عصرایران؛ احسان محمدی- پیرمرد، نجار بود. با التفات آشنایی صاحب نفوذ، سفارشهای ساخت تابوت را به او میدادند. سالهای جنگ با «صدام» هر روز چند شهید از جبههها میرسید تهران. نیاز به تابوت برای تشییع پیکرها بیشتر شده بود و بازار پیرمرد هم گرم.
جنگ که تمام شد، تابوت، دیگر مشتری زیادی نداشت و کسب و کار پیرمرد کم رونق شد اما از آن روز جمله تازهای سر زبانش افتاد و هر جا میرفت میگفت:
- این مملکت دیگه مملکت نمیشه!
در واقع پیرمرد، مملکت را تا وقتی مملکت میدید که مشتری تابوت زیاد بود، که آدمهای بیشتری کُشته میشدند! خیلی از آدمها این طور جهان را از دریچه تنگ منفعت خودشان میبینند.
زبان و ادبیات فارسی پر از ترکیبهای دلنشین و مثلهای شیرین است، اما به نظرم یکی از ضد توسعهترین ضربالمثلهای جهان هم به ما تعلق دارد. اینکه بعضیها میگویند: «دیگی که برای من نجوشد، میخواهم سر سگ در آن بجوشد!» این امتداد حرف همان پیرمرد است، یعنی اگر در چیزی «منفعت» من وجود داشت موافق آن هستم، در غیر اینصورت زیر میز لگد میزنم!
این فقط در حساب و کتاب روزانه نیست، کسانی که «ایران» را مثل یک «ناندانی» شخصی میبینند و حاضرند زندگی هزاران نفر دیگر خاکستر شود تا آنها حال جیبشان بهتر شود، همردیف پیرمرد تابوتساز هستند. مثل آنها که از یک انفجار در گوشه شهر برای «ایراناینترنشنال» ویدیو میفرستند و چون جای خودشان امن است میگویند: «بزن! بزن! تنکیو عمو ترامپ! تنکیو بیبی!» و کسانی هم با دیدن این ویدیوها در آن سوی دنیا میزنند و میرقصند و دست مریزاد میگویند!/میگفتند.
همین آدمها درست وقتی که ویرانی سراغ خودشان یا عزیزان شان بیاید میگویند: «ما چه میدونستیم اینطوری میشه! یعنی شما میگید ترامپ به خاطر حرف ما حمله کرد به ایران؟» ... «ترامپ» دیروز در یکی از آخرین اظهارنظرهایش گفت: «ایرانیهایی که مخالف دولتشان هستند، از حمله به تأسیسات انرژی و برق حمایت خواهند کرد.»
یعنی آنها که با تجمع، توئیت، ایمیل زدن و رقصیدن، دشمن را برای حمله به «ایران» جسورتر و جنگ و تجاوز و نابودی را «راهحل» بهبود معرفی کردند، در مظان آناند که «عاملیت»، «مشروعیت» یا حتی «شراکت» دارند درزخمی که بر تن وطن نشست و چه بسا در مصیبتهای دیگر که در راه است و دورباد...