عصر ایران؛ مهرداد خدیر- این روزها که خبرهای تنگۀ هرمز و اقدام رییس جمهوری آمریکا در محاصرۀ دریایی ایران و نقشآفرینی نیروی دریایی سپاه در خلیج فارس مورد توجه رسانههای جهانی است و چشم همه به دریاهای جنوب است که داستان جنگ را تغییر داده میتوان از افسوس مکرر آیتالله خامنهایِ شهید در زمانهای مختلف یاد کرد که خواستار توجه ویژه به دریا و استعداد و امکانات آن بود و با افسوس از این بیتوجهی یاد و انتقاد میکرد.
البته نقد اصلی رهبر شهید به خاطر نبستن تنگۀ هرمز یا دریافت نکردن عوارض از آن نبود چرا که برگ بستن تنگۀ هرمز را همه به عنوان راه حل گریزناپذیر آخر و در صورت عبور دشمنان از خط قرمز و به مثابه تهدید مطرح میکردند و چون رییس مؤسسۀ کیهان مدام این ایده را درمیانداخت اشارت صریح رهبری به منزلۀ استراتژی رسمی جمهوری اسلامی تلقی میشد و تبعات خاص خود را داشت و هر چند برخی و شاید خود آقای شریعتمداری میپندارند دیگران نگفته بودند اما اول بار مرحوم هاشمی رفسنجانی بود که در مقام رییس مجلس و نماینده امام در شورای عالی دفاع ( و نه رییس جمهوری) دهۀ 60 هشدار داد ایران میتواند از این ابزار هم استفاده کند و به حامیان صدام حسین هم هشدار داد.
نوبت دوم و در واقع اولین رییس جمهوری ایران که به صراحت امکان بستن تنگۀ هرمز را پیش کشید حسن روحانی بود ( و نه احمدینژاد یا مرحوم رییسی بلکه حسن روحانی) و آن هم نه در ایران که در سفر به دو کشور اروپایی سوییس و اتریش در تیر 1397 بود در واکنشی به اقدام دونالد ترامپ در خروج از برجام.
سخنان رییس جمهوری ایران که تا پیش از آن بر حفظ برجام و گسترش روابط با اروپا تأکید داشت یک شوک بزرگ به حساب آمد. او در آن زمان و برای آن که اروپا را به خود آورَد تا با ترامپ همراهی نکند از دو احتمال سخن گفت: اولی افزایش غنی سازی اورانیوم تا 20 درصد (در برجام سقف سه ونیم درصدی در نظر گرفته شده بود) و دوم بستن تنگۀ هرمز به روی صادرات نفت.
پژواک هشدار روحانی برای برحذرداشتن از همراهی با ترامپ در تیر 1397 و اندکی بعد از خروج آمریکا از برجام چنان بود که وزیر دفاع وقت ایالات متحده در دولت اول ترامپ گفت: ما از توان تضمین آزادی دریانوردی در تنگۀ هرمز برخورداریم.
افسوس رهبری از غفلت از دریا البته به خاطر استفاده نکردن از این حربه نبود یا دستکم در علن چنین نبود چون در آن زمان سیاست رسمی نظام تنها یادآوری این امکان و هشدار آن هم از زبان مقامات دیگر یا در حد رسانهای بود. مراد و در واقع حسرت و افسوس آیتالله خامنهای کلیتر بود و این که چرا دریا و دریانوردی چندان مورد توجه نبوده است.
بعدها البته بارها از تعبیر «اقتصاد دریاپایه» یا «اقتصاد دریامحور» هم استفاده کردند و تازه از یکی دو سال قبل بود که تحرکی در جنوب درگرفت تا به یاد آورند قبل از گاز و پتروشیمی درآمد اصلی در جنوب از دریا بوده است.
صریحترین اشارات اما در آذر 1376 و در دیداری به مناسبت روز نیروی دریایی بود که به آن هم در عمل چندان توجه نشد. هم به خاطر فضای خاص کشور بعد از دوم خرداد 76 بعد از انتخاب سید محمد خاتمی به ریاست جمهوری و هم راهیابی ایران به به جام جهانی فوتبال بعد از بازی با استرالیا و شادی ملی و درست در همان روزها و اولویتهای سیاسی و اجتماعی دیگر هر چند وزیر دفاع دولت اصلاحات یک سردار پیشین سپاه بود که با حکم فرماندهی کل قوا از سپاه به ارتش منتقل شد و درجه دریاداری گرفت و به جای لباس سبز سپاه جامۀ سپید نیروی دریایی ارتش میپوشید و چهار سال بعد با همین لباس و بدون استعفا از عنوان نظامی در انتخابات ریاست جمهوری رقیب رییس خود هم شد و با این حال در دولت دوم اصلاحات هم باز وزیر دفاع شد.
او که بعدها از دریاداری به دریابانی رسید در دقایق نخست هر دو جنگ 12 روزه (23 خرداد 1404) و جنگ 40 روزه (9 اسفند 1404) هدف حمله قرار گرفت و دومی در کنار فرمانده کل قوا و در نشست شورای دفاع بود و این بار چون به شهادت رسید درجه علی شمخانی هم از دریابانی بعد از دریاداری به دریاسالاری ارتقا یافت و او هم نماند تا ببیند صحنۀ جنگ به دریا کشیده است.
نزدیک دو ماه است آن دو در این جهان نیستند تا ببینند همین دریا به برگ برندۀ ایران در جنگ تبدیل شد و دشمن را از استمرار وحشیگری و حمله به زیرساختها بازداشت اگرچه برای خنثی کردن حربۀ استراتژیک ایران (بستن تنگۀ هرمز) خود نیز باز به دریا تمسک جُستند و حاصل رایزنی دونالد ترامپ با مشاوران ارشد نظامی این شد که آمریکا هم دست به محاصره دریایی بزند.

با این همه حالا که همه جا صحبت از دریا و دریانوردی و نیروی دریایی و محاصره دریایی و تنگه هرمز است و اگرچه هنوز خبری از اقتصاد دریامحور - و به تعبیر رهبر فقید جمهوری اسلامی «اقتصاد پربرکت دریا»- نیست یادآوری آن سخنان در نهم آذر 1376 مناسبت دارد:
«در کشور ما در طول سالیان دراز به مسألۀ دریانوردی بسیار بیاحترامی و بیاهتمامی شده است.یعنی ما آن مردمی هستیم که وقتی در یک طرف مرزمان به آب رسیدیم متوقف شدیم. بر خلاف ملتهایی که وقتی به آب رسیدند و به دریا رسیدند متوقف نشدند بلکه پاهایشان را در قایقهایشان گذاشتند و تا هندوستان هم آمدند. یعنی برای آنان آب و خاک فرقی با هم نداشت و وقتی برای ملتی آب با خاک تفاوت نکند پنج قرن و شش قرن یا هفت قرن از ملت های دیگر جلو میافتد.
یعنی به دریا که رسید تازه پایش را در دریا میگذارد و حرکت میکند. ما چه؟ ما نه! تا به دریا رسیدیم همان جا متوقف شدیم! ماندیم تا آنهایی که دریاها را تصرف کردند بیایند و دریای ما را هم تصرف کنند. نه تنها دریا. که وارد خشکی ما هم بشوند... بنا بر این شما یعنی ملت ایران از این جهت خیلی عقب هستید.»
شاید اگر آن اتفاق در نخستین دقایق جلسۀ شورای دفاع رخ نمی داد شخص رهبری یا دبیر شورا - دریابان شمخانی- بحث دریا را هم پیش میکشیدند ولی چنین مجالی فراهم نیامد.
در طول جنگ هم فرمانده نیروی دریایی سپاه - سردار علیرضا تنگسیری- هدف قرار گرفت و به شهادت رسیدِ روستازادهای که در آبادان زاده شد و در بوشهر بالید و نیروی دریایی سپاه را از حاشیه به متن آورد و تازه دریافتند قصه فقط محدود به قایقهای توپدار یا مینریز نیست و واقعا یک نیروی دریایی تازه بعد از خسارات جنگ شکل گرفته است.
تنگسیری هم احتمالا از کشفها یا برکشیدههای علی شمخانی بود و مانند طهرانی مقدم که بر موشک متمرکز بود تمام تمرکز خود را بر دریا گذاشت و علاقه خاصی هم به تاریخ ایران داشت.
نیروی دریایی ارتش هم از زمان فرماندهی دریادار حبیبالله سیاری تحرکات تازهای به خرج داد و اگرچه در تقسیم کار خلیج فارس در جنوب به نیروی دریایی سپاه واگذار شد و دریای عمان و شمال به نیروی دریایی ارتش اما هر دو کوشیدند توجه همگان را به دریا جلب کنند.
دریادار سیاری هم به تاریخ دریانوردی علاقهمند است و به همین خاطر تدوین مجموعهٔ تاریخ دریانوردی و نیروی دریایی ایران را به آقای خسرو معتضد سپرد و جلد اول آن به تاریخ دریانوردی در ایران از عهد باستان تا عصر صفویه اختصاص دارد.
از جمله اشارات آن به «عجایب الهند» است؛ کتابی که ناخدا شهریار هرمزی در قرن چهارم هجری نوشته و حاوی زندگینامۀ ناخدایان متهور ایرانی است.
نویسنده برای خوش آیند حامیان و ناشران کتاب در نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران متوقف نمانده و از دوران فرماندهی دریادار شهید غلامعلی بایندر در سال های 1310 تا 1320 خورشیدی ( عصر رضاشاه پهلوی) هم به نیکی یاد کرده است.
باری، ریشهٔ حسرت رهبر شهید جمهوری اسلامی را میتوان در روایت کسانی چون شوالیه ژان شاردن فرانسوی از مشهورترین سفرنامه نویسان اروپایی هم جُست که در عصر صفویه چند سالی در ایران به سر برده و مینویسد: «با این که ایران از دو طرف به دریا راه دارد و طول ساحل خلیج فارس که از دریاهای معتبر و غنی و بسیارپربرکت است افزون بر 300 فرسنگ است اما نا یک کشتی دارند و نه ناخدایی و نه ناوی».
شاردن فرانسوی البته در جستوجوی چرایی عفلت از دریا نزد ایرانیان هم برآمده و به این چند دلیل رسیده است:
«اول؛ گرمای شدید: این که در تمام طول ساحل خلیج [فارس] هوا بسیار گرم و ناسالم است و دست کم در تابستان هوا چنان گرم میشود که ساکنان بومی به مناطق دیگر می کوچند و به خاطر همین بندر قابل توجهی احداث نشده است.
دوم؛ نبودِبندرگاه؛ این که اگر بندری هست بندرگاهی نیست یعنی نمیتوان با اطمینان خاطر کشتیها را به سوی آنها هدایت کرد و پرتغالیها نیز با اطمینان از لنگرگاههایی که در "عربستان سعید" به دست آوردند در ساحل خلیج فارس مستقر شدند.
سوم؛ نزدیکتر نه به صرفهتر؛ این که ایرانیان بر اطلاق به بازرگانی از راه دریا زیاد علاقه ندارند. چون راه خشکی از راه دریایی به هند نزدیکتر است از این راه رفت و آمد و تجارت میکنند. در حالی که هزینۀ راه خشکی بسی بیشتر است و اگر به سود سرشاری که از بازرگانی با هند از راه دریا نصیبشان میشده به تحقیق بنگرید نمایان میشود که تنبلی و سُستی و راحت طلبی و غرور این خیال نادرست را در ذهنشان انداخته است». -[شوالیه ژان شاردن- سفرنامه- جلد سوم- ترجمۀ اقبال یغمایی-انتشارات توس-صفحات 1204 و 1205]
(اگر تعبیر "عربستان سعید" برای شما جالب است این توضیح لازم است که منظور از عربستان سعید یا عربستان خوشبخت یا عربستان مبارک در این متون همان سرزمینی است که امروز به نام یمن میشناسیم. علت این توصیف هم این است که یمن یکی از قدیمیترین مراکز تمدن در خاور میانه است؛ سرزمینی حاصلخیز باآب و هوای مرطوب و این ویژگی را بطلمیوس شناخت و یمن را بهعنوان اودیمیمون عربستان -rabia Felix -توصیف کرد به معنای "عربستان خوشبخت" یا "عربستان مبارک".)
در کتاب پیش گفته - دریانوردی و نیروی دریایی ایران در گذر تاریخ/ خسرو معتضد- همچنین آمده: «کرزون -سیاستمدار مشهور انگلستان- که در دهه 1880 میلادی و در دوران سلطنت ناصرالدین شاه به عنوان خبرنگار روزنامۀ تایمز لندن به ایران آمده و اقامتی طولانی هم داشت در گزارشی با اظهار تعجب نوشت: " شاید غیر ممکن باشد کشور دیگری را در جهان بتوان یافت که دو کرانۀ ممتاز دریایی ممتاز و از این لحاظ به وجه تحسین برانگیزی واجد وضع مساعد تجاری باشد ولی در قبال هر دو مزیت کاملا بی اعتنا مانده باشد». -[صفحه 25]
مشهورترین مثال دربارهٔ بیتوجهی یا ترس ایرانیان از دریا انصراف خواجه شمش الدین محمد حافظ شیرازی از سفر به «دکن» است در حالی که یک زندگی بسیار باشکوه در آن دیار در انتظار او بوده و می نویسد: «شاعر بزرگ ایرانی در هرمز از کشتی پیاده و منصرف شد و تصمیم گرفت به شیراز بازگردد.»
ژوبر- نمایندۀ ناپلئون در دربار فتحعلی شاه قاجار- هم در کتاب خود ( مسافرت در ارمنستان و ایران) نوشته است: «دلیل نفع نبردن ایرانیان در بازرگانی بیزاری آنان از دریاست. اکراه شان به اندازه ای است که از صحراهای خشک و بی حاصل و خطرناک بگذرند و از راه کوتاه کشتیرانی نه! اگر عرب ها قدرت ایران را به هیچ می گیرند به خاطر آن است که بیرق ایران بر روی آب های آن نواحی تقریبا به هیچ وجه در اهتزاز نیست.»
کتاب ژوبر را محمود هدایت در سال 1310 به فارسی بازگرداند.
دکتر بروگش سفیر پادشاهی پروس در ایران بعد از سفر به بوشهر مینویسد: «بوشهر تنها بندر ایران در خلیج فارس است و تجارت خارجی از آنجا صورت میپذیرد. ولی این بندر هم به تدریج اهمیت و موقعیت خود را از دست می دهد. ایرانیان در رشتۀ دریانوردی کار نکرده و تجربه ای نیندوخته اند و امور کشتیرانی شان را خارجیها اداره می کنند.»
مثالها و نقلقولهای دیگر نیز فراوان است و همه نشان میدهد که چرا آیتالله خامنهای چه در سال 76 و چه سالهای بعد به دفعات اظهار تأسف میکرد و شاید تنها وقتی که ناوشکن ایرانی راهی آبهای بین المللی شد کمی از آن تاسف کاسته شد اگرچه انتظار در وجه اقتصادی هم بود و درست است که از 9 اسفند و شروع جنگ آمریکا و اسراییل با ایران توجهها به دریا و تنگۀ هرمز معطوف شده اما هنوز با موضوع اصلی - اقتصاد دریاپایه و استفاده از امکانات اقتصادی دریاهای ایران- فاصلهها داریم.
با این همه همین که همه جا صحبت از خلیج فارس و تنگه هرمز است و به مثابه امر واقعی و نه انتزاعی یا بر سر نام و منافع اقتصادی آن هم برای مردم مشخص شده میتواند نقطه تازهای باشد و چون در آغاز به گفتاری از رهبری در سال ۷۶ اشاره شد بیمناسبت نیست نقلی هم از بهمن ۸۸ بیاید که آن هم باز تحتالشعاع وقایع سال مورد توجه ویژه قرار نگرفت:
«من از پرتغالیها و هلندیها و انگلیسیهایی که آمدند و سواحل و جزایر ما را تصرف کردند گله نمیکنم. گله از قدرت های خودکامه و بیانگیزه است که نتوانستند حیثیت و آبروی ایران و ایرانی را حفظ کنند تا دشمن بیاید یک روز بندر عباس را و روز دیگر جزیره هرمز را و یک روز قشم را و باقی جزایر را یکی یکی از دست ملت ایران خارج کنند و مدعی هم باشند. این حق ملت ایران نبود.»
واقعا نیز حق ملت ایران و خصوصا ساحل نشینان از عواید خلیج فارس وتنگه هرمز بسیار بیش از این بهرهمند باشد و البته این که چنین حقی را به صرف مقاومت نظامی میتوان استیفا کرد یا به دیپلماسی هم نیاز است یا تلفیقی از هر دو به کار میآید بحثی است دیگر.
این گفتار اما بی تردید ناقص خواهد بود اگر به یکی از جنایات مصرح در جریان جنگ ۴۰ روزه اشاره نشود که کم از فاجعه مدرسهٔ شجرهٔ طیبهٔ میناب نبود و آن همانا حمله به ناوشکن ایرانی «دنا» در آبهای بینالمللی بود که جان ۱۰۴ دریانورد ایرانی را گرفت بی آنکه مشارکتی در جنگ داشته باشند و ترامپ و وزیر دفاع شومن او گفتند از تماشای صحنه لذت بردهاند!
ماموریت اصلی دنا دریانوردی دوردنیا و در این نوبت آموزشی بود و یک بار توانسته بود برای اولین بار ۲۳۲ روز دریانوردی در آبهای بینالمللی، گذر از ۳ اقیانوس، دور زدن ۵ قاره و عبور از میان ۲ چشم توفان را تجربه کنند و به ایران بازگردند و این بار به ماموریت آموزشی رفته بودند مانند اردو ولی در چهارمین روز جنگ - ۱۳ اسفند ۱۴۰۴- با اژدر به دنا در سواحلی دور از هند و احتمالا با اهمال یا چراغ سبز هند حملهور شدند.
رهبری که به توجه به دریا سفارش میکرد حضور نیروی دریایی در آبهای بینالمللی اقیانوسی را در میانهٔ سال ۱۴۰۰ دید اما مرکزیت یافتن بحثهای دریا در پایان ۱۴۰۴ را نه.
کافی است به یاد آوریم در آغاز حمله هیچ صحبتی از تنگه و دریا نبود و بحث بر سر غنیسازی اورانیوم و ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیسازی شده و حتی تغییر ساختار سیاسی بود و حالا همه جا صحبت از دریا و تنگه هرمز است....