فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۵۵۷۳۶
تاریخ انتشار: ۰۹:۳۵ - ۲۴-۰۱-۱۴۰۵
کد ۱۱۵۵۷۳۶
انتشار: ۰۹:۳۵ - ۲۴-۰۱-۱۴۰۵

وقتی دوربین از اشک خیس می‌شود

وقتی دوربین از اشک خیس می‌شود
در 40 روز جنگی که مردم ایران با یک فاصله هشت‌ماهه از جنگ 12‌روزه قبلی پشت سر گذاشتند، شاهدان زنده‌ای به ثبت تاریخ پرداختند؛ عکاسان خبری هر روز خیابان‌های شهرهای زیر موشک‌باران را کوچه به کوچه گز می‌کردند و با دوربین‌های‌شان در تلاش بودند تا هرچه بیشتر قاب‌هایی را ثبت کنند که گواه و شاهدی باشد برای آینده این سرزمین و فرزندانش، که وقتی بعدها دفتر تاریخ را ورق زد، بداند مردم این کشور چگونه تلاش کردند تا در روزهای جنگ هم زندگی را ادامه دهند.

 با هر صدایی که از شاتر دوربین بلند می‌شود، تصویر جدیدی از بمباران و انفجار ثبت می‌شود. هر تصویر شاهدی است برای تاریخ؛ تاریخ مردمی که ناگهان آسمان کشورشان رنگ خاکستری به خود گرفت و زندگی پر‌فرازونشیبی که پیش‌تر با آن دست‌وپنجه نرم می‌کردند، آبستن توفان حوادثی جدید شد.

روزنامه شرق در گزارشی به قلم نیلوفر حامدی نوشت: در 40 روز جنگی که مردم ایران با یک فاصله هشت‌ماهه از جنگ 12‌روزه قبلی پشت سر گذاشتند، شاهدان زنده‌ای به ثبت تاریخ پرداختند؛ عکاسان خبری هر روز خیابان‌های شهرهای زیر موشک‌باران را کوچه به کوچه گز می‌کردند و با دوربین‌های‌شان در تلاش بودند تا هرچه بیشتر قاب‌هایی را ثبت کنند که گواه و شاهدی باشد برای آینده این سرزمین و فرزندانش، که وقتی بعدها دفتر تاریخ را ورق زد، بداند مردم این کشور چگونه تلاش کردند تا در روزهای جنگ هم زندگی را ادامه دهند.
 
 این تلاش البته ساده نبود. جز اینکه چشم‌ها پشت لنز دوربین تر می‌شدند و محدودیت‌های تصویربرداری دشواری‌شان را زیاد کرده بود. این گزارش، نگاهی انداخته به بخشی از این تجربه‌ها.
اگرچه، بسیاری از عکاسان، آن‌قدر این روزها را سخت و تلخ و پرفشار گذرانده بودند که حرف‌زدن درباره آن را به آینده‌ای دورتر موکول کردند؛ آینده‌ای که در آن بتوان از همه چیز گفت.
 

پشت لنز، چشمانم خیس بود

رسانه در سال‌های اخیر خیلی از توان نیروهای انسانی خود را به اشکال مختلف پس زده و رانده است. با‌وجود‌این، برهه‌های حساسی هستند که بسیاری از آنها دوباره به همان میدان برمی‌گردند.

«مهدی قاسمی»، عکاس باسابقه مطبوعات ایران، از دوباره دست به دوربین شدن برای عکاسی خبری می‌گوید: «سال‌ها بود که فعالیت عکاسی با عنوان عکاسی مطبوعاتی نداشتم و با رسانه خاصی کار نمی‌کردم. در این سال‌ها بیشتر مشغول سینما بودم.

جنگ که شد، پروژه‌های سینمایی هم خوابید. با خودم فکر کردم چه کاری می‌توانم انجام دهم؟ طبیعتا عکاسی کار من بود. در نتیجه تصمیم گرفتم دست به دوربین شوم و مجددا در خیابان‌ها عکاسی کنم.

 طبیعتا چون با رسانه‌ای همکاری نداشتم، کارت خبرنگاری هم در دسترس نبود، اما توانستم از طریق یکی از همکاران مطبوعاتی معرفی‌نامه و مجوز بگیرم.

البته این مجوزها تنها برای عکاسی از مناطق عمومی کارکرد داشت و اجازه عکاسی از مناطق نظامی را به‌هیچ‌وجه نداشتیم، مگر عکاسانی که خودشان مشغول فعالیت برای همان نهادها بوده‌اند که چنین کسانی هم اگر باشند، ما نمی‌شناسیم».

قاسمی که پیش‌تر هم تجربه عکاسی جنگ در کشورهای دیگر را داشته است، درباره تفاوت این احساس در ایران، می‌گوید: «بارها عکاسی جنگ کرده بودم. سال 85 در لبنان بودم. به پاکستان و عراق و افغانستان و سومالی رفته‌ام و موقعیت‌های بحران و جنگ را زیاد ثبت کرده بودم.

 طبیعتا برای منِ عکاس هم تفاوتی نمی‌کند که کسی که زیر آوار جنگ یا آتش است، با زبان فارسی حرف می‌زند یا عربی و اندونزیایی. زندگی آن انسان تحت تأثیر بحران قرار گرفته و همین کافی است برای اینکه به‌ عنوان عکاس، تحت تأثیر او باشم. اما تفاوت در این بود که این بار صدای جنگنده‌ها را بالای سر خانه خودم هم می‌شنیدم.

خانه‌ام هم با بقیه مردم این کشور می‌لرزید و کودکم در خانه از این جنگ متأثر شده بود. اگر همیشه رنج دیگری را ثبت کرده بودم، حالا زیست خودم، خانواده‌ام و عزیزانم هم بخشی از این رنج شده بود».

درست زمانی که مجموعه عکس‌های این عکاس در شبکه‌های اجتماعی و سایت‌های خبری منتشر شد، برخی‌ افراد به او حمله کردند. موضوع اصلی هم بر سر تصویر زنی بود که گفته می‌شد جنگ‌زده واقعی نیست و تصویرش در مناطق دیگری هم به‌عنوان جنگ‌زده منتشر شده است.

گفته شد که افراد حاضر در این عکس‌ها بازیگرند و در سایر عکس‌های منتشرشده در طول جنگ هم از سوی برخی رسانه‌های داخلی منتشر شده‌اند.

قاسمی در پاسخ به این حاشیه‌ها، تهمت‌ها و حتی تهدید‌ها توضیح می‌دهد: «برخی افراد مدعی شدند که یکی از زن‌هایی که در تصاویر ثبت‌شده من وجود دارد، بازیگر است. 

من در صفحه خودم هم برای آنهایی که محترمانه سؤال پرسیدند، توضیح دادم، اینجا هم بار دیگر توضیح خواهم داد. یک گروه از این افراد کسانی هستند که بی‌دقتی کردند یا تحت تأثیر موج ایجادشده قرار گرفتند.

خوشبختانه زبان توضیح برای این افراد کار می‌کند. به‌ویژه پس از اینکه برخی از رسانه‌های حتی خارجی هم این ماجرا را راستی‌آزمایی کردند و به طور کامل قانع شدند.

اما گروه دیگری هستند که اساسا دنبال طرح پرسش و رسیدن به پاسخ نیستند. آنها فقط قصد حمله دارند و هرکسی هم به آنها توضیح داد، متهم به «مزدور بودن» کردند.

ضمن اینکه این زبان و این اتهام «بازیگر» برای اولین‌بار نیست که رخ داده است. پیش‌تر و در جنگ‌های دیگری مثل غزه و اوکراین هم ما شاهد این حرف‌ها بوده‌ایم. منشأ آن هم ساختارهای تبلیغاتی گسترده‌ای است که در کشورهای مختلف عامدانه به این مسائل می‌پردازند».

او از روبه‌رو شدن با تصاویری در این روزها می‌گوید که برگشت به زندگی عادی را برای او به امری محال بدل کرده است: «آن روزی که حوالی عباس‌آباد انفجاری رخ داد، نقطه حمله تنها 200 متر با خانه ما فاصله داشت. با سرعت به بالای پشت‌بام رفتم تا بتوانم عکاسی کنم.

 فاصله بین دو موشک بود که خودم را به محیط، نزدیک‌تر کردم. در آن حملات بود که یک مرد میان‌سال و فرزند کوچکش، عزادار مادر خانواده شدند. تنها به این خاطر که چند ثانیه دیرتر از آنها از خانه خارج شده بود، نتوانست جانش را نجات دهد.

 در آن لحظه تصویری مقابل چشمم قرار گرفته بود که مرد با صدای نالان، همسرش را صدا می‌زد و عاجزانه به او می‌گفت: «میشه بیدار شی؟ میشه جوابم رو بدی؟». من به معنای واقعی کلمه در مقابل آن تصویر فرو‌ریختم. بعد از برخی اتفاقات شما دیگر آن انسان قبلی نمی‌شوید. انگار رشته‌ای پاره شده است که دیگر اتصال قبلی را نخواهد داشت».

قاسمی که خود پدر کودکی است، از موقعیت ویژه کودکان و حساسیت خودش درباره آنها می‌گوید: «قبل از اینکه خودم پدر شوم، هم حساسیت خاصی روی کودکان داشتم. الان اما آن ملاحظه متفاوت شده است. من به خاطر ندارم که برای عکاسی مهمی عازم شده باشم و تا آخرین لحظه کار چشمم خشک باقی مانده باشد.

 خیلی از عکاس‌ها همین حال را تجربه می‌کنند. اما این‌ بار و در برابر جنگی که ایران تجربه کرد، موضوع خیلی فرق دارد. من در میان‌سالی‌ام به سر می‌برم و نگران آینده این سرزمینم.

 هر بار که در خانه را پشت سرم می‌بندم، به این فکر می‌کنم که آیا دوباره همسر و کودکم را خواهم دید؟ آیا وقتی برگردم، خانه‌ام سر جایش قرار دارد؟ حق زندگی مطلقا از آنِ بچه‌هاست و به نظرم آنها و آینده‌شان از هر چیزی مهم‌تر است».

دوربین، آخرین شاهد زنده است

«وحید حسینی» عکاس دیگری است که در جنگ اخیر در خیابان‌ها به ثبت تصاویر مختلف پرداخته است. از نگاه او، عکاسی جنگ فراتر از ثبت وقایع است: «به نظرم باید عکاسی جنگ چیزی فراتر از ثبت واقعه باشد. به قول یکی از دوستان، در جنگ تنها ابزاری که می‌تواند حقیقت و روایت‌های تحریف‌شده یک روز را نشان دهد، دوربین است.

وقتی پشت دوربین قرار می‌گیرم، جایی بین ترس و شجاعت و وظیفه و مسئولیت اجتماعی‌ام هستم». او از سال 78 که وارد این حرفه شد، از بحران‌های مختلفی چون سیل، زلزله، سقوط هواپیما و حتی عکاسی از اعتراضات خیابانی را هم در کارنامه‌اش دارد.

با وجود این، جنگ برای او تجربه کاملا متفاوتی است: «در جنگ به عنوان یک عکاس مجبور می‌شوید به طور هم‌زمان سه چیز را مدیریت کنید: احساسات خودتان، امنیت و وظیفه‌ای که نسبت به حرفه‌ات داری. به‌ویژه برای من که معتقدم نباید در عکاسی جنگ دنبال قهرمان‌سازی بود و صرفا تعهد به حقیقت و روایت آن است که اولویت دارد.

برای روبه‌رو‌شدن با واقعیتی که اگرچه تلخ است اما وجود دارد و باید به آن نگریست. وظیفه ما عکاسان در جنگ این نیست که شات‌های هیجان‌انگیز بزنیم، بلکه باید تمام تمرکزمان را معطوف این کنیم که جهان را با واقعیتی که در جریان است روبه‌رو کنیم و واقعیتی که بسیاری در تلاش‌اند آن را انکار کنند و نبینند».

او می‌گوید موقع عکاسی از یک خانه تخریب‌شده می‌شود فهمید‌ آن موشک چه بلایی بر سر مردم می‌آورد: «دقیقا وسط صحنه برخورد موشک با یک خانه است که متوجه می‌شوید آن موشک نه‌فقط خانه را تخریب می‌کند، بلکه به روان مردم، به خانواده‌ها، به روابط و انسان‌ها حمله می‌کند. شاید در روزهای اول این‌طور به نظر برسد که همه‌چیز گیج‌کننده است، وقتی پدری با سر و صورت خونی زیر آوار دنبال پسرش می‌گردد، یا پسری که با ترس و دلهره به کاور مرگ نزدیک می‌شود تا ببیند پدرش در بین کشته‌شده‌هاست یا نه.

بعد برای خودت سؤال می‌شود که اصلا این عکس‌ها را می‌گیری که چه شود؟ قرار است به چه دردی بخورد؟ چه کمکی به حقیقت می‌کند؟ نکند به عذاب و درد آن فرد اضافه کنی؟ اینجا مرز اخلاقی است که هر خبرنگار و عکاس جنگی با آن روبه‌رو می‌شود. در واقع برای من این تجربه در یک جمله خلاصه می‌شود: دوربین ما در جنگ فقط یک ابزار نیست؛ شاید آخرین شاهد زنده یک حقیقت و اتفاق بزرگ باشد».

تجربه عکاسی جنگ برای حسینی اما پر بود از موانعی که انجام وظیفه کاری او را برایش به امری دشوارتر بدل می‌کرد: «از همان ابتدا موانع زیادی مقابل ما قرار داشت. روز دوم خیلی سخت گذشت و حتی توهین‌های زیادی به ما شد.

محدودیت شدید برای دسترسی به مناطق آسیب‌دیده انجام کار را برایمان دشوار کرده بود. از سوی دیگر، قطعی اینترنت و پهنای باند محدود سبب شده بود انتشار فوری تصاویر به امری غیرممکن بدل شود.

 اما مهم‌ترین مشکل، چندپارگی نهادهای مجوزدهنده بود. پس از آن هم کنار‌آمدن، همراهی و همکاری برخی نیروها در میدان بود که جای اینکه باری از ما کم کند، به آن می‌افزود. با وجود این، محدودیت‌های عکاسی نسبت به جنگ 12‌روزه کمتر بود.

به نظرم نیاز است نهادهای امنیتی از ارزش کار خبری، رسانه‌ای و انتشار تصاویر آگاه باشند و بدانند برخی اوقات اثر این کارها می‌تواند ادامه یک جنگ را هم متوقف کند و حتی از یک کار نظامی اثرگذارتر باشد.

امیدوارم ما دیگر شاهد جنگی نباشیم، اما اگر بودیم باید بدانیم که اثر حضور فعالان رسانه‌ای، خبرنگاران و عکاسان در میدان، در نهایت به سود این کشور و مردم است، چراکه روایت واقعی و در لحظه و در صحنه را به جهان ارائه می‌دهد».

معطلی‌های ایست بازرسی به دلیل همراه‌داشتن دوربین

«تجربه بسیار تلخی بود که با یک فاصله حدودا هشت ماه برای دومین مرتبه تجربه می‌کردیم»؛ این را «سهند تاکی» می‌گوید. عکاسی که اگرچه این تجربه را تلخ می‌داند، اما تصویر همدلی مردم برایش نقطه روشنی از روزهای جنگ ساخت: «ما یک‌بار دیگر و در جنگ 12‌روزه نیز این روزها را پشت سر گذاشته بودیم.

بُعد شخصی این کار از این رو که از خانواده و عزیزانت دوری و مدام در معرض خطری شاید چندان مهم به نظر نرسد، اما در فضای عمومی آن چیزی که برای من جالب توجه بود، ایجاد همدلی در شرایط بحران میان مردم بود و برای منِ عکاس، تماشای این احساس با وجود خطر مرگ بسیار یگانه است».

اما آنچه‌ از نظر این عکاس‌ انجام مأموریت‌های کاری و حرفه‌ای را با مشکلات مازاد روبه‌رو می‌کند، فقدان مدیریت واحد است: «در جنگ قبلی هم ما مشکلات و موانع زیادی پیش‌روی خود می‌دیدیم. این‌بار هم این مشکل تکرار شد.

البته کمی اوضاع بهتر از جنگ 12‌روزه بود. هر‌چند‌ سخت‌گیری به‌ دلیل شرایط جنگی تا اندازه‌ای قابل درک است. آنچه‌ شرایط را دشوارتر می‌کرد این بود که مدیریت واحدی در کار نبود.

 پیش از سال جدید، بک برگه مجوز از نیروی انتظامی وجود داشت که کار‌کردن با آن راحت‌تر بود. اما بعد از سال جدید، ساختمان ناجی هنر به طور کامل تخلیه شد و دیگر هیچ مجوزی به ما ندادند. همین هم کار را بیش از گذشته دشوار کرد.

حرف از دریافت مجوز از نهادهای امنیتی دیگری به میان آمد که هیچ‌کدام از ما عکاسان حتی نمی‌دانستیم برای گرفتن آن مجوز باید به کجا مراجعه کنیم و از چه کسی بگیریم». به گفته او، در موقعیت‌های این‌چنینی، رفتارهای متمایزی هم نسبت به رسانه‌های مختلف انجام می‌شود: «قسمت غم‌انگیز ماجرا برای شخص من این بود که در برخوردها، رسانه با رسانه فرق داشت و سلیقه‌ای عمل می‌شد. مثلا در هفته‌های اخیر به طور مشخص اجازه ورود روزنامه ما را به محل انفجار نمی‌دادند، یا اینکه وقتی ساختمانی مورد اصابت حملات دشمن قرار می‌گرفت، خبر به بسیاری از رسانه‌ها می‌رسید و آنها به محل اعزام می‌شدند، این شرایط اما برای ما وجود نداشت و با پرس‌و‌جو از سایر همکاران، محل را پیدا می‌کردیم و می‌رفتیم».

در این میان مشکلات خاصی هم در جریان بود: «ایست‌های بازرسی به شکل عجیبی روی سرعت کار ما اثر می‌گذاشت. به‌ویژه به خاطر اینکه پلاک خودروی من برای کرج بود و بدون استثنا هر ایست بازرسی مرا متوقف می‌کردند.

 در حالی که باید یک برگه مجوزی به من می‌دادند تا از طریق آن بدون اتلاف وقت به محل مأموریت می‌رسیدم، چون دوربین و لنز در ماشین دارم هر بار با دقت زیاد ماشینم را می‌گشتند و دقایق زیادی معطل می‌شدم. نکته بسیار عجیب‌تر اینکه ارائه کارت خبرنگاری و کارت‌های مرتبط برای آنها کافی نبود و به طور مجزا از ما مجوز عکاسی هم می‌خواستند.

در صورتی که از نظر قانونی مجوز عکاسی را باید در شرایطی ارائه بدهیم که در حال اجرای کار و مأموریت باشیم. در این ایست بازرسی‌ها گاهی حتی دوربین را روشن می‌کردند و عکس‌ها را بررسی می‌کردند. قابل درک است که آن افراد در حال انجام وظیفه‌‌ هستند، اما نبود یک رویه درست، روی کار همه اثر منفی می‌گذاشت».

برچسب ها: جنگ ، آمریکا ، خسارت
ارسال به دوستان
رایزنی تلفنی وزرای خارجه ایران و قطر درباره تحولات منطقه واکنش بقائی به تهدید ترامپ: محاصره دریایی ایران خودزنی است واکنش نخست‌وزیر اسپانیا به توهین ترامپ به پاپ: هر که باد بکارد، طوفان درو خواهد کرد اجازه آیت‌الله سبحانی برای صرف مظالم در بازسازی منازل آسیب دیده دستگیری تعدادی کارمند در پی ارتباط با شبکه‌های معاند در لرستان ترامپ تصویر عیسی گونه خود را حذف کرد دستمزد ۱۴۰۵ جامعه کارگری چهارشنبه این هفته ابلاغ می‌شود صالحی: سرنوشت ترامپ، پایان راه فرعون‌هاست واریز یارانه نقدی فروردین ۱۴۰۵؛ دهک‌های اول تا سوم آماده برداشت جعفر عطار، پیشکسوت ماندگار صنعت هتلداری کشور درگذشت کلینتون: ترامپ کاملاً دیوانه شده است ادعای سنتکام: محاصره دریایی کل خط ساحلی ایران را دربرمی‌گیرد پاسخ رهبر انقلاب به پیام تسلیت حجت‌الاسلام حامد کاشانی تفویض اختیار به شهردار برای رسیدگی به خسارت‌دیدگان جنگ در اصفهان توقف کامل نظام بهره و سود در بانک‌های تجاری افغانستان