عصر ایران؛ احمد فرتاش - کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان»، اثر فرانسیس فوکویاما، در سال 1992 منتشر شد. این کتاب در واقع نسخۀ بسطیافتۀ مقالهای جنجالی است که فوکویاما در 1989 نوشته بود. کتاب فوکویاما را یکی از بحثبرانگیزترین تلاشهای نظری بشر برای تبیین مسیر حرکت تاریخ و تمدن بشری میدانند.
فوکویاما در این کتاب با تکیه بر فلسفۀ تاریخ هگل و تفسیر الکساندر کوژو فیلسوف برجستۀ فرانسوی-روسی از کتاب «پدیدارشناسی روح» (اثر هگل)، ادعا میکند آنچه پس از پایان جنگ سرد بوقوع پیوسته، تنها پایان یک دورۀ خاص تاریخی نیست، بلکه «پایان تاریخ» به معنای کلی آن است.
منظور او از پایان تاریخ، رسیدن بشر به نقطۀ نهایی تکامل ایدئولوژیک و جهانیشدن لیبرالدموکرسی به عنوان شکل نهایی حکومت بشری است. او استدلال میکند که اگرچه در گوشهوکنار جهان هنوز درگیریها، فقر و نظامهای دیکتاتوری وجود دارند، اما در سطح ایدهها و اصول بنیادین، رقیب قدرتمندی که بتواند ادعای جهانشمولی داشته باشد و با لایبرالدموکراسی رقابت کند، دیگر وجود ندارد. در واقع فوکویاما تاریخ را فرایندی خطی و هدفمند میبیند که به سوی آزادی و عقلانیت حرکت میکند.
بخش مهمی از استدلال فوکویاما بر دو ستون اصلی استوار است. ستون اول، منطقه علوم طبیعی مدرن است که جوامع را به سمت صنعتیشدن و سرمایهداری سوق میدهد؛ زیرا این تنها راه دستیابی به رفاه مادی است. اما ستون دوم که وجه ممیزۀ تحلیل اوست، مفهوم «تیموس» (Thymos) یا همان «بخش غضبآلود روح» در فلسفۀ افلاطون است. فوکویاما معتقد است انسانها صرفا به دنبال منافع اقتصادی نیستند، بلکه نیازی بنیادین دارند به رسمیت شناخته شوند و از کرامت انسانی برخوردار باشند.
او استدلال میکند که نظامهای کمونیستی یا فاشیستی، در نهایت شکست خوردند چون نتوانستند نیازِ «به رسمیت شناخته شدن» و «کرامتداشتن» انسان را ارضا کنند؛ در حالی که لیبرالدموکراسی با اعطای حقوق برابر به هر شهروند، به این تقاضای تاریخی و اساسی انسان پاسخ میدهد. در واقع از نظر فوکویاما، لیبرالدموکراسی ترکیبی است از اقتصاد بازار که نیازهای مادی را برآورده میکند و نظام حقوقیای که نیاز به کرامت و شناسایی متقابل را تامین میسازد.
با این حال بخش دوم نام کتاب، یعنی «آخرین انسان»، جنبۀ هشدارآمیز و نیچهایِ نظریۀ فوکویاما است که لغلب زیر سایۀ اصطلاح «پایان تاریخ» نادیده گرفته میشود. فوکویاما در بحث از مفهوم «آخرین انسان»، با رویکردی انتقادی میپرسد که اگر بشر به صلح و رفاه کامل برسد و تمام نبردهای بزرگ ایدئولوژیک به پایان برسند، آیا ما به موجوداتی بیروح و مصرفگرا تبدیل نخواهیم شد؟
در واقع او در اینجا از انسانی سخن میگوید که دیگر آرمان بزرگ یا فضیلت قهرمانانهای ندارد و تنها دغدغهاش آسایش مادی است. فوکویاما هشدار میدهد که ممکن است انسانها به دلیل دلزدگی از این نظم و آرامش، دوباره بخواهند برای نفس «مبارزه» و اثبات برتری خود بر دیگران، نظم موجود را به هم بزنند. بنابراین پایان تاریخ از نظر فوکویاما،یک مدینۀ فاضلۀ بینقص نیست، بلکه وضعیتی است که در آن چالشهای بزرگ بشری حل شدهاند، اما خطر تهیشدن زندگی از معنا و بازگشت به خشونت برای فرار از کسالتِ ناشی از صلح، در بطن آن وجود دارد.
این کتاب در نهایت، لیبرالدموکراسی را نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی برآمده از منطق تاریخ و طبیعت بشر معرفی میکند که در عین حال با بحران معنا در دنیای مدرن دست به گریبان است و چه بسا بتوان گفت در باززایی و تشدید این بحران نیز، از طریق دامنزدن به توسعه و رفاه و صلح، نقش دارد.
(عصر ایران: برخی بر این باورند که اتفاقات بعدی خصوصا تجدید دوقطبی میان روسیه و آمریکا و افول ارزشهای لیبرال با روی کارآمدن دونالد ترامپ و رفتارهای اسراییل خاصه در عصر نتانیاهو نظریه پایان جهان فوکویاما را باطل یا کمرنگ کرده است.)
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر