رضا جعفری
عصر خبر
تعلیق و شوک چندباره، اصلیترین ویژگی روایت «بدنام» در قسمت ابتدایی بود که طبیعتا منجر به همراهی قابلتوجه مخاطبان با این سریال خانگی در همان گام ابتدایی شد. روایتی که البته بهواسطه یک تصمیمگیری عجیب و بدموقع، بهواسطه مهر توقیف، در مسیر رسیدن به گام دوم دچار اختلالی قریب به دو هفتهای شد اما گرهش کور نشد و قسمت دوم پیش روی مخاطب قرار گرفت.
سریال تازهای که طراحی داستان و تولید آن را حامد عنقا برعهده دارد، تجربهای تازه برای او محسوب میشود که در ادامه آثار قبلیاش، همچون «آقازاده» و «گناه فرشته» قابل ارزیابی و تحلیل است. سریالی که دست روی سوژهای ملتهب گذاشته و تا همینجا و پس از انتشار دو قسمت ابتدایی میتوان جسارت آن در روایتگری را هم دید.
البته که همین جسارت زمینهساز تجربه زودهنگام توقیف هم شد اما حالا و پس از عبور از این دستانداز، میتواند تبدیل به برگبرنده اصلی این مجموعه شود. کار دشواری که هنوز قضاوت درباره توفیق عنقا در آن، کمی زود است و باید منتظر ادامه داستان ماند.
قسمت دوم «بدنام» دنبالهای منطقی بر روایت قسمت ابتدایی است. مثلث عماد، ابراهیم و یلدا که ستونهای اصلی روایت در قسمت ابتدایی را تشکیل میدادند، در این قسمت بسط بیشتری پیدا کرد تا علاوهبر روشن شدن جنبههای تازهای از کاراکترهای اصلی، روابط میان آنها هم پیچیدگی بیشتری به خود بگیرد.
اقدام یلدا برای خودکشی پس از مواجهه با پیشنهاد بیشرمانه حاج ابراهیم، در پایان قسمت اول، زمینهساز آشنایی او با اسماعیل شد و بخش قابلتوجهی از قسمت دوم به روایت شبگردی این دو پس از آن لحظه بحرانی، اختصاص داشت.
یلدا و اسماعیل، بیآنکه شناختی از هم داشته باشند و حتی بدون اطلاع از نام و نشان هم، شبی متفاوت را به صبح رساندند و اولین جرقههای یک ارتباط عاطفی میانشان شکل گرفت اما این شبگردی، به استناد آنچه پیشتر از سرانجام رابطه این دو دیده بودیم، در واقع نقطه آغاز ورودشان به هزارتویی از اتفاقات عجیب و غیرمترقبه بود.
ورود کاراکتری مرموز با بازی لعیا زنگنه به داستان هم ابعاد تازهای از رابطه میان یلدا و عماد را برای مخاطب عیان کرد؛ یلدا که به نظر میرسد با تصمیم عماد به وجهالمعاملهای برای جلب رضایت حاجابراهیم به امضای یک قرداد کلان اقتصادی تبدیل شده، گذشتهای پیچیده داشته و یکی از سکانسهای کلیدی قسمت دوم را هم میتوان لحظهای دانست که او شروع به بازخوانی گذشته خود، از سر استیصال میکند.
حاجابراهیم با بازی حسن پورشیرازی قصد عقبنشینی از خواستهاش را ندارد، مطامع مالی، چشم عماد را کور کرده و یلدا گویی چارهای جز تن دادن به بازی کثیف این بدنامها پیش روی خود ندارد.
به همین دلیل است که سکانس پایانی قسمت دوم را هم میتوان در راستای لحظات پرتعلیق این روایت به شمار آرود؛ لحظهای که یلدا بهصورت اتفاقی با هویت واقعی ناجی شبانهاش یعنی اسماعیل آشنا میشود؛ اولین پسلرزه این آشنایی چیست و او چگونه با علم به هویت پسر، به مسلخ پدر خواهد رفت؟