فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۶۰۱۹۶
تاریخ انتشار: ۱۰:۴۱ - ۱۳-۰۲-۱۴۰۵
کد ۱۱۶۰۱۹۶
انتشار: ۱۰:۴۱ - ۱۳-۰۲-۱۴۰۵

گره مذاکرات اسلام‌آباد چگونه گشوده می شود؟

گره مذاکرات اسلام‌آباد چگونه گشوده می شود؟
ایجاد توازن جدید در میز از طریق تشکیل یک گروه تماس چندجانبه متشکل از ایران، آمریکا، پاکستان، عمان و قطر ضروری است و باید اعتمادها بین ایران و میانجی های قوی تر از پاکستان، مجددا بازسازی شود. از این رو عمان و قطر به دلیل سابقه موفق در میانجی‌گری‌های قبلی و بی‌طرفی نسبی، می‌تواند نقش محوری ایفا کند.

رسول صفرآهنگ

خبرآنلاین

چرا مذاکرات اسلام آباد در مقایسه با برجام موفق نبود و به نتیجه نرسید؟ چین و روسیه چه نقشی در شکست یا موفقیت مذاکرات داشتند و چگونه می توان این مذاکرات را از بن بست، نجات داد؟ آیا شانسی برای حضور عمان یا قطر به عنوان میانجی وجود دارد؟چگونه؟

مذاکرات مستقیم ایران و ایالات متحده در اسلام‌آباد را باید نقطه‌ای تاریخی در تاریخ دیپلماسی دو کشور دانست. این نشست، نخستین گفتگوی رو در روی دو کشور در سطح سران قوا پس از انقلاب اسلامی بود که با میانجی‌گری فعال پاکستان برگزار شد. با این حال، دور اول بدون توافق به پایان رسید و تلاش برای دور دوم نیز به دلیل لغو سفر هیئت آمریکایی توسط ترامپ متوقف گردید. بن‌بست ایجادشده ریشه در چندین عامل داشت که مهم‌ترین آنها عدم توازن قدرت در میز مذاکره بود.

از منظر حقوق بین‌الملل، بن‌بست اسلام‌آباد عمدتاً ناشی از عدم وجود «منطقه توافق ممکن» (ZOPA) بود. آمریکا بر توقف کامل غنی‌سازی، تحویل اورانیوم غنی‌شده و بازگشایی بی‌قیدوشرط تنگه هرمز بدون کنترل ایران اصرار داشت، در حالی که ایران این مطالبات را نقض حاکمیت ملی و حقوق مشروع خود تحت معاهده NPT می‌دانست. معاون رئیس‌جمهور آمریکا (جی‌دی ونس) صراحتاً اعلام کرد که «خطوط قرمز ما روشن بود» اما تهران آنها را نپذیرفت.

 این رویکرد آمریکا، که بیشتر بر «تسلیم» متکی بود تا «مذاکره»، نقض اصل اساسی «جداسازی افراد از مسئله» است. ترامپ بلافاصله پس از شکست، سیاست «باز برای همه یا باز برای هیچ‌کس» را در تنگه هرمز اعلام کرد که عملاً به معنای اعمال فشار حداکثری بدون ایجاد فضایی برای سازش بود.

از سوی ایران نیز، حفظ غنی‌سازی و کنترل تنگه هرمز به عنوان اهرم دفاعی مشروع تلقی می‌شد. این موضع، هرچند منطبق با حق حاکمیتی، فاقد انعطاف لازم برای ایجاد منافع مشترک بود. نتیجه آنکه مذاکرات به جای تمرکز بر منافع متقابل (امنیت انرژی جهانی، ثبات منطقه‌ای و جلوگیری از جنگ فرسایشی) به مسابقه قدرت تبدیل شد. هر دو طرف «امید به تسلیم طرف مقابل» داشتند و این دقیقاً همان خطایی است که در تئوری مذاکره به عنوان «مذاکره مبتنی بر موقعیت» شناخته می‌شود و منجر به بن‌بست می‌گردد.

میانجی‌گری پاکستان، هرچند از منظر دیپلماتیک ابتکاری مثبت بود، به دلیل وابستگی‌های ساختاری نتوانست نقش مؤثر ایفا کند. از جمله محدودیت‌های اسلام‌آباد، وابستگی ۸۵ درصدی به انرژی خلیج فارس، مرز ۹۰۰ کیلومتری با ایران و تنش‌های فرقه‌ای بود. روابط شخصی فیلد مارشال عاصم منیر با ترامپ (از جمله دعوت به کاخ سفید و قراردادهای معدنی و سرمایه‌گذاری در رمزارزها) باعث شد تهران پاکستان را بیش از حد نزدیک به واشنگتن بداند اما این امر در عین حال که مزیت محسوب می شد، نقض اصل «بی‌طرفی قابل اعتماد» در میانجی‌گری است که موجب شد پاکستان نتوانست تضمین‌های لازم برای اعتمادسازی ارائه دهد و میانجی‌گری‌اش بیشتر «ظاهری» ماند.

اما اگر عدم توازن در میز مذاکره را مبنای شکست مذاکرات قرار دهیم و با مذاکرات برجام مقایسه کنیم به نتایج زیر می رسیم:

در مذاکرات موفق مانند برجام، چندین اصل کلیدی رعایت شد که مهمترین آن وجود منطقه‌ای از توافق ممکن بین حداقل مطالبات دو طرف بود. توازن قدرت و اهرم‌ها شامل حضور ۵+۱ (شامل چین و روسیه به عنوان اعضای دائم شورای امنیت) توازن ایجاد می‌کرد. بنابراین ایران احساس نمی‌کرد کاملاً تنها در برابر آمریکا و اروپا ایستاده است و اعتمادسازی تدریجی اجازه داد اقدامات اعتمادساز مرحله‌ای انجام شود.

جداسازی «افراد» از «مسئله» هم دیگر عامل موفقیت آن بود که تمرکز بر منافع مشترک (جلوگیری از اشاعه هسته‌ای، ثبات انرژی جهانی) به جای موضع‌گیری‌های ارزش گرایانه را در مرکز توجه مذاکره کنندگان قرار داد و در نهایت، هر دو طرف بهترین جایگزین برای توافق مذاکره‌شده خود را می‌دانستند و از تشدید بیش از حد پرهیز می‌کردند.

در مقابل، مذاکرات اسلام‌آباد فاقد این عناصر بود چرا که پاکستان به عنوان میانجی واحد، فاقد وزن ژئوپلیتیک و اهرم لازم برای ایجاد تعادل بود. پاکستان وابستگی شدید انرژی به کشورهای خلیج فارس (عربستان و قطر) داشت و روابط شخصی نزدیک ارتش آن با ترامپ، اعتبار بی‌طرفی‌اش را از دیدگاه تهران کاهش می‌داد. نتیجه آنکه ایران احساس کرد در برابر فشار حداکثری آمریکا و اسرائیل تقریباً تنها ایستاده است.

همچنین مذاکرات اسلام آباد مبتنی بر «موقعیت» به جای مبتنی بر «اصول» بود. آمریکا مطالبات حداکثری (توقف کامل غنی‌سازی، تحویل اورانیوم غنی‌شده، بازگشایی بی‌قیدوشرط تنگه هرمز) مطرح کرد و ایران نیز بر حفظ حقوق حاکمیتی و اهرم‌های خود (تنگه هرمز و برنامه موشکی) پافشاری کرد. هیچ‌کدام به منافع مشترک (امنیت انرژی جهانی، جلوگیری از جنگ فرسایشی) به اندازه کافی توجه نکردند و در نهایت، آتش‌بس کوتاه‌مدت بدون مکانیسم نظارت مشترک و تضمین‌های حقوقی، اعتماد لازم را ایجاد نکرد.

اما یکی از مهمترین تفاوت‌های کلیدی با مذاکرات برجام که به عدم موفقیت مذاکرات پاکستان منجر شد آن بود که چین و روسیه تمایلی به حضور فعال و قرار گرفتن در برابر آمریکا نشان ندادند که می توان دلایل آن را در سه سطح تحلیل کرد:

۱. دلایل استراتژیک و محاسباتی چین

چین بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران است، اما همزمان روابط اقتصادی عمیق و سرمایه‌گذاری‌های هنگفتی در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (عربستان، امارات، قطر) دارد. اختلال طولانی‌مدت در تنگه هرمز مستقیماً به اقتصاد چین آسیب می‌رساند  وافزایش قیمت انرژی، اختلال در زنجیره تأمین از پیامدهای این مسئله است که پکن ترجیح می‌دهد از «دیپلماسی سکوت» استفاده کند.

بنابراین تماس‌های متعدد وزیر خارجه با طرف‌های مختلف (ایران، عمان، عربستان، آمریکا) بدون ورود مستقیم به رویارویی با واشنگتن را باید در این چارچوب ارزیابی کرد. چین حاضر نیست برای حمایت علنی از ایران، روابط خود با خلیج فارس و دسترسی به بازارهای غربی را به خطر بیندازد. علاوه بر این، تجربه جنگ تجاری با ترامپ نشان داده که پکن از درگیری مستقیم با آمریکا در حوزه‌های حساس پرهیز می‌کند، مگر آنکه منافع حیاتی‌اش مستقیماً تهدید شود.

۲. دلایل عملی و نظامی روسیه

روسیه درگیر جنگ فرسایشی در اوکراین است و منابع نظامی و اقتصادی‌اش محدود شده است. ارائه حمایت معنادار (فراتر از اظهارات انتقادی و هماهنگی در شورای امنیت) برای مسکو پرهزینه است. روسیه ترجیح می‌دهد از بحران ایران برای انتقاد از نظم آمریکایی استفاده کند و همزمان از افزایش قیمت انرژی سود ببرد، اما حاضر به ورود به تقابل مستقیم نظامی-دیپلماتیک نیست. حمایت روسیه بیشتر «لفظی و نمادین» باقی ماند. مانند وتو مشترک با چین در شورای امنیت علیه قطعنامه یک‌طرفه که اعمال شد.

همچنین از منظر روسیه، عدم تمایل به حضور فعال و مستقیم در میز مذاکرات اسلام‌آباد، عمدتاً ریشه در وضعیت دشوار و فرسایشی جنگ اوکراین دارد. مسکو پس از بیش از چهار سال درگیری تمام‌عیار در اوکراین، با محدودیت منابع نظامی، مالی و دیپلماتیک مواجه است. اولویت استراتژیک روسیه در حال حاضر، حفظ دستاوردهای میدانی در اوکراین، جلوگیری از گسترش ناتو و مدیریت فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم‌های غربی است.

در چنین شرایطی، ورود مستقیم به تقابل دیپلماتیک با ایالات متحده بر سر مسئله ایران، ریسک بالایی برای روسیه به همراه دارد؛ زیرا ممکن است منجر به باز شدن جبهه جدید تنش با واشنگتن شود و منابع محدود روسیه را بیش از پیش تحت فشار قرار دهد. بنابراین، روسیه ترجیح داد از راهبرد «حمایت لفظی و نمادین» (مانند انتقاد از سیاست‌های آمریکا در شورای امنیت) استفاده کند، بدون آنکه خود را در موقعیتی قرار دهد که مجبور به هزینه‌های نظامی یا اقتصادی قابل توجه در برابر آمریکا شود. این محاسبه واقع‌بینانه، یکی از دلایل اصلی غیبت روسیه از نقش فعال در مذاکرات اسلام‌آباد بود و توازن قدرت در میز مذاکره را به شدت به نفع آمریکا تغییر داد.

۳. محاسبات مشترک ژئوپلیتیکی

هر دو قدرت معتقدند که درگیری مستقیم با آمریکا در این مرحله به نفع‌شان نیست. چین و روسیه از «چندقطبی‌سازی» حمایت می‌کنند، اما قرار نبود به قیمت تضعیف شدید موقعیت اقتصادی یا نظامی خودشان تمام شود. آنها ایران را شریک تاکتیکی می‌دانند، نه متحد استراتژیک که ارزش هزینه سنگین داشته باشد. عدم تمایل به حضور مستقیم در میز مذاکره اسلام‌آباد، دقیقاً از همین محاسبات ناشی می‌شود: آنها ترجیح دادند پاکستان به عنوان میانجی ظاهر شود تا خودشان هزینه سیاسی مستقیم نپردازند.

اما در مجموع، برای خروج از این بن‌بست، باید به اصول بنیادین مذاکره بازگشت.

ایجاد توازن جدید در میز از طریق تشکیل یک گروه تماس چندجانبه متشکل از ایران، آمریکا، پاکستان، عمان و قطر ضروری است و باید اعتمادها بین ایران و میانجی های قوی تر از پاکستان، مجددا بازسازی شود. از این رو عمان و قطر به دلیل سابقه موفق در میانجی‌گری‌های قبلی و بی‌طرفی نسبی، می‌تواند نقش محوری ایفا کند.

باید مذاکره را به صورت مرحله‌ای و بر پایه اقدامات اعتمادساز پیش برد: شروع با آتش‌بس دائمی تحت نظارت بین‌المللی، کاهش تدریجی تنش در تنگه هرمز، و آزادسازی مرحله‌ای دارایی‌های مسدودشده ایران در ازای کاهش سطح غنی‌سازی به زیر ۶۰ درصد.

جداسازی موضوع هسته‌ای از مسائل اقتصادی و امنیتی منطقه‌ای می‌تواند فضای تنفس ایجاد کند. چهارم، تدوین یک پروتکل حقوقی الزام‌آور تحت نظارت سازمان ملل یا آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای تضمین تعهدات طرفین، از تکرار بن‌بست جلوگیری خواهد کرد.

با این حال، احتمال نپذیرفتن این نقش توسط عمان و قطر بسیار بالاتر است و دلایل آن عمدتاً عملی، امنیتی و سیاسی هستند. پس از حمله ایران به خاک یا تأسیسات حیاتی این کشورها (مانند آسیب به تأسیسات LNG قطر یا اهداف در عمان)، اعتماد عمومی و حاکمیتی به طور جدی آسیب دیده است. ایران با حمله به این کشورها، آنها را از فهرست میانجی‌های بی‌طرف خارج کرده است. از دیدگاه تهران، عمان و قطر اکنون «طرف آسیب‌دیده» هستند و هرگونه میانجی‌گری‌شان مشکوک به جانبداری خواهد بود.

سوم آنکه قطر با میزبانی بزرگ‌ترین پایگاه هوایی آمریکا در منطقه (العدید)، در موقعیت بسیار حساسی قرار دارد و هرگونه میانجی‌گری می‌تواند آن را به هدف آسان‌تری برای ایران تبدیل کند و چهارم آنکه هر دو کشور روابط اقتصادی و امنیتی عمیقی با ایالات متحده، عربستان و امارات دارند.

در نهایت، پذیرش میانجی‌گری پس از حمله ایران ممکن است با سیاست کلی شورای همکاری خلیج [فارس] (که پس از جنگ به سمت سخت‌گیری بیشتر در برابر تهران حرکت کرده) تعارض داشته باشد که تمام این موارد شامل گام های اولیه در جهت تدبیر برای بازسازی روابط با دوستان قوی در خلیج فارس است که می توانند منافع مشترک را بین ایران و امریکا ایجاد و تضمین کنند.

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
صدا و سیما: میزان مخاطبان ما به ۷۶ درصد رسید ۵ اقدام مهم در پیشگیری از کبد چرب؛ آیا شما هم در خطر هستید؟ تامین نیاز داخل با 40 درصد ظرفیت پتروشیمی جزئیات ثبت‌نام کاردانی دانشگاه ملی مهارت اعلام شد بسته حمایتی ویژه برای کارگاه‌های زیر ۵۰ نفر سقوط تاریخی تولید نفت 4 عضو اوپک در خلیج فارس تب مالاریا را با آنفلوانزا اشتباه نگیرید؛ علائم ابتلا را بشناسید زمستان قحطی: وقتی ستاره هالیوود پیاز لاله می‌خورد و وزنش به ۴۰ کیلو رسید/ چگونه آدری هپبورن از یک خانواده فاشیست به سفیر صلح یونیسف تبدیل شد؟ نرخ جدید عوارض آزادراه تهران - پردیس اعلام شد ضربه 2.4 میلیارد دلاری جنگ خاورمیانه به غول هواپیمایی اروپا تسلیت پاک آیین در پی درگذشت پدر حسین جعفری کپلر: صادرات کود شیمیایی از تنگه هرمز صفر شد افزایش قیمت بنزین در اسرائیل به بالاترین سطح از ۲۰۲۲ تاثیر مصرف روزانه مولتی ویتامین ها در کُندشدن روند پیری درگیری‌های خاورمیانه تهدیدی برای امنیت انرژی جهان است