عصر ایران ؛ علی نجومی _ اواسط دهه ۱۳۲۰ خورشیدی بود و توران خانم میرهادی در پاریس مشغول تحصیل در رشته علوم پرورشی و روانشناسی بود. او حدوداً ۲۱ سال سن داشت که روزی یکی از دوستانش به او تلفن میکند و از قرار معلوم کار واجبی با او دارد و باید حتماً او، یعنی توران خانم میرهادی را ببیند. قراری گذاشته میشود و آن دوست عزیز تا درِ منزل میآید، ولی از داخل آمدن امتناع میکند. به خواهش این دوست، هر دو به خیابان میروند و مسیری را پیاده طی میکنند و این دوست آرامآرام خبری تلخ و جانکاه را برای توران خانم میرهادی تعریف میکند و بعد هم خداحافظی میکند و میرود: خبر مرگ برادر کوچکتر و دردانه خانواده، یعنی فرهاد، در یک حادثه تلخ رانندگی در جاده تهران–کرج.
خود توران خانم نقل میکند که شوک غریبی به او وارد شده بود؛ آخر او غریب و تنها در شهری به بزرگی پاریس، بالغ بر ۴۰۰۰ کیلومتر دور از خانه، چگونه میتوانست این خبر را هضم کند. این برادر کوچکتر همیشه فعال و پرجنبوجوش بود و فرزند پنجم و آخر خانواده بود و در میان تمام خواهران و برادران، به توران خانم که فرزند چهارم بود، بیشتر نزدیک بود. توران خانم هنوز در شوک این خبر تلخ بود که از روی پلی روی رودخانه سن در پاریس گذشت و چشمش به کلیسای تاریخی نوتردام افتاد. به نظرش میرسد بهتر است به آنجا برود تا بتواند در آرامش به فاجعه رخداده فکر کند.
وقتی در کلیسا بود با خود گفت: باید چه کنم؟ هر چه فکر کرد به جوابی نرسید، تا اینکه نوای موسیقی ارگ کلیسا و آرامش فضا و مردمی که میآمدند، زانو میزدند و دعا میخواندند، همه اینها این فکر را در ذهن او زنده کرد که ایمان این انسانها به اینکه سرآغاز و سرانجامی بر این دنیا و این زندگانی است، باعث آرامش و قوت قلبش شد. از اینکه دید این مردم تنها خدا و یاد او را باعث دلگرمی خود میدانند، به این نتیجه رسید که باید در این دنیا کار مهمی انجام دهد که ماندگار باشد و خیرش به دیگران برسد. و این جمله را سرلوحه کار خود قرار داد: «غم بزرگ را به کار بزرگ باید تبدیل کرد.»
پس باید به یاد فرهاد، برادر عزیزش، کاری میکرد تا نگذارد یاد او از بین برود. در ماههای بعد، این فکر در ذهن توران خانم شکل میگیرد که تأسیس مدرسهای با نام فرهاد همان کاری است که باید انجام دهد. او پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۳۴، ابتدا کودکستان فرهاد را، که بعدها دبستان و راهنمایی فرهاد هم به آن اضافه شد، بنا نهاد؛ مدرسهای که از نمونههای درجهیک سیستم آموزشی صحیح و دانشآموزمحور بود و نامش در تاریخ آموزش و پرورش معاصر ایران حک شده است.
اما برای آنکه بهتر بتوانیم به کنه و ریشه آنچه در ذهن توران خانم در زمینه آموزش بود پی ببریم، باید به گذشته او سفر کنیم؛ جایی دقیقاً در خرداد سال ۱۳۰۶، تهران. توران خانم در این تاریخ از پدری تفرشیتبار با نام سید فضلالله، که از سادات این شهر پرافتخار بود، و مادری آلمانی با نام گرتا دیتریش به دنیا آمد و همانطور که قبلاً گفتیم، فرزند چهارم خانواده بود.
اینکه این پدر تفرشیتبار چگونه با زنی کاتولیک و آلمانی آشنا میشود و ازدواج میکند، قصه جذاب دانشجوی باهوش ایرانی است که در زمان احمدشاه قاجار بورسیه دولتی شد و در آلمان رشته مهندسی ماشینآلات را گذراند و حتی شعله آتش جنگ جهانی اول و قطع شدن بورسیه دولتی هم در فارغالتحصیل شدنش وقفهای نینداخت و تازه مهندسی راه و ساختمان را هم خواند. تا اینکه در یک جمع دانشجویی با دختری که آموزش هنر در مونیخ میخواند آشنا شد. این زن آلمانی، یا همان گرتا خانم، در جبین فضلالله خان چیزی را میبیند که به قول خودش رنگی معنوی داشت. او فضلالله خان را مردی دید که به مسائل همیشه عمیق میاندیشید و از سطحینگری به دور بود و این چیزی بود که، به قول گرتا خانم، در جوانان آلمانی آن دوره اگر نگوییم نایاب، اما کمیاب بود.
این زوج خیلی زود با هم ازدواج میکنند و به زودی عازم ایران میشوند و در حوالی خیابان ژاله سابق (مجاهدین اسلام فعلی) ساکن میشوند و به مرور، یکییکی بچهها به دنیا میآیند: ایراندخت، فریدون، رستم، توران و بالاخره فرهاد که قصهاش را گفتیم.
سالها پیش توران خانم در یک مصاحبه با سیمین ضرابی، که در قالب کتابی با عنوان «توران میرهادی، مادر و خاطرات ۵۰ سال زندگی در ایران» منتشر شد، به شیوه تربیتی و آموزشی مادرش اشاره مبسوط کرد و از همین اوان کودکی بود که توران خانم با اهمیت شیوه آموزشی و تربیتی آشنا شد. اگر بخواهیم به طور خلاصه به این شیوه اشاره کنیم، اول باید ورزش و اهمیت آن را بگوییم. این شیوه تربیتی بر پایه چند ستون مهم استوار شده بود که اولین و شاید یکی از مهمترین آنها ورزش بود.
توران خانم میگوید که مادرش ورزش را به مثابه وسیلهای برای شناخت ظرفیتهای فردی فرزندانش میشناخت؛ اینکه بچهها به مرور از شنا در حوض خانه پدری به شنا در استخر تازهساز خانه شمیران میرسند و همهجور وسیله ورزشی، از میل و تخته برای ورزش زورخانهای تا میز پینگپنگ و حلقه بسکتبال و تور والیبال و بارفیکس و پارالل ژیمناستیک، در حیاط درندشت خانه پیدا میشد.
توران خانم مهمترین خاطره خودش را از این دوران مربوط به کوهنوردیهای آخر هفته میداند که بچههای خانه و بچههای همسایه دور هم جمع میشدند و به پسقلعه یا توچال و بعضی وقتها هم درکه میرفتند. در یکی از این کوهنوردیها، توران خانم و فرهاد به همراه سه نفر از همبازیهای خود، در حالی که در سنین نوجوانی به سر میبردند، برای یک سفر پنجروزه عازم کوههای البرز میشوند. آنها چادر سفری برمیدارند و به کرج میروند و از آنجا سوار بر پشت یک کامیون به دوآب میروند و از آنجا پیاده به شهرستانک میروند و نزدیک رودخانه محلی در آنجا چادر میزنند. هر پنج نفر در یک چادر زندگی میکنند و بعد به آهار و ایگل و باغگل میروند و شب در منزل یک دوست خانوادگی میمانند و بعد راه میافتند و به سمت توچال میروند و از آنجا سرازیر میشوند و برمیگردند.
توران خانم این کوهنوردیها را درس خودشناسی و احساس مسئولیت میداند؛ درس بر ضعف خود چیره شدن و خسته نشدن و به زندگی سامان دادن. او بهکلی از مادرش نقل میکند که اهمیت ورزش در شادابی و مهرورزی به یکدیگر نقشی کلیدی دارد.
اما ستون دیگری که تربیت خانوادگی توران خانم بر آن استوار بود، اهمیت یادگیری و نه کسب نمره صرف بود. توران خانم از پدرش، فضلالله خان، یاد میکند که هیچگاه از او یا دیگر خواهر و برادرها نمرات درسیشان را نپرسید، بلکه فقط دغدغهاش یادگیری اصولی و جدی گرفتن کسب مهارتها و دانش بود. این سنگ بنای اعتقاد و باور توران خانم را به مقوله آموزش شکل داد؛ بهطوری که وقتی در سال ۱۳۳۴ کودکستان فرهاد را به یاد برادر فوتشدهاش تأسیس کرد، که بعد دبستان و راهنمایی هم به آن اضافه شد، تمرکز خود را بر یادگیری و همکاری و همیاری محصلین با هم قرار داد.
او یکی از مخالفان سرسخت کلاسبندی مدارس بر اساس جداسازی شاگردان ممتاز از شاگردان ضعیف بود، چون معتقد بود در یک کلاس هم باید دانشآموز ضعیف باشد و هم قوی تا کلاس درس خود نمونهای از یک جامعه باشد که افرادش با قابلیتهای مختلف باید یاد بگیرند به بهترین وجه در کنار هم زندگی کنند و در موقع لزوم به یکدیگر یاری برسانند.
البته در اینجا باید حتماً یادی هم از محسن خمارلو، همسر خانم میرهادی، بکنیم که همیشه در اداره مدرسه و کودکستان فرهاد یار و یاور توران خانم بود. البته محسن خان در سال ۱۳۵۸ بر اثر ابتلا به سرطان درگذشت.
توران خانم در مدرسه فرهاد به دنبال ایجاد یک محیط آموزشی خلاق و نوآورانه بود. در این مدرسه تأکید بر خلاقیت و تفکر انتقادی بود و تلاش میشد تا دانشآموزان در فرآیند یادگیری فعالانه شرکت کنند و نیازهای واقعی کودکان برآورده شود و آنها را برای چالشهای آینده آماده سازد.
توران خانم همچنین به اهمیت نیازهای عاطفی و اجتماعی کودکان توجه داشت. او میخواست فضایی امن و حمایتگر ایجاد کند که در آن کودکان بتوانند بدون ترس از قضاوت، خود را ابراز کنند. این فضا به آنها کمک میکرد تا با اعتماد به نفس بیشتری در یادگیری شرکت کنند.
استفاده از ادبیات و هنر نیز از دیگر ویژگیهای مدرسه فرهاد بود. یادگیری در این مدرسه به صورت تجربی و فعال انجام میشد، به طوری که دانشآموزان میتوانستند مفاهیم را بهتر درک کنند و در زندگی روزمره خود به کار ببرند.
البته توران خانم نیازهای کودکان را فراتر از آموزش در مدرسه میدید و از آنجا که خودش یک کتابخوان حرفهای و تماموقت بود، رشد ادبیات کودک را هدف خود قرار داد و در اواسط دهه ۱۳۳۰، با دوست دوران نوجوانیاش لیلی آهی، به همراه آذر رهنما، در سال ۱۳۳۵ نخستین نمایشگاه کتاب کودک را در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار کردند. این نمایشگاه از آن جهت اهمیت داشت که موضوع کمبود کتاب کودک و کتابخانههای ویژه کودکان را به جامعه فرهنگی آن روزگار یادآوری کرد.
پس از این کار بود که جنبشی در گسترش ادبیات کودکان راه افتاد که تا زمان پایهگذاری شورای کتاب کودک در سال ۱۳۴۱ بهطور غیررسمی و پراکنده ادامه یافت. راهاندازی شورای کتاب کودک در ایران به معنای رسمیت یافتن نهاد ادبیات کودکان در ایران بود و توران میرهادی نقش برجستهای در هدایت و راهبری ادبیات کودکان ایران در عرصه ملی و بینالمللی داشت. تسلط او به زبانهای آلمانی، فرانسه و انگلیسی او را فراتر از مرزهای ملی برده است و همواره از او چهرهای فرامرزی ساخته است.
توران میرهادی در سالهای ۱۹۷۶، ۱۹۷۸، ۱۹۸۶ و ۱۹۸۸ میلادی در کنگرههای بینالمللی ادبیات کودکان و هیئت داوری جایزه هانس کریستیان آندرسن مشارکت داشت.
خب، اگر بخواهیم دستاوردها و خدمات ارزنده این بانوی عزیز را تکتک برشماریم، باید ساعتها این برنامه را ادامه بدهیم، ولی همین مختصر هم به اعتقاد من نشاندهنده ظرفیتها و تواناییهای توران خانم میرهادی، از زنان برجسته تاریخ معاصر کشورمان، بود.
او عاقبت در پی سکته مغزی در ۱۸ آبانماه ۱۳۹۵، در سن ۸۹ سالگی، درگذشت و پیکر او در امامزاده عبدالله شهر ری به خاک سپرده شد.