت کرده، از قدرت تهاجمی طنزش کاسته شده است. در این سریال، با نوعی «طنز پاستوریزه» مواجهیم که نه به کسی برمی‌خورد و نه گره‌ای از تناقضات جامعه باز می‌کند. فیلم‌سازی که با «مارمولک»، زلزله‌ای در قرائت‌های رسمی ایجاد کرد، به جایی رسیده که در سریال جدیدش، کمدی را صرفاً چاشنیِ درام خانوادگیِ معمولی کرده است. این عقب‌نشینی استراتژیک، بزرگترین ضربه را به اعتبار هنری او به‌عنوان سینماگری صاحب‌سبک وارد کرده است. اکنون به جای آنکه جامعه را به چالش بکشد، به دنبال کلیشه‌سازی برای مخاطب است.

 بازیگری؛ تکرار ملال‌آور چهره‌های همیشگی  

تبریزی در انتخاب بازیگرانِ «بی‌عاطفه»، سراغ فرمول‌های تضمین‌شدۀ تجاری رفته است، اما این انتخاب‌ها به پاشنه آشیل سریال بدل شده‌اند. چالشی که با آن مواجه است، «تیپ‌سازیِ مکرر» است. او بازیگرانی دارد که همان نقش‌های موفق قبلی را تکرار می‌کنند، بدون آنکه هدایت کارگردان، لایۀ جدیدی به بازی‌شان اضافه کند.

در شاهکارهای تبریزی شاهد بودیم که توانایی عجیبی در گرفتنِ بازی‌های متفاوت از بازیگران داشت، اما در آثار اخیر، بازیگران بر کارگردان تسلط یافته‌اند. این موضوع باعث شده «بی‌عاطفه» از نظر اجرای نمایشی، شباهت عجیبی به دیگر آثارِ روتینِ نمایش خانگی پیدا کند و آن اصالت و بداعتی که از نام کمال تبریزی انتظار داریم، در بازی‌ها دیده نشود. حضور سلبریتی‌ها در خدمت داستان نیست؛ تلاشی است برای پوشاندن ضعف‌های روایی در نقابِ چهره‌های نسل جدید.

یکی از چالش‌های بنیادین کمال تبریزی در دهۀ اخیر، درک نادرست از تغییر ذائقه و جهان نسل جدید است. «بی‌عاطفه» با همان قواعد دهۀ ۸۰ روایت می‌شود. زمان‌بندی‌ها، تکیه‌کلام‌ها و حتی دغدغه‌های مطرح شده در سریال، بوی کهنگی می‌دهند. تبریزی نتوانسته پلی بین سنت فیلم‌سازی‌ شخصی و ادراک مخاطب امروزی برقرار کند. تحلیل جامع آثار او نشان می‌دهد که او در بازنمایی «روزمرگی معاصر» دچار لکنت شده است. درنتیجه سریال‌هایش دیگر «بحث‌برانگیز نیستند و این برای کارگردانی با کارنامۀ او، عقب‌گردی تمام‌عیار محسوب می‌شود. او در دنیایی فیلم می‌سازد که دیگر با قواعدش هم‌خوانی ندارد و این فاصله، منجر به تولید آثاری شده که در حافظۀ جمعی مخاطبان ماندگار نمی‌شوند.

 ساختار روایی؛ لکنت در قصه‌گوییِ منسجم  

از منظر تکنیکی، «بی‌عاطفه» دچار تشتت در روایت است. سریال بین درام جدی و کمدی اجتماعی معلق مانده و تکلیفش با مخاطب روشن نیست. چالش ساختاری آثار متأخر تبریزی، طولانی‌شدنِ بیش از حدِ سکانس‌هایی است که فاقد پیش‌برندگی دراماتیک هستند. او که زمانی در تدوین و ریتم آثارش بسیار دقیق بود، حالا در سریال‌سازی دچار «تورم زمانی» شده است. قصه در «بی‌عاطفه» بیش از حد کش می‌آید تا قسمت‌های بیشتری تولید شود و این منطق اقتصادی بر منطق هنری چیره شده است. نتیجه، اثری است که بخش مهمی از دقایقش صرف دیالوگ‌های بیهوده و رفت‌و‌آمدهای تکراری می‌شود که عمق چندانی به درام اضافه نمی‌کنند. این لکنت در روایت، نشانۀ بی‌حوصلگی کارگردانی است که گویا دیگر قصۀ تازه‌ای برای تعریف‌کردن ندارد.

در آستانۀ فراموشی یا نوزایی 

با نگاهی به مجموعۀ آثار او از «عبور» تا «بی‌عاطفه»، هنرمندی به چشم می‌آید که در تقاطع هنر، سیاست و تجارت ایستاده است. چالش اصلی‌اش، بازیابی آنارشیِ هوشمندانه‌ای است که زمانی امضای او بود. تبریزیِ امروز، بیش از حد «منضبط» و «مطیع بازار» شده است. اگر «بی‌عاطفه» را نقطهٔ عطف کنونی او قلمداد کنیم، جای نگرانی دارد؛ زیرا این اثر نشان‌دهندۀ تسلیمِ هنرمندی مؤلف در برابر ساختارهای تولید انبوه است. آیا او می‌تواند بار دیگر به سینمایِ جسورانه و غافلگیرکننده‌اش بازگردد یا این سریال آغازی بر پایانِ دورانِ سرکشی و اثرگذاری او خواهد شد؟ بدون شک برای نوزایی، نیازمند تخریبِ تصویر فعلی و بازگشت به ریشه‌های خط‌شکنانه‌ است، وگرنه در سایۀ بلندِ موفقیت‌های گذشته‌، به‌تدریج به حاشیه رانده می‌شود.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
نخستین عکسی که توسط یک غواص در زیر آب ثبت شده تعیین دستور کار از طرف آمریکا برای نخست وزیر جدید عراق! جهش قیمت بنزین در آمریکا اپل به خریداران آیفون ۱۶ و ۱۵پرو جریمه می‌پردازد وزیر امور خارجه آمریکا: عملیات «خشم حماسی» پایان یافته است چگونه ژنتیک شما، بدون اینکه خودتان بدانید در انتخاب شریک زندگی‌تان دخالت می‌کند؟! کاهش آسیب‌ ناشی از بحران با تغذیه مناسب/ فرزندان خود را آماده پذیرش شرایط بحرانی کنیم نرخ ارز در تالار حواله مرکز مبادله افزایش یافت معرفی گران ترین هتل شمال؛ هتلی با اتاق‌های ۱۰۰ میلیونی! تصادف قطار با تانکر سوخت در مرکز مکزیک قیمت بیت کوین و سایر رمز ارزها امروز 16 اردیبهشت 1405/ بزرگترین صرافی رمزارز ۷۰۰ کارمند خود را اخراج می‌کند خاص‌ترین مدل آیفون با «دکمه غیرمتحرک» و فناوری «صدای زیر نمایشگر» عرضه می‌شود افت کیفیت اجرا/ نقدی تند به سوال و جواب عجیب یک برنامه تلویزیونی وال استریت ژورنال: حمایت گسترده قطعاتی چین از صنایع نظامی ایران فیلم سعید روستایی در بخش کلاسیک کن