گذشته را رها کن.
آنچه باید میفهمیدی، در دل زخمهایت نوشته شد.
اکنون وقتِ رفتن است،
بیبار، بیخاطره،
چون پرندهای که دیگر آشیانه را نمیخواهد،
بلکه آسمان را.
***********
رها کن آنچه گذشته است،
که گذشته نمیمیرد، فقط دور میشود.
دست از کشیدنِ سایهها بردار،
نور در اکنون میتابد.
زندگی منتظر توست، نه دیروز.
***********
هر خاطرهای که میسوزانی،
روحت را گرمتر میکند.
بگذار خاکسترِ گذشته،
زمینی شود برای رویش تازهات.
رهایی یعنی ادامه دادن، نه فراموشی.
***********
دیگر به عقب نگاه نکن.
هیچکس آنجا نیست، حتی خودِ دیروزت.
زندگی فقط در این لحظه نفس میکشد.
بمان در اکنون،
که آرامش از همینجا آغاز میشود.
***********
گذشته، کتابیست که باید بست،
نه اینکه در هر صفحهاش گریه کرد.
بگذار خاطرات بخوابند،
تا فردا بیدار شوی.
***********
گاهی باید خودت را ببخشی،
برای چیزهایی که نمیدانستی.
گذشته، آموزگار بود، نه زندان.
اکنون را در آغوش بگیر،
که آینده از دلِ این لحظه میروید.

***********
رها کردن یعنی فهمیدنِ بیفایده بودنِ چنگ زدن.
بگذار برود،
چیزی که از آنِ توست، بازمیگردد.
چیزی که نماند،
قرار نبود بماند.
***********
تمام دردهای گذشته،
فقط پلههایی بودند برای بیدار شدن.
اکنون وقتِ پرواز است،
نه بازگشت.
***********
رها کن گذشته را،
که هنوز زندهای برای زیستن،
نه برای یادآوریِ مرگِ لحظهها.
طلوع فردا
به پشتِ پنجرهی اکنون تو میتابد.
در هر وداعی، درسی هست.
در هر شکست، تولدی.
رها کن تا سبُک شوی.
باد هیچوقت از رفتن پشیمان نیست.
***********
دیروز، دیگر حق ندارد امروزت را خراب کند.
بگذار بماند همانجا
در دلِ خودش،
بینیاز از یادآوری.
تو دیگر آن آدم نیستی.
***********
گاه رها کردن
یعنی پذیرفتنِ آنچه هرگز نخواهی فهمید.
همه چیز لازم نبود معنا داشته باشد،
کافیست بگذری و آزاد شوی.
***********
گذشته، نوریست که در غروب خاموش شد.
در پیِ آن ندو،
خورشیدِ تازهای در راه است.
***********
رهایی، با فراموشی نمیآید،
با درک میآید.
وقتی بدانی هر چیز در زمان خودش کامل بود،
دیگر دلت نمیخواهد چیزی را برگردانی.
***********
رها کن،
چون هیچچیز قرار نبود تا ابد بماند.
زندگی، رودخانهایست که عقب نمیچرخد.
تو هم باید جاری شوی.
***********
در دلِ رفتنها، معنایی هست.
کسی که رفته، رسالتش تمام شده.
بگذار برود،
تو هنوز در مسیرِ درکِ خودت هستی.
***********
هر بار که گذشته را مرور میکنی،
غبارِ خاطره روی چشمت مینشیند.
بگذار بادِ اکنون
همه را پاک کند.

***********
دیگر نباید دردِ دیروز را فردا ببری.
هر زخمی که فهمیده شود،
شفا مییابد.
فقط نفَس بکش،
در هوایِ تازهی امروز.
***********
گذشته را ببوس،
با احترام، با آرامی،
و رهایش کن.
چون عشق واقعی،
در رفتن هم مهربان است.
***********
رها کن آنچه نمیشود نگه داشت.
همه چیز، به وقتِ خود میآید و میرود.
حکمتِ زندگی در همین آمد و رفتهاست.
تو فقط جاری بمان.
بگذار گذشته برود،
مثل برفی که دیگر جایی برای ماندن ندارد.
هرچه باید میگفت، گفت.
اکنون، نوبتِ توست که قدم برداری
بهسوی نوری که همیشه منتظر بود.
***********
هر خاطرهای که رها میکنی،
تکهای از سنگ را از دل برمیداری.
سبک میشوی،
تا صدای پروازِ خودت را بشنوی.