عصر ایران؛ احسان اقبال سعید- شاید این پرسش برای ما شکل بگیرد که چگونه آنان که خود را اسرائیلی مینامند مینشینند و کشتار را و خونریزی را و فریاد کودک زیر آوار را و زنان بیپناه و بیتفنگ را که خون از دهان و هراس از چشمشان میبارد تماشا و نظاره میکنند و از بالای تپهها در سرزمینی که روزی مسیح را بر جلجتایش بر صلیب کردند در عصر مدرن در عصر دوربین و در عصرفریادها از حقوق بشر نگاه می کنند می خورند و تنها می خندند.
آیا آنها انسان نیستند؟ آیا چنان روح و روان آنان مسخ شده است و در قالبی غیر انسانی فرورفتهاند که خون هر انسان با افتادن برگی از درخت بر زمین برایشان یکسان است و دیگر چه چیز آنها را چنین متحمل و البته صاحب حق و محق می کند که بنشینند و کشتن دیگران را عامل و فاعل باشند و یا فقط تماشاگر؟
سالها قبل در کتابی می خواندم که یکی از افسران ارشد جوخه های ترور موساد به جانیانی که عامل جان ستاندن و بی جان کردن بودند و رد خون را بر دست هایشان و چشم های گاه نگران و از حدقه به در آمده ی مقتول را مقابل رویشان می دیدند گفته بود هیچ عذابی نداشته باشید آنها می خواهند به ملاقات خدا بروند ما این قرار را نزدیکتر می کنیم!
به نظرم انسان یا به حکم غریزه آدم می کشد و جنایت می کند و بر جان و جهان و انسان بنزین و نفت میریزد و آتش میافروزد که آن انسان تنها و یگانه حیوان است و هنوز به مرحلهی خلیفهاللهی به مرحلهی شنیدن کلام اقرأ که از انسان و از آدم انسان میسازد نرسیده است و در حکم گرگی در حکم ددی و دامی عمل میکند و دیگر آدمی که به ذهنیتش به یغما رفته است با خیال آسوده با دستهایی که نمیلرزد آدم از میان برمیدارد و من این جنایت عبرانی را بیشتر از نوع دوم میدانم.
ذهنیت به یغمآ رفتهای که در طول تاریخ چنان تصویر شده و چنان بر زمین آمده که نخست تو ویژهای تو نظرکردهی الهی و برای همین تو محقی و او زمین و زمانه را برای تو گسترده است و هر آن کس که خطی نظری و مخالفتی با تو دارد لیاقت بر خاک افتادن را هم دارد و دوم تصویر جماعت و قومی که به سبب همین نظرکردگی و تواناییهای ویژه همیشه مورد حسد بخلو تمنای نابودی از سوی دیگران هستند و این برای هزاره ها در قالب فیلم موسیقی تفسیرهای تازه از امر مذهبی پیشتر از داستان های گاه به افسانه مانند برای امروز انها به دست آمده است که ترجمانش می شود آیه ای از تورات با تفسیری اینگونه برخیز و تو زودتر بکش.
حالا بیایید به این روایت ویژه بودن و نظرکردگی بپردازیم: عبرانیان قومی هستند که شاید دیرپاترین دوام را در مسیر تاریخ داشتند انسان هارا کشتند قوم ها باورها آیین ها از میان رفتند اختلاط ها اتفاق افتاده است و آدم های تازه قد بر افراشته اند تا عصر مدرن هم این روال و روایت با جد و جهت ادامه داشته است. اما عبرانیان به روایت خودشان برای چند هزار سال توانستند همه ی اینها را دوام بیاورند و این دوام آوردن و ماندن را ناشی از نظرکردگی میخوانند.
آنها خدا رو یهوه میدانند و معتقدند یهوه قوم بنی اسرائیل را برای خودش آفرید. شاید جالب باشد که بدانید در تفاصیلی از تورات که در قالب تلمود و زوهر کتاب دیگر مذهبی میبینیم بر این آفرینش قوم برای خداوند تاکید شده است آنها خود را شخینا یا همسر یهوه میدانند و برای یهوه شان شوهری برای قوم بنی اسرائیل که گاهی از آنها میرنجد گاهی اعتاب میکند و گاهی چنان می شود که مشه یا حضرت موسی ده فرمانی که الهه نوشته بر لوحه ها را به دلیل نافرمانی و گوسالهیپرستی بر زمین میکوبد اما قوم محبوب خودش را هرگز رها نمیکند.
رها نکردن قوب و محبوب اما در ایدهای مذهبی مدعیان دیانت کلیمی هم نماد و نمودی دارد. به ایدهای مذهبی نگاه کنید در اسلام عید قربان است عید مبعث است هیچ کدام عید ویژه نیست که ما و دیگری بسازد که ما برتریم ما صاحب حقیم و این عید در خون دیگران دست افشانی کردن نیست.
حالا بیایید به عیدهایی نگاه بکنیم که در این سالها ساخته شده و همه اش در جهت تحکیم همان روایت ویژه است همان نظرکردگی، همان نگاه ویژه ی یهوه اول یوم پسر عیدی که از سه گانه های مهم یهود است در ان نان فتیر می پزند یعنی نان بی مایع برای این که بگویند زمانیست که بنی اسرائیل از هراس فرعون مصر رو شبانه ترک کرد و زنان نرسیدند که نان کاملی بپزند در این عید چه اتفاقی می افتد به طور ویژه خدا دست خداوند رود نیل رو می شکافد تا قوم از نیل بگذرند و بعد از آن بسته می شود تا دشمنان در نیل غرقه بشوند.
به عید سوکوت نگاه کنند یا عید سایبان ها که در مسیر مهاجرت عبرانی ها به کنعان خداوند درختانی رو برای ثمر و سایه گستری در بیابان های تافته و تاخته اون زمان بر فراز این قوم به وجود می آورد تا آسان تر راه را بپیمایند فقط به همین دو نمونه نگاه کنید و عید پوریم یا وعده که افسانه آلود است اما حکایت از ان داره که با سعایتی البته به روایت من خانم استر و عموش مردخای جلوی نیت پلید وزیر دربار خشایار شاه برای کشتن جمع بزرگی از یهودیان و عبرانیان گرفته می شود و بخش بزرگی از ایرانی ها به خاک می افتند و می میرند و این ها در این خون در این تصور یا افسانه پای می کوبند و دست افشانی می کنند.
این روایت ها در طول سال ها تبدیل می شود به یک ذهنیت نخست ویژه ای نظر کرده ای جهان و زمین برای تو بوده است و کسان بسیاری خواسته اند که تو را از میان بردارند اما همیشه دست تفقد الهی با تو بوده است و برای حفظ کردن خودت تفاسیر تازهای از آیات مذهبی از روایات به میان می آید، برخیز و تو زودتر بکش اینها دشمنانی هستند که قصد جان تو رو کردند میخواهند آنچه حق توست رو از تو بستانند.
دقت بکنید چگونه طلبکارانه و مالکانه راجع به سرزمین مقدس راجع به فلسطین صحبت میکنند هزارههاست که یهوه در کتاب مقدس به ما وعده دادهست اما دیگران اگر آیهای بخوانند اگر به جهان کهنه استنادی بکنند شعری بگویند از جهان اجدادیشان بگویند همین دانشمندان و متفکران انها را متهم به کهنه پرستی به آویختن به میتولوژی و چیزهای دیگر میکنند.
اما در این داستان ویژه روایت به گونهی دیگریست برای فهم این جنایت به نظرم یکم ویژه گرایی و دوم تصور نظرکردگی و دست گشوده در جنایت داشتن است و دیگر همهی آدم های دیگر رو یا در خدمت دیدن یا ابزار فعلی برای بر قرار ماندن خواست و ارادهی این قوم در جهان از چنین است که میبینید در کشته شدن کودکان اشکی از چشمشان نمیریزد و بمبارانهای غریب میکنند مردان را در کنار همسر و فرزندشان به قتل میرسانند و سالها بعد روایت میکنند و به آن افتخار میکنند.
ایهود باراک را در خاطر دارید نخستوزیر و وزیر جنگ اسرائیل زمانی که جوانتر بود در یک یگان کماندویی در قتل کمال ناصر سخنگوی بسیار کاریزماتیک و خوشصدای سازمان آزادی بخش فلسطین نقش داشت، خودش به او شلیک کرد حالا بعد از پنجاه سال همچنان با افتخار بیعذاب و وجدان و با لبخند از آن روزها میگوید و در مستندها میبینید که پیران دیرسالشان، پیریای که انسان را به سبب نزدیک شدن به پایان خط مهربانی میکند عذرخواهی میکند.
هنوز از جنایت در دیر یاسین و قانا چنان با لبخند صحبت میکنند که انگار یک خوشهی گندم را از زمین چیدن بله ذهنیت فاسد دیانت به خطا رفته از انسان چنین لویاتانی میسازد و چنین جنایتکار و قاتلی.