عصر ایران ؛ حسن ظهوری _ آلمانیها برای چندمین بار هواپیماهای جاسوسیشان را به پرواز درآوردند تا آن سوی سواحل فرانسه در بریتانیا و نزدیک لندن جایی که به سواحل پاس دو کاله، در فرانسه نزدیک است را بررسی کنند و مطمئن شوند که یک پایگاه عملیاتی ویژه در حال آمادهسازی است و قرار است از آنجا حملهای علیه آلمانیها انجام شود.
آنها از نیروهای متفقین که یکی از بزرگترین، مجهزترین و پرتعدادترین مجموعه تجهیزات نظامی خود را به همراه آورده بودند و پایگاه بزرگی را مستقر میکردند عکسبرداری کردند و به این ترتیب کاملاً مطمئن شدند که حملهای بزرگ به پاس دو کاله بهزودی آغاز میشود و ژنرال پاتون، ژنرال آمریکایی، فرماندهی این عملیات را بر عهده دارد.
سال ۱۹۴۴، جنگ جهانی به سالهای پایانی خود نزدیک میشد و زمان آن رسیده بود تا فرانسه، پس از سالها اشغال توسط آلمانیها، سرانجام آزاد شود. این امر امکانپذیر نبود مگر آنکه متفقین موفق میشدند از طریق سواحل شمالی فرانسه وارد خاک این کشور شوند. از همین رو، متفقین بهویژه بریتانیا، آمریکا و متحدانشان تصمیم گرفتند در ششم ژوئن ۱۹۴۴ به سواحل نورماندی در فرانسه حمله کنند؛ حملهای که آلمانیها هرگز آن را باور نکردند، زیرا در دام یکی از بزرگترین فریبها و حقههای تاریخ گرفتار شدند و همین امر سرآغاز شکستهای پیدرپی آنها در فرانسه و پس از آن بود.
ساحل نورماندی در شمالغربی فرانسه واقع شده است، در حالی که آلمانیها هرگز تصور نمیکردند متفقین این منطقه را هدف قرار دهند. در مقابل، آنها بهطور منطقی انتظار داشتند حمله متفقین به منطقهای به نام پاس دو کاله در شمال فرانسه صورت گیرد؛ جایی که نزدیکترین فاصله را با انگلستان و لندن دارد.
متفقین از این موضوع کاملاً آگاه بودند و به همین دلیل، برای آنکه آلمانیها تا آخرین لحظه باور گنند حمله اصلی به پاس دو کاله انجام خواهد شد، عملیاتی را طراحی کردند و ناماش را «فورتیتود» گذاشتند؛ یکی از بزرگترین و موفقترین عملیاتهای فریب نظامی در تاریخ جنگها، بهویژه در جنگ جهانی دوم. این عملیات بخشی از طرحی گستردهتر با نام «بادیگارد» بود که هدف اصلی آن گمراهسازی آلمانیها درباره محل واقعی حمله متفقین به اروپا بود؛ حملهای که با نام «روز D» شناخته شد.
طراحان عملیات فورتیتود این طرح را به دو بخش اصلی تقسیم کردند. بخش نخست، «فورتیتود شمالی» بود و هدف آن القای این باور به آلمانیها بود که متفقین قصد دارند به نروژِ تحت اشغال حمله کنند. در این بخش، تمرکز عمدتاً بر ایجاد ترافیکهای رادیویی جعلی و گزارشهای ساختگی جاسوسی از شمال انگلستان بود، چرا که مناطق شمالی انگلستان و اسکاتلند دورتر بودند و هواپیماهای شناسایی آلمانی بهسختی میتوانستند به آن مناطق دسترسی پیدا کنند. در نتیجه، آلمانیها نیروهای قابلتوجهی را در نروژ نگه داشتند و از اعزام آنها به فرانسه خودداری کردند.
با این حال، این اقدامات کافی نبود. آلمانیها باید متقاعد میشدند که متفقین قصد حمله به نورماندی را ندارند، یا دستکم آن را یک عملیات پوششی و انحرافی تلقی کنند. از این رو، بخش دوم عملیات با نام «فورتیتود جنوبی» طراحی شد؛ بخشی که برای اجرای آن، نیاز جدی به همکاری هالیوود، شرکتهای فیلمسازی، هنرمندان آمریکایی و بریتانیایی و حتی سیاهیلشکرها وجود داشت.
در این مرحله، طراحان عملیات از طراحان دکور و خالقان صحنههای جلوههای ویژه هالیوودی درخواست کردند تا تعداد بسیار زیادی تجهیزات نظامی جعلی از جمله صدها تانک، کامیون، توپخانه و حتی قایقهای بادی و پلاستیکی بسازند و آنها را بهگونهای طراحی کنند که کاملاً واقعی به نظر برسند.
پس از ساخت این تجهیزات، آنها را در جنوبشرقی انگلستان، روبهروی پاس دو کاله، در یک پایگاه نظامی کاملاً ساختگی مستقر کردند و چنین وانمود شد که یک نیروی عظیم برای حمله به پاس دو کاله در حال آمادهسازی است.
با این حال، صرفِ ساخت تجهیزات جعلی کافی نبود؛ آلمانیها باید به واقعیبودن این پایگاه باور پیدا میکردند. به همین منظور، ترافیک رادیویی ساختگی ایجاد شد. طراحان عملیات از مهندسان و طراحان صدا در هالیوود خواستند هزاران پیام رادیویی تولید و پخش کنند تا این تصور شکل گیرد که یک ارتش عظیم در حال آمادهسازی و جابهجایی است.
افزون بر این، صدای تانکها، توپخانهها و کامیونها نیز ساخته و تولید شد و از طریق بلندگوهای قدرتمند در منطقه پخش میشد تا حتی جاسوسان آلمانی که تلاش میکردند به این پایگاه نزدیک شوند فریب بخورند و تصور کنند یک پایگاه واقعی در حال شکلگیری است و صدای تجهیزات آن را میشنوند.
در این عملیات، حدود ۱۱۰۰ نفر از هنرمندان، طراحان، مهندسان صداگذاران و بازیگران هالیوودی و بریتانیایی مشارکت داشتند. آنها حتی یونیفرمها و نشانهای واحدهای خیالی را طراحی، تولید و استفاده کردند تا همهچیز کاملاً واقعی جلوه کند. متفقین نام این نیروی ساختگی را «ارتش شبح» گذاشتند؛ ارتشی که آلمانیها آن را کاملاً واقعی تصور کردند.
هنگامی که هواپیماهای شناسایی آلمانی از آسمان اقدام به عکسبرداری کردند، این تصور بیشازپیش تقویت شد که یک پایگاه عظیم نظامی در حال شکلگیری است. جاسوسان آلمانی عکسها را به فرماندهان آلمانی تحویل دادند و این سرآغاز بزرگترین فریب جنگی تاریخ شد.
با این وجود، طراحان عملیات همچنان به این اقدامات بسنده نکردند. آنها از شبکه جاسوسان دوجانبه بهره گرفتند. سازمان اطلاعاتی بریتانیا (MI5) پیشتر موفق شده بود شبکهای از جاسوسان آلمانی را به عوامل دوجانبه تبدیل کند و این افراد اطلاعاتی ظاهراً دقیق اما در واقع نادرست به آلمانها منتقل میکردند.
مشهورترین آنها خوان پوجول گارسیا، ملقب به «گاربو»، بود؛ یک اسپانیایی ضدفاشیست که خود را بهعنوان جاسوس طرفدار نازیها معرفی کرده بود. او یک شبکه خیالی متشکل از ۲۷ جاسوس ساخته بود و آلمانیها باور داشتند که وی با این شبکه در ارتباط است. گاربو بیش از ۵۰۰ پیام رادیویی و صدها نامه برای آلمانیها ارسال کرد و آنها چنان به او اعتماد داشتند که حتی نشان «صلیب آهنین» را به او اعطا کردند.
گاربو بهطور مداوم پیامهایی ارسال میکرد که نشان میداد نیروی عظیمی به فرماندهی ژنرال پاتون در نزدیکی سواحل جنوبی انگلستان، در نزدیکترین فاصله به پاس دو کاله، در حال شکلگیری است.
در حالی که همهچیز برای حمله به نورماندی آماده شده بود، آلمانیها کاملاً فریب خورده بودند و بخش عمده نیروهای خود را در پاس دو کاله نگه داشته بودند و نورماندی نسبتاً ضعیف و کمدفاع باقی مانده بود. حمله به سواحل نورماندی آغاز شد و متفقین، بهویژه نیروهای بریتانیایی و آمریکایی، این عملیات را با تمام توان پیش بردند. با این حال، آلمانیها همچنان تصور میکردند که این نبرد اصلی نیست و تنها یک عملیات فریب است.
در نهم ژوئن ۱۹۴۴، یعنی سه روز پس از آغاز حمله واقعی در نورماندی، گاربو پیامی بسیار دراماتیک برای آلمانیها ارسال کرد و گزارش داد که حمله نورماندی صرفاً یک عملیات انحرافی کوچک است و نباید فریب آن را بخورند و ارتش اصلی به فرماندهی پاتون همچنان در جنوبشرقی انگلستان مستقر است و حمله بزرگ و واقعی به پاس دو کاله در راه است.
این پیام مستقیماً به هیتلر و فرماندهان عالیرتبه آلمان رسید و آنها را متقاعد کرد که نیروهای ذخیره، از جمله لشکرهای زرهی قدرتمند، را در پاس دو کاله نگه دارند و به نورماندی اعزام نکنند. حتی تا اوت ۱۹۴۴، یعنی دو ماه پس از حمله، با وجود پیشروی متفقین، آلمانیها همچنان به وجود ارتش خیالی باور داشتند و رو در روی آن آنسوی دریا در فرانسه به صف شده بودند.
تمام این اقدامات به متفقین زمان کافی داد تا در نورماندی مستقر شوند و مواضع خود را تثبیت و تقویت کنند. آلمانیها هرگز بهطور کامل درنیافتند که چه فریب بزرگی خوردهاند و حتی هیتلر تا مدتها پس از مشاهده شواهد عینی حمله در نورماندی نیز آن را یک عملیات ساختگی تصور میکرد.
متفقین پس از تثبیت موقعیت خود در نورماندی، در نبردهای بعدی هم به پیروزی دست یافتند و این منطقه به نقطه آغاز موفقیتهای آنها و در نهایت آزادسازی پاریس و فرانسه از اشغال آلمان تبدیل شد. این عملیات همچنین موجب شد میزان تلفات انسانی بهطرز قابلتوجهی کاهش یابد؛ تلفات بالقوهای که میتوانست به یک فاجعه انسانی تبدیل شود. در نتیجه، روند آزادسازی اروپا با سرعت بسیار بیشتری پیش رفت؛ در حالی که اگر تلفات افزایش مییافت، شاید اروپا هرگز بهطور کامل آزاد نمیشد.
اما پس از نبرد، «ارتش شبح»، که ساخته و پرداخته هنرمندان هالیوود بود، با عنوان «واحد ۲۳» در خدمت متفقین باقی ماند و در نبردهای دیگری، از جمله نبرد بلژ و عبور از رود راین هم مورد استفاده قرار گرفت. گفته میشود بیش از ۲۰ عملیات فریب بزرگ توسط این ارتش خیالی انجام شد و همین اقدامات باعث شد جان بین ۱۵ تا ۳۰ هزار سرباز متفقین در طول جنگ نجات پیدا کند.
به استحضار همراهان فرهیخته عصر ایران می رسانیم به دلیل محدودیت های اینترنت در ایران ، تا عادی شدن وضعیت ، ویدئوها در خارج کشور قابل مشاهده نیستند.
پوزش ما را بپذیرید؛ قدرتان را می دانیم.
به امید روزهای خوب برای ایران عزیزمان.