آرش رئیسی نژاد
پژوهشگر و استاد دانشگاه
یکی از مهمترین پرسشها در مذاکرات آمریکا و ایران بر سر تنگه هرمز به وضعیت حقوقی و استراتژیک آن بازمیگردد: آیا باید همچنان بهعنوان یک گذرگاه ترانزیتیِ بیطرف تلقی شود، یا بهعنوان بخشی از قلمرو دریایی حاکمیتی ایران؟
اگر گزینه نخست غالب شود، هرمز عملاً به رژیم حقوقی پیش از جنگ بازمیگردد؛ این بدین معناست که تغییرات در کنترلِ زمان جنگ، هیچ دستاورد استراتژیک یا حقوقی پایداری به همراه نداشته است. با این حال، با توجه به موقعیت برتر کنونی ایران بر این گلوگاه، تداوم چنین وضعیتی بهسختی قابل دفاع است.
در مقابل، اگر هرمز بهعنوان قلمرو حاکمیتی تلقی شود، منطق به سوی انحصار و کنترل حرکت میکند، امری که عملاً به معنای در اختیار گرفتن یک گره حیاتی در تجارت جهانی است. اما هرچه اهمیت یک گلوگاه در شبکههای انرژی و تجارت جهانی بیشتر باشد، نظام بینالمللی کمتر تحمل محدودسازی آن را دارد. در نتیجه، هرگونه تلاش برای تسلیحاتیسازی هرمز در بلندمدت، بهاحتمال زیاد واکنشهای سیستمی برای کاهش وابستگی را برمیانگیزد.
این تنش، به وجود یک مسیر سوم اشاره دارد.
بهجای این دوگانهی گذرگاه یا قلمرو، میتوان هرمز را بهعنوان یک «فضای استراتژیک» بازتعریف کرد. در این چارچوب، قدرت نه از کنترل سرزمینی یا اخلال در جریانها، بلکه از توانایی مدیریت آنها ناشی میشود: از طریق تنظیم دسترسی، شکلدهی به ادراکات درباره ریسک و قابلیت اطمینان، و حفظ تابآوری سیستمیک.
در این نگاه، هرمز نه صرفاً یک گذرگاه حقوقی است و نه فقط یک دارایی سرزمینی؛ بلکه فضایی استراتژیک در دل شبکههای جهانی است که در آن، نفوذ نه با مسدود کردن جریانها، بلکه با ساختاربندی آنها اعمال میشود. بازیگر تعیینکننده کسی نیست که گردش را مختل کند، بلکه آن کسی است که بتواند جریانها را تسهیل کند و در عین حال، شرایط آنها را تنظیم و تعدیل نماید.
اگر چنین بازتعریفی تحقق یابد، هرمز میتواند از یک نقطه تقابل به یک اهرم قدرتِ تنظیمشده تبدیل شود. در غیر این صورت، ناتوانی در این بازتعریف، خطر حرکت بهسوی تشدید تنش را افزایش میدهد؛ آنجا که منطق اخلال بر دیپلماسی غلبه میکند و سایه یک جنگ سوم بر دور سوم مذاکرات سنگینی خواهد کرد.
*منبع: کانال تلگرامی نویسنده