عصر ایران ؛ موحد منتقم - در روزهای اخیر، گزارشی زنده از شبکه سه سیما بازتاب گستردهای داشت: خبرنگاری در خیابانهای تهران از شهروندی میپرسد «چه کسی در دنیا از سگهای هلالاحمر هم پستتر است؟» و شهروند پاسخ میدهد: «سلبریتیهای خائن و وطنفروش مثل علی دایی» و این گفتوگو بدون هیچ حذفی روی آنتن میرود.
اینجا دیگر سخن بر سر یک اشتباه حرفهای یا لغزش لحظهای نیست؛ بلکه ما با یک مسئلهٔ بنیادین در رسانه به اصطلاح ملی مواجهیم: قیاس یک قهرمان ملی با سگ، نه تنها از منظر شرعی و اخلاقی به شدت محکوم است، بلکه در قوانین موضوعه ایران نیز «توهین به اشخاص» و «نشر اکاذیب» عنوان مجرمانه دارد.
علی دایی، فارغ از هر نوع سلیقه سیاسی، یک قهرمان ملی است؛ رکورددار جهانی گلزنی در ایران، نماد غیرت و تعصب ورزشی ایران و انسانی که سالها نام ایران را در عالیترین سکوهای ورزشی جهان بلند کرد.
حالا صداوسیما بدون کوچکترین واهمهای اجازه میدهد نام این قهرمان، در کنار عبارت «سگهای هلالاحمر» و به عنوان مصداق «پستترین موجود دنیا» مطرح شود. این فراتر از توهین ساده است؛ این نقض آشکار کرامت انسانی و تخریب سرمایهٔ اجتماعی کشور است.
رسانهای که روزگاری حداقلی از «رودربایستی» را رعایت میکرد و دستکم مستقیم فحش نمیداد، اکنون به جایی رسیده که بهراحتی اجازه میدهد به چهرهای اسطورهای در ورزش ایران، بدون هیچ سند و محاکمهای، برچسب «خائن» و «وطنفروش» زده شود.
صداوسیما خود را نهادی فراتر از قوای سهگانه میپندارد و بیتوجه به جایگاه قانونی این نهادها، بیملاحظه وارد هر موضوعی میشود. با بهرهگیری از افراد بهعنوان «کارشناس» یا «شهروند عادی»، هر آنچه را که با خط مشی فکریاش زاویه دارد، به باد فرافکنی میگیرد.
واقعیت این است که این اتفاق، یک مورد نادر و اتفاقی نیست. سالهاست که الگوی کاری بسیاری از خبرنگاران صداوسیما در گزارشهای میدانی، به جای «پرسشگری برای کشف حقیقت»، تبدیل شده به «پرسشگری برای شنیدن جواب از پیش تعیین شده».
خبرنگار دقیقاً میداند جواب مطلوب مدیران و خط قرمزهای رسانه چیست. از این رو سوال را چنان جهتدار و بارگذاری شده میپرسد که فقط یک نوع پاسخ از آن بیرون میآید؛ پاسخی که یا مستقیماً تخریب یک شخصیت ملی است، یا کلیشهای تکراری علیه یک قشر یا نهاد یا جناح. هدف، شناخت افکار عمومی نیست، بلکه ساخت یک روایت از پیش نوشته شده به زبان مردم است.
به تعبیر دقیقتر، این مردم نیستند که در گزارش صداوسیما حرف میزنند؛ این صداوسیماست که دهان مردم را میدزدد تا حرف خودش را بزند. این روش، نه تنها با اصول روزنامهنگاری حرفهای (که میگوید سؤال باید خنثی و باز باشد) در تضاد است، بلکه یعنی داریم با یک تئاتر طراحی شده مواجهیم که در آن یک خبرنگار نقش پرسشگر و یک شهروند نقش گویندهٔ متن از پیش آماده شده را بازی میکند.
نتیجه چیزی جز توهین به شعور مخاطب و تبدیل شدن رسانه ملی به بلندگویی برای تخریبهای سفارشی نیست.آسیب عمیقتر اما در سطح جامعه است؛ وقتی رسانهٔ ملی که قرار بود الگوی گفتگوی محترمانه باشد، خود به اهرمی برای توهین تبدیل شود، به مردم آموزش میدهد که هرکس با ما موافق نیست، «خائن»، «وطنفروش» و «پستتر از سگ» است.
این یعنی نهادینه کردن خشونت کلامی و از بین بردن بستر گفتگوی مدنی در کشوری که بیش از هر زمان دیگر به وفاق و مدارا نیاز دارد. هنر مدیران صداوسیما جز «دو به هم زنی» و نفرتپراکنی چیز دیگری نیست.
متأسفانه قوای سهگانه نیز در برابر این رفتارها خاموش نشستهاند؛ سکوتی که معنایش روشن است: این گروه نشسته در صداوسیما، خود را خارج از هر قوا و «آتشبهاختیاری» میداند که هر شخص حقیقی یا حقوقی اعم از فرهنگی، سیاسی یا اقتصادی را که با نظرات و اعتقاداتشان زاویه داشته باشد، میتوانند فارغ از هر عواقب حقوقی و قضایی به فحش و ناسزا ببندند. هرکس دور خودشان بچرخد «خودی» است و بقیه، «نخودی» یا «بیخودی».
اتفاقات عجیبتر از سوالات جهتدار خبرنگاران، حضور ثابت و پرتعداد طیف خاصی از «کارشناسان» در شبکههای مختلف صداوسیماست. افرادی که نه تخصصی در آن حوزه دارند، نه تعهدی به انصاف و رعایت اخلاق.
اما با انرژی تمام از شبکه سه به شبکه یک، از خبر به مستند، و از گفتگوی ویژه به برنامههای غیرتحلیلی میروند تا یک پیام تکراری را قالب کنند: هر آنچه که من میگویم حقیقت محض است و هرکس با من مخالف باشد، خائن، بیکاره، ضد انقلاب یا بیسواد است.
این افراد با لحنی پرخاشگر و ادبیاتی سرشار از توهین و برچسبزنی، سعی میکنند نظر شخصی خودشان را نه تنها به عنوان واقعیت، بلکه به عنوان فصل الخطاب مسؤولین جا بزنند.
جالبتر اینکه بارها و بارها از زبان این کارشناسان ثابت میشنویم که «نظر مردم انقلابی که شب ها در خیابان از نظام دفاع میکنند نیزهمین است که من میگویم» انگار این کارشناسان مأموریت دارند به جای مردم تصمیم بگیرند، به جای مردم حرف بزنند و مهمتر از همه، شکاف میان حاکمیت و جامعه را با اتهامزنی به هر صدای منتقدی، عمیقتر کنند.آنها به جای نقد منصفانه و ارائه راهکار، تبدیل شدهاند به بلندگوهای نفرتپراکنی سازمانیافته.
حتی چند روز گذشته در یکی از برنامه ها با لحنی تند و تحقیرآمیز به عباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشور حمله کردند و او را متهم به «بازی در طراحی آمریکا و اسرائیل» کردند و تا حد یک «بلاگر» تنزل دادند.
ریشهٔ این رفتار را باید در جای دیگری جست: عقدهٔ حقارت و دیدهنشدن. رسانهای که در سالهای گذشته بیشتر مخاطبانش را از دست داده و مردم حاضرند در این وانفسای فیلترینگ، بیخبر بمانند اما پای اخبارش ننشینند، وقتی نتواند جلب نظر کند، متوسل به تخریب دیگران میشود؛ بهویژه اگر آن دیگران هنوز در دل مردم جایگاه و اعتباری دارند که او از آن بینصیب مانده است.
علی دایی در شرایطی از صداوسیما توهین میشنود که هنوز میلیونها ایرانی او را به عنوان یک اسطوره می شناسند. این تخریبها نه تنها اعتبار او را کم نمیکند، بلکه چهرهٔ خود صداوسیما را بیش از پیش زشت و غیرحرفهای نشان میدهد.
سالهاست که اعتراض به این نگرش بینتیجه مانده و تعقیب قانونی در کار نبوده است. بارها دیدهایم که چهرههای ملی، ورزشی، هنری و حتی سیاسی بدون کمترین پشتوانهٔ حقوقی هدف هتاکی قرار میگیرند.
اما نکتهٔ عجیب و تأملبرانگیز ماجرا اینکه خبرنگار صداوسیما در سؤال خود، «سگهای هلالاحمر» را نماد پستی و حقارت فرض کرده، خود به تنهایی نشاندهندهٔ طرز فکر عجیب و غیرانسانی است که در این رسانه ریشه دوانده است چون به تأیید خود مسئولان هلال احمر، این سگ ها جان صدها نفر را از زیر آوار نجات دادهاند و در جای خود موجوداتی مفید و فداکارند.
وقتی یک رسانهٔ ملی، سگ نجاتگر را تحقیرآمیزترین الفاظ ممکن توصیف کند، دیگر جای هیچ تعجبی نیست که قهرمان ملی را هم «پستتر از آن» خطاب کند.اما صداوسیما، که تصور میکند با توهین به قهرمانان ملی و نفرتپراکنی میتواند جای خالی مخاطبان فراری خود را پر کند، خودش سالهاست زیر آوار سنگین بیاعتمادی عمومی گرفتار آمده است.
آواری که هر روز بر اثر همین رفتارهای غیرحرفهای و هتاکیها، بر دوشش سنگینتر میشود. این رسانه دیگر هیچ نجاتدهندهای ندارد؛ نه از درون، چون مدیرانش در توهم قدرت غرقاند، و نه از بیرون، چون مردم مدتهاست از کنار این خرابه با بیتفاوتی عبور میکنند.