عصر ایران - بسیاری از حیواناتی که میشناسیم و دوستشان داریم، از کوچکترین بچهگربهها گرفته تا غولپیکرترین نهنگها، دارای دم هستند. این دمها از نظر ساختار آناتومی و کاربرد، تنوع شگفتانگیزی دارند؛ از دمهای گیرای صاریغ و دمهای حفظ تعادل در کانگوروها گرفته، تا دمهایی که برای شنا در ماهیها استفاده میشوند. در برخی حیوانات نیز دم وسیلهای برای ابراز احساسات است، مانند تولهسگی که از روی خوشحالی دمش را تکان میدهد.
از نظر زیستشناسی، داشتن دمی که از انتهای ستون فقرات امتداد یابد، یکی از شروط عضویت در شاخه «طنابداران» است؛ گروهی که انسانها و تمامی مهرهداران دیگر در آن جای میگیرند. اما ما انسانها (و البته نزدیکترین خویشاوندان نخستینسان ما) مانند سایر موجودات دم نداریم؛ یا حداقل پس از هشتفتگی در دوران جنینی، آن را از دست میدهیم. اما دلیل این اتفاق چیست؟
برای درک اینکه چرا انسانها دم ندارند، باید به گذشتههای بسیار دور در خط زمانی تکامل سفر کنیم. کارول وارد (Carol Ward)، استاد برجسته آناتومی در دانشگاه میزوری، پاسخ سادهای برای این پرسش دارد: «دلیل اینکه انسانها دم ندارند این است که اجداد ما دم نداشتهاند!»
اما چگونگی از دست دادن این عضو، داستانی است که ریشه در تاریخچه ژنتیکی ۲۰ میلیون ساله انسان و کپیها (Apes یا میمونهای بیدم) دارد.
در دوران «میوسن» (حدود ۲۳ تا ۵ میلیون سال پیش)، حیوانات خشکیزی کمکم شبیه به حیات وحش امروزی شدند. در این عصر بود که پستانداران اولیه مانند خرسسگها ظاهر شدند، زرافههای اولیه در اوراسیا پرسه میزدند و اجداد سهانگشتی اسبها که هماندازه سگ بودند، در مناطقی مانند فلوریدا زندگی میکردند.
با این حال، انسانها در آن زمان هنوز به شکل امروزی خود وجود نداشتند. داستان تکامل انسان، روایتی از انشعابها و جداییهاست که به همان دوران میوسن برمیگردد؛ زمانی که کپیهای آفریقایی از اورانگوتانها جدا شدند. تحقیقات جدید نشان میدهد که آخرین جد مشترک انسان، شامپانزه و بونوبو، حدود ۵ تا ۶ میلیون سال پیش راه خود را جدا کردند. همچنین، شواهد فسیلی نشان میدهند که اولین اعضای سرده «انسان» (Homo) تا حدود ۲.۸ میلیون سال پیش در تاریخ زمین پدیدار نشدند.
اما چالش اصلی اینجاست: این پسرعموهای تکاملی ما نیز همگی بدون دم هستند! بنابراین برای پیدا کردن یک خویشاوند دمدار، باید باز هم به عقبتر برگردیم.
حدود ۲۵ تا ۳۰ میلیون سال پیش، اجداد ما از میمونهای دمدار منشعب شدند. پس از این جدایی، میلیونها سال طول کشید تا گونههای مختلفی از کپیهای بدون دم در طبیعت ظاهر شوند. به گفته پروفسور وارد، تنوع این گونهها آنقدر زیاد است که تقریبا غیرممکن است دقیقا مشخص کنیم کدام گونه بیدم، در نهایت به انسان امروزی تکامل یافته است.
خوشبختانه شواهد فسیلی، هرچند محدود، اطلاعات بسیار روشنگری به ما میدهند. یکی از این شواهد مهم، فسیلهای سردهای به نام «اکمبو» (Ekembo) است که قدمت آنها در کنیا به ۱۷ تا ۲۰ میلیون سال پیش میرسد.
اسکلت بالا متعلق به یک میمون باستانی به نام اکمبو نیانزائه است که قدمت آن به ۱۷ تا ۲۰ میلیون سال پیش برمیگردد و در کنیا یافت شده است. تصویر: Ghedoghedo / CC BY-SA 3.0

به گفته محققان، گونهای از این سرده به نام Ekembo heseloni تصویر روشنی از وضعیت کپیها و مسئله دم در آن دوران به ما میدهد. این موجودات احتمالا شبیه به شامپانزههایی بودند که طول دست و پایشان با هم برابر بود. شواهد نشان میدهد آنها به صورت چهار دستوپا روی شاخههای درختان حرکت میکردند و کمرهای بلند و انعطافپذیری داشتند. اما یک تفاوت کلیدی وجود داشت: آنها فاقد استخوانبندی لازم برای داشتن دم بودند.
برای درک دقیق زمان ناپدید شدن دم، دانشمندان به «استخوان خاجی» (Sacrum) یا همان ساختار استخوانی در پایه مهرههای کمری نگاه میکنند. استخوان خاجی در حیواناتی مانند گربه و سایر پستانداران دمدار، به مجموعهای از مهرههای دم متصل میشود. اما در کپیها و انسانها، این استخوان تنها به یک نوک کوچک و تیز ختم میشود.
پروفسور وارد توضیح میدهد: «ما این نوک تیز کوچک را در فسیل اکمبو مشاهده کردهایم. بنابراین با قاطعیت میدانیم که استخوان خاجی این حیوان نمیتوانسته وزن یک دم را تحمل کند و این موجود قطعا بدون دم بوده است.»
این موضوع تنها به اکمبو ختم نمیشود. فسیل گونه دیگری از دوران میوسن به نام Nacholapithecus که حدود ۱۵ میلیون سال پیش میزیسته نیز نشان میدهد که استخوان خاجی آنها توانایی نگهداری از دم را نداشته است. بنابراین، اگرچه دقیقا نمیدانیم کدام گونه به انسان اولیه تبدیل شده، اما شواهد ثابت میکند که اجداد ما میلیونها سال پیش از پیدایش انسان، دم خود را از دست داده بودند.
حالا میدانیم که دم انسانها مدتها قبل از اینکه حتی ایده پیدایش انسان در روند تکامل شکل بگیرد، منقرض شده است. اما چرا؟
نظریههای مختلفی در این باره وجود دارد، اما قویترین آنها به «نحوه حرکت کردن» مرتبط است.
با وجود اینکه ما و خویشاوندان بیدممان (مانند گوریلها و شامپانزهها) با این موجودات ۲۰ میلیون ساله در ارتباطیم، اما ظاهر و سبک زندگی آنها بسیار متفاوت بوده است. شامپانزهها و گوریلهای امروزی دستها و انگشتان بسیار بلندی دارند که برای آویزان شدن از شاخهها عالی است؛ اما اجداد باستانی ما به دلیل برابری طول دست و پا، به صورت چهار دستوپا روی شاخهها راه میرفتند.
در طبیعت، دم عموما برای حفظ تعادل در حرکات سریع و چابک استفاده میشود (مثل دویدن یوزپلنگ یا پریدن میمونهای دمدار). اما کپیهای دوران میوسن سبک زندگی متفاوتی داشتند؛ آنها از میوه درختان تغذیه میکردند و برای رسیدن به میوههای لذیذ در انتهای شاخهها، مجبور بودند وزن خود را روی چند شاخه پخش کرده و بسیار آرام و با احتیاط حرکت کنند تا تعادلشان به هم نخورد.
برای این اجدادِ کندرو و محتاط، رشد دادن یک دم طولانی نهتنها یک اتلاف انرژی بزرگ بود، بلکه میتوانست به یک نقطه ضعف مرگبار تبدیل شود؛ دمی که هر لحظه ممکن بود توسط یک شکارچی کشیده شود.
پروفسور وارد در نهایت اینگونه جمعبندی میکند: «آنها از درختان بالا میرفتند، اما این کار را با احتیاط و دقت انجام میدادند. در چنین شرایطی، داشتن دم هیچ مزیت تکاملی و رقابتی برای آنها به همراه نداشت.»
منبع: popsci