خبرآنلاین
رسول سلیمی
دونالد ترامپ در مصاحبه با «تلگراف» و «رویترز» تهدید کرد که «به شدت در حال بررسی خروج آمریکا از ناتو» است، زیرا متحدان اروپایی در جنگ با ایران و باز کردن تنگه هرمز حمایت نکردند. ترامپ با تهدید قطع کمک به اوکراین، خواستار حضور اروپا در خاورمیانه شد.
تهدید دونالد ترامپ به خروج آمریکا از ناتو به دلیل عدم حمایت اروپا در جنگ با ایران، شکاف فراآتلانتیک را به سطح بیسابقهای رساند. ترامپ در مصاحبههای ۱-۲ آوریل ۲۰۲۶ با «تلگراف» و «رویترز» گفت: «من به شدت در حال بررسی خروج از ناتو هستم» و اروپا را متهم کرد که در عملیات هرمز و خاورمیانه «حاضر نبوده» است. این تهدید در حالی مطرح شد که آمریکا تا پایان ۲۰۲۵ حدود ۱۸۸ میلیارد دلار کمک به اوکراین کرده، اما اروپا در ۲۰۲۵ کمک نظامی خود را ۶۷ درصد افزایش داد.
اما تهدید ترامپ به خروج از ناتو چه شکافی با اروپا ایجاد کرد، چه تأثیری بر امنیت جهانی داشت و انتظارات او از حضور اروپا در خاورمیانه در مقایسه با کمکهای آمریکا به اوکراین چگونه است؟ این تأثیرات در ابعاد امنیتی (تضعیف ناتو)، اقتصادی (کمکهای متقابل) و استراتژیک (تعادل قدرت) ظاهر میشود. روایت رسمی کاخ سفید نیز مبنی بر «عدم عدالت در ناتو» بدون بررسی کمک ۱۸۸ میلیارد دلاری آمریکا به اوکراین و افزایش ۶۷ درصدی کمک اروپا در ۲۰۲۵، نقد میشود؛ چرا که زمینههای تعهدات متقابل را نادیده میگیرد. در همین راستا گزارش «فایننشال تایمز» فاش کرد ترامپ تهدید کرد کمک به اوکراین را قطع کند مگر اینکه اروپا در عملیات هرمز شرکت کند.
این در حالی است که شکاف ناتو تأثیر عمیقی بر امنیت جهانی داشت. گزارش «الجزیره» تأکید دارد تهدید خروج آمریکا، روسیه و چین را جسورتر کرد. انتظارات ترامپ از اروپا در خاورمیانه با کمکهای آمریکا به اوکراین تناقض داشت. آمریکا تا پایان ۲۰۲۵ ۱۸۸ میلیارد دلار به اوکراین کمک کرد (گزارش Kiel Institute،دسامبر ۲۰۲۵) اما در ۲۰۲۵ کمک آمریکا ۹۹ درصد کاهش یافت و اروپا ۶۷ درصد افزایش داد. ترامپ حالا از اروپا میخواهد در خاورمیانه (هرمز) کمک کند در حالی که خود در اوکراین کاهش داده است.
اما پیامدهای استراتژیک شامل تضعیف ناتو و فرصت برای رقبا بود. گزارش «CRS» هشدار داد خروج آمریکا ناتو را پایان میدهد. چرا که تصویر وضعیت موجود آنچنان است که ترامپ منافع ملی آمریکا را اولویت داد و اروپا را به سهم بیشتر مجبور کرد در نتیجه شکاف ناتو، تعادل جهانی را برهم زد و محور روسیه/چین را تقویت کرده است.
در مجموع، تهدید ترامپ به خروج از ناتو به دلیل جنگ ایران، شکاف عمیقی با اروپا ایجاد کرد و امنیت جهانی را تهدید کرد و اهمیت موضوع در حفظ امنیت جهانی و هشدار نسبت به فروپاشی ناتو است. اما فراتر از ارقام کمکها، بسته شدن پایگاهها و تهدیدهای خبرساز، آنچه در تهدید اخیر دونالد ترامپ به خروج از ناتو نهفته است، چیزی فراتر از یک اختلاف نظر راهبردی میان واشنگتن و اروپاست. در حقیقت، ما در بهار ۲۰۲۶ شاهد افول نهایی یک پارادایم کهنه در روابط فراآتلانتیک هستیم: پارادایمی که در آن اروپا به عنوان «ابزاری برای پروژههای جهانی آمریکا» تعریف میشد. ترامپ با زبان بیپرده خود، پرده را از یک حقیقت تلخ برای اروپاییها برداشت: آمریکا دیگر یک «تأمینکننده امنیت بیچشمداشت» نیست، بلکه در قامت یک «سرمایهدار مطالبهگر» ظاهر شده که از هر تعهد جمعی انتظار سود فوری و متقارن دارد. این نقطه عطفی است که در ادبیات روابط بینالملل میتوان آن را «بازاریشدن کامل ناتو» نامید.
بنابراین شکاف کنونی دیگر بر سر نحوه تقسیم بار نیست، بلکه بر سر تعریف خود دشمن است. اروپا همچنان در چارچوب ذهنی جنگ سرد و پس از آن، یعنی مهار روسیه به عنوان تهدید وجودی، نفس میکشد. اما ترامپ و طیف فزایندهای از نخبگان راهبردی آمریکا (حتی فراتر از حزب جمهوریخواه) به این نتیجه رسیدهاند که «تهدید اول» امروز آمریکا نه روسیه، بلکه ایران و به طور کلی محور مقاومت در خاورمیانه و به تبع آن چین به عنوان رقیب نهایی است. اروپا این اولویتبندی را نمیپذیرد، نه به دلیل لجاجت، بلکه به دلیل جغرافیای منافع خود است که متاثر از آنها، جنگ در اوکراین مرزهای شرقی اروپا را لرزانده، در حالی که تنگه هرمز برای بسیاری از کشورهای اروپایی – به جز بریتانیا و تا حدودی فرانسه – یک مسئله حیاتی نیست. پس آنچه تهدید ترامپ را بیسابقه میکند، نه صرفاً احتمال خروج آمریکا، بلکه تلاش برای جایگزین کردن دشمن اروپا با دشمن خودش ذیل یک پیمان نظامی واحد است.
در سطح تحلیلی دیگر و در یک سناریوی قابل پیشبینی، یک «ناتوی سخت» به رهبری آمریکا و با مشارکت بریتانیا، لهستان و کشورهای بالتیک و برخی متحدان حاشیه خلیج فارس شکل میگیرد که مأموریت آن خاورمیانه و مهار ایران و چین است. در سوی دیگر، یک «ناتوی نرم» اروپایی – عمدتاً با محوریت آلمان، فرانسه و ایتالیا – باقی میماند که تمرکز آن بر دفاع از خاک اروپا (بدون حضور نظامی چشمگیر آمریکا) و حفظ کانالهای دیپلماتیک با روسیه و چین است. ماده ۵ پیمان ناتو در چنین ساختاری عملاً بیمعنا میشود، زیرا آمریکا دیگر خود را ملزم به دفاع از اروپایی نمیداند که در هرمز کنارش نایستاده است. اما نام «ناتو» ممکن است برای مصارف دیپلماتیک و نمادین حفظ شود.
جهان پس از تهدید ترامپ، دیگر نمیتواند به سادگی از «غرب واحد» یا «نظم آمریکایی-محور» سخن بگوید. آنچه در حال شکل گرفتن است، نظامی دوقطبی اما نه بر مبنای ایدئولوژی، بلکه بر مبنای جغرافیای تهدید است: آمریکا با محوریت هند-اقیانوسیه و خاورمیانه؛ و اروپا با محوریت همسایگی شرقی و شمال آفریقا در چنین چارچوبی قابل تحلیل است. روسیه و چین نیز این شکاف را نه به عنوان یک بحران گذرا، که به عنوان یک فرصت ساختاری برای بازتعریف نظم جهانی در غیاب یک هژمون متعهد، غنیمت میشمارند.