عصر ایران؛ مهرداد خدیر- نوبت به دوازدهمین ماه سال کهنه رسید که پرخبرترین ماه است نه تنها در سال 1404 خورشیدی که شاید در تاریخ معاصر؛ ماهی که در نهمین روز آن آمریکا و اسراییل باز هم در میانۀ مذاکرات ایران با ایالات متحده پیمان شکنی کردند و به میهن ما یورش آوردند و این بار آمریکا از ابتدا وارد جنگ شد و با ترور رهبری شروع کرد شاید با این تصور که می تواند سناریوی ونزوئلا را در ایران نیز اجرا کند و امروز 12 فروردین است و جنگ وارد روز 32 شده و همین نشان می دهد آن تصور و محاسبه درست نبوده است.
قرار است از اسفند 1404 بنویسیم اما چون مهمترین خبر این ماه عملیات آمریکا و اسراییل در نهمین روز و نخستین دقایق بعد از حمله و شهادت آیتالله سید علی خامنهای رهبری جمهوری اسلامی ایران و فرماندهان ارشد از رییس ستاد کل نیروهای مسلح تا فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و وزیر دفاع و دیگر مقامات نظامی است این اشاره مناسبت دارد که امروز 12 فرورین 1405 خورشیدی در حالی جمهوری اسلامی ایران 47 سال شده که از 3 سالگی تا 44 سالگی آن آیتالله خامنهای در مقام رییس یا رهبر جمهوری اسلامی حضور داشته و امروز نخستین سال غیبت اوست.
دربارۀ دوازدهمین ماه با همه پرخبری و مهابت آن هم بسیار می توان نوشت و هم هرچه بخواهی بنویسی مکرر است چون جنگی که در 9 اسفند شروع شد همچنان ادامه دارد.
در میان ترورهای اسفندماه به جز رهبری در دقایق اول ناباورانه ترین ترور در 27 اسفند اعلام شد: علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی که هر چه دوران ریاست او بر مجلس طولانی بود ( سه دوره معادل 12 سال)، دبیری او بر عالی ترین نهاد امنیتی بسیار کوتاه بود: از 14 مرداد 1404 تا 27 اسفند و کمی بیش از 7 ماه.
او که آمده بود تا زمینۀ مصالحه را فراهم سازد و برآیند نیروهای مختلف باشد از 9 اسفند در مرکز جنگی قرار گرفت که راهی جز تغییر لحن برای او باقی نگذاشت و بعد از 9 اسفند و تشکیل شورای موقت رهبری متشکل از مسعود پزشکیان ( رییس جمهوری)، علیرضا اعرافی ( عضو فقهای شورای نگهبان) و محسنی اژه ای ( رییس قوه قضاییه) نام دو نفر دیگر در اداره کشور بر سر زبان ها بود: نخست علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی و دومی محمد باقر قالیباف رییس مجلس شورای اسلامی.
هر چند آقای لاریجانی هم سابقه در سپاه داشت اما بیشتر به عنوان یک شخصیت علمی – سیاسی شناخته می شد که به مرور مواضع خود را تعدیل کرده بود و خصوصا بعد از دوبار رد صلاحیت در انتخابات ریاست جمهوری 1400 و 1403 به نظر می رسید زاویه انتقادی پیدا کرده اما تمام نقد و اعتراض خود را در تعبیر "بنده خدا" برای خود فشرد و زبان به شکوه نگشود حال آن که انصافا آنچه به عنوان مستندات رد صلاحیت او در انتخابات با امضای دبیر شورای نگهبان منتشر شد فاقد هر گونه توجیه حقوقی و عمیقا غیر اخلاقی و تأسف بار است.
امید به نقش آفرینی علی لاریجانی چنان بالا گرفته بود که غلامحسین کرباسچی مدیر مسؤول روزنامۀ هم میهن از او خواست نقشی چون هاشمی رفسنجانی در سال پایانی جنگ را ایفا کند. سخنی که به منزلۀ تشبیه اعتماد آیت الله خامنه ای به علی لاریجانی همچون اعتماد امام خمینی به هاشمی رفسنجانی بود.
کشتن دکتر لاریجانی اما نشان داد به عکس آنچه ادعا می کردند به دنبال یافتن راه حل مسالمت جویانه و سیاسی برای ختم ماجرا نیستند هر چند خود او هم بعد از جنگ حرفی از مذاکره نمی زد و با تمام وجود وارد صحنه بود و در مصاحبۀ تلویزیونی گفته بود ترامپ را رها نخواهیم کرد.
حسین انتظامی از نزدیکان علی لاریجانی هم نوشت برای آن که آسیبی به همسایگان نرسد ترجیح می داد در روزهای خانه به دوشی در جاهایی با فاصله اقامت داشته باشد و بعد از آن که نوشت: " کسانی که او را با فروغی و احمد قوام و هاشمی رفسنجانی مقایسه کردهاند به بیراهه نرفتهاند" این موارد را هم یادآور شد:
"در مذاکرات، مبتکر بود. نمیگذاشت با عبارات استاندارد و جملات تکراری -که ویژهی دیپلماتهای تک بعدی است- مذاکره به بنبست برسد تا هر دفعه مجبور باشیم عبارت نخنمای «مذاکرات سازندهای داشتیم» را به کار ببریم. افقگشا بود.
مجری یکی از مراسم، مرتب و خطاب به لاریجانی میگفت «این عاقبت به خیری، ثمره ولایتمداری توست» این درست ولی کاش یکبار میگفت «آقای لاریجانی، ما را حلال کن. ما خیلی به تو جفا کردیم، در زبان و رسانههایمان و یا در قضاوتها در دل خود». عبارت عاقبت به خیری، اگر چه عبارتی کلی و آرزوی همه است بعضا به غلط بودن همه یا بخشی از زندگی دلالت دارد، شبیه جناب حرّ. اما لاریجانی هیچگاه زندگی غلطی نداشته است. چنان القائی میتواند نوعی رندی باشد. یعنی ما اگر در سالهای گذشته به تو فحش میدادیم و به سویت مُهر پرتاب میکردیم حق داشتیم چون در آن زمان آدمی منحرف بودی.
میگویند تُعرف الاشیاء باضدادها. به عکس برخی مسئولان بهیچوجه در عمر مدیریتی خود (از دهه ۶٠ تاکنون) از منزل سازمانی استفاده نکرد. بهیچوجه جز حقوق دانشگاه نگرفت و به کلاه شرعیهای رایج مثل حق مسئولیت و حقالجلسه و ... تن نداد. به عکس برخی مسئولان مطلقا اجازه دخالت به فرزندان و دامادها نداد (و ما ادریک مالداماد؟!) همکاران نزدیک دکتر، فرزندان او را سالی یکی دوبار آن هم در روضه سالانه و امثالهم میدیدند. یعنی اجازه نداد پدیده آقازادگی و دامادبازی، حول او شکل بگیرد تا نقش پستفروشی و کارچاقکنی و رانتخواری را بازی کنند؛ پدیدهای که سرمایه اجتماعی را بشدت تضعیف و تخریب کرد و از عوامل نارضایی و اعتراضات مردم و یکی از پایههای پندارِ فساد سیستمی شده است.
البته آقا مرتضی فرزند ارشدش تنها در ۶-۵ ماه اخیر، یکسره همراه پدر بود که عمدتا نقش رسول پیامهای خاص را بازی میکرد. مرتضای عزیز که همراه پدر، شهید شد و پیشتر، کار علمی میکرد دکترای مکانیک از دانشگاه صنعتی شریف داشت و هر سه مقطع را در این دانشگاه گذرانده بود؛ دانشگاهی که بر خلاف اکثر دانشگاههای کشور مثل قیف وارونه نیست که خارج شدن از آن راحت باشد یعنی باید واقعا درس خواند و اصولا نمیتوان به امور جانبی پرداخت! "– [پایان نقل قول از حسین انتظامی]
اگر ترور علی لاریجانی تنها کار اسراییل نبوده باشد و آمریکا هم دخالت و عاملیت یا آمریت داشته با ادعای ترامپ سازگار نیست که به دنبال کسی بوده تا در ایران با او گفتوگو کند چون هم سمت حقوقی او قابل توجه بود هم مورد وثوق سپاه و هم اعتدال گرایان و حسن روحانی به او اعتماد داشتند و اصلاح طلبان نیز کدورت های دوران صدا وسیما را تا اندازه ای فراموش کرده بودند و به نقش آفرینی او امید داشتند.
به نظر می رسد آمریکا بیشتر دنبال انتقام شخصی از او بود و آشفته کردن مدیریت کلان و به یاد آوریم در آخرین مصاحبه با پس زمینه تیره برای قابل تشخیص نبودن مکان مصاحبه یا احتمالا رفع سوء تفاهم از یکی دو جمله در مصاحبۀ رییس جمهور پزشکیان نکات استراتژیک مهمی را مطرح کرد و از آن گفت و گو در 17 اسفند این جملات با آن لحن خاص در یادها مانده است:
"ترامپ را ولش نمیکنیم باید تاوان بدهد، رهبر ما را و مردم ما را به شهادت رسانده است این چیز سادهای نیست، تا مقابله به مثل نکنیم ولش نمیکنیم."
همین جملات هم برای شبکۀ ایکس انتخاب و منتشر شد.
ساعتی بعد از مصاحبه و هنگام سحر و مقارن ساعات اولیه شب قدر خبر انتخاب آیت الله سید مجتبی حسینی خامنه ای به رهبری سوم جمهوری اسلامی ایران هم اعلام شد. در بخش هایی از اطلاعیه مجلس خبرگان رهبری چنین آمده بود:
"بلافاصله پس از انتشار خبر شهادت و عروج ملکوتی رهبر فرزانه و حکیم انقلاب اسلامی علی رغم شرایط حاد جنگی و تهدیدات مستقیم دشمنان علیه این نهاد مردمی و بمباران دفاتر دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری که به شهادت چند تن از کارکنان و تیم حراست این مجموعه منجر شد، لحظه ای در فرآیند انتخاب و معرفی رهبری نظام اسلامی درنگ ننموده و حسب وظایف مندرج در قانون اساسی و آیین نامه داخلی مجلس خبرگان، تدابیر و تمهیدات لازم جهت برگزاری اجلاس فوقالعاده و معرفی رهبر جدید را در دستور کار خود قرار داد و لذا برنامه ریزیهای مناسب و هماهنگیهای لازم جهت اجتماع نمایندگان محترم این مجلس که در اقصی نقاط کشور حضور دارند انجام گرفت تا علی رغم پیشبینیهای هوشمندانه در اصل ۱۱۱ قانون اساسی برای تشکیل شورای موقت، کشور دچار خلأ رهبری نگردد.
مجلس خبرگان رهبری با ارج نهادن به جایگاه والای ولایت فقیه در عصر غیبت حضرت ولیعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و اهمیت مسئله رهبری در نظام جمهوری اسلامی، ۴۷ سال حکمرانی حکیمانه و مبتنی بر اصل عزت، استقلال و اقتدارِ امامین انقلاب را پاس میدارد و ضمن گرامیداشت یاد آن رهبران الهی و مردمی اعلام میدارد این مجلس پس از بررسیهای دقیق و گسترده و استفاده از ظرفیت اصل ۱۰۸ قانون اساسی، مطابق وظیفه شرعی و اعتقاد به حضور در محضر خداوند متعال، در اجلاسیه فوقالعاده امروز آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای (حفظه الله) را بر اساس رٱی قاطع نمایندگان محترم مجلس خبرگان رهبری به عنوان سومین رهبر نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، تعیین و معرفی میکند." انتخابی که سبب شد ترامپ با این پرسش رو به رو شود که حاصل این همه تجاوز و جنایت جز آسیب های انسانی و اقتصادی جز این بوده که به جای رهبر 86 ساله رهبر 56 ساله بنشیند؟ وزیر جنگ نادان ترامپ هم 11 فروردین از این اتفاق به معنی تغییر رژیم یاد کرد!
باری، اسفند 1404 مثل همۀ اسفندهای گذشته به پایان رسید اما متفاوت با همۀ اسفندهای گذشته. مثل آنها چون پس از آن نوروز آمد و متفاوت چون نوروز آن مصداق این شعر شاملو شد:
سالی نوروز
بیچلچله، بیبنفشه میآید،
بی جنبشِ سردِ برگ نارنج بر آب
بی گردشِ مرغانۀ رنگین بر آینه.
سالی نوروز
بی گندمِ سبز و سفره میآید
بیپیغامِ خموشِ ماهی از تُنگِ بلور
بیرقص عفیفِ شعله در مَردَنگی.
سالی نوروز
بی خبر میآید....