عصر ایران؛ لیلا احمدی- سقوط ویکتور اوربان و پیروزی حزب «تیسزا» در مجارستان، تغییر سیاسی مهمی در بوداپست است که منجر به زلزلهای در ارکان اتحادیۀ اروپا شد. شانزده سال حکمرانی بلامنازع ویکتور اوربان در مجارستان به پایان رسید تا یکی از طولانیترین و جنجالیترین دورانهای سیاسی در اروپای مدرن بسته شود.
حزب «تیسزا» به رهبری پیتر مایار، با پیروزی قاطع خود ثابت کرد که حتی مستحکمترین دژهای «دموکراسی غیرلیبرال» نیز در برابر خواستِ تغییر جامعه مصون نیستند. اوربان که نماد ملیگرایی افراطی، چالشگرِ همیشگیِ بروکسل و متحدِچ نزدیک مسکو بود، اکنون جای خود را به جریانی داده که وعدۀ بازگشت به ارزشهای اروپایی و مبارزه با فساد سیستماتیک میدهد.
این مقاله به واکاوی دلایل فروپاشی قدرت اوربان، ظهور خیرهکنندۀ حزب تیسزا و پیامدهای این دگردیسی بر ژئوپلیتیک اروپا میپردازد. آیا مجارستان پس از نزدیک به دو دهه، مسیر خود را به سوی لیبرالیسم باز مییابد یا این واقعه صرفاً فصلی جدید از پیچیدگیهای سیاسی در اروپای مرکزی است؟ این گذار، آزمونی بزرگ برای تابآوری دموکراسی در قرن بیست و یکم است.
ویکتور اوربان، نخستوزیر مقتدر مجارستان و معمار مدلی از حکمرانی بود که مرزهای دموکراسی و اقتدارگرایی را مخدوش کرد. سقوط او حاکی از اشباع سیاسی جامعهای است که دیگر با شعارهای دشمنتراشانه علیه «جرج سوروس» یا «بوروکراتهای بروکسل» اقناع نمیشود. چالش اصلی اوربان، فاصلهگرفتن از واقعیتهای معیشتی و غرقشدن در بازیهای بزرگ ژئوپلیتیک بود.
او که روزگاری قهرمان مبارزه با کمونیسم بود، در دام همان ساختارهای بسته و رانتی افتاد که زمانی علیهشان میشورید. تحلیل این سقوط نشان میدهد کنترل رسانهها و مهندسی انتخابات، گرچه در کوتاهمدت بقای قدرت را تضمین میکنند، اما در درازمدت توان مقابله با انباشت مطالبات پاسخدادهنشده را ندارند. اوربان میراثی بحثبرانگیز از خود به جای گذاشته که پاکسازی آن سالها زمان خواهد برد.
ظهور حزب «تیسزا» به رهبری پیتر مایار، دراماتیکترین بخش این تغییر است. مایار که از دل سیستمِ اوربان برآمده بود، با توسل به شکافهای درونی قدرت و افشای سازوکارهای پنهان فساد، توانست بدنۀ اجتماعیِ سرخورده را بسیج کند. تیسزا جریان چپگرای سنتی نبود؛ جنبشی بود که مستقیماً قلب تپندۀ پایگاه رای اوربان را هدف گرفت موفقیت مایار در این بود که نشان داد میتوان ملیگرا بود اما به ارزشهای دموکراتیک نیز وفادار ماند. او با زبانِ خودِ اوربان علیه او جنگید و ثابت کرد مؤثرترین ضربهها معمولاً از سوی «خودیهای سابق» وارد میشوند. حزب تیسزا اکنون وظیفۀ سنگینی بر دوش دارد تا ثابت کند فراتر از «رأی اعتراضی»، برنامهای منسجم برای ادارۀ کشور دارد.
با رفتن اوربان، بزرگترین مانع داخلی در مسیر همگرایی اتحادیۀ اروپا از میان برداشته شد. اوربان با استفاده از حق وتو، سالها بروکسل را در پروندههای حساسی مانند کمک به اوکراین یا سیاستهای مهاجرتی در تنگنا قرار داده بود. پیروزی تیسزا پایان «وتوهای سریالی» مجارستان است و چالش جدید، نحوۀ ترمیم رابطهای که در ۱۶ سال گذشته به شدت آسیب دیده. انتظار میرود منابع مالی بلوکهشدۀ مجارستان آزاد شود، اما این امر مشروط به اصلاحات عمیق قضایی است. تحلیلگران معتقدند مجارستانِ پس از اوربان، دیگر «اسب تروای» روسیه در اروپا نخواهد بود و این تغییر، موازنۀ قدرت را در شورای اروپا به نفع جریانهای میانهرو تغییر خواهد داد تا انسجام قاره در برابر تهدیدات خارجی تقویت شود.
۱۶ سال زمان اندکی نیست؛ اوربان در این مدت همۀ ارکان قدرت، از قوۀ قضاییه و رسانهها تا نظام آموزشی را بازطراحی کرده است. چالش بزرگِ حزب تیسزا، مواجهه با این «دولت پنهان» یا نخبگانی است که منافعشان با بقای ساختار قبلی گره خورده است. آواربرداری از فساد سیستماتیک و بازگرداندن استقلال به نهادهایی که سالها تحت کنترل سیاسی بودهاند، فرآیندی فرساینده خواهد بود.
آیا دولت جدید میتواند بدون لغزش به دامِ انتقامجویی، عدالت را برقرار کند؟ این امر، آزمون بزرگی برای دموکراسی است. تحلیل این وضعیت نشان میدهد تغییر در صندوق رای، قدم اول است و قدم سختتر، خنثیسازیِ قوانینی است که برای بقای تفکری خاص تصویب شدهاند. تغییر در این حوزه، نیازمند نخبگان دلسوز و اجماع ملی است.
سقوط اوربان، ضربهای مهلک به جریانهای راست افراطی در سراسر قارۀ سبز است. او سالها «ستارۀ قطبی» پوپولیستها و ملیگرایان از پاریس تا رم بود. شکست او نشان داد مدل «حکمرانی بر اساس تقابل مداوم» دارای انقضاست. چالش اساسی برای احزاب مشابه در اروپا این است که دریابند تکیه بر بحرانهای ساختگی و دوقطبیسازی جامعه، دیگر تضمینکنندۀ بقا نیست.
تحلیل این رخداد نشان میدهد اگر جریانات راستگرا نتوانند پاسخی واقعی برای بحرانهای اقتصادی و رفاهی بیابند، سرنوشتی مشابه اوربان در انتظارشان خواهد بود. مجارستان که روزی آزمایشگاه «اقتدارگرایی نرم» بود، اکنون به نمادی برای «بازگشت به مرکز» تبدیل شده است و لرزه بر اندام احزابی میاندازد که بقای خود را در تضعیف نهادهای فراملی جستوجو میکردند.
ویکتور اوربان نزدیکترین متحد ولادیمیر پوتین در اتحادیۀ اروپا بود و همواره در مسیر تحریمهای روسیه سنگاندازی میکرد. با پیروزی حزب تیسزا، کرملین یکی از کلیدیترین مهرههایش را در میز شطرنج اروپا از دست داد. مجارستان به دلیل وابستگی شدید انرژی به روسیه، نمیتواند یکباره همۀ پلها را خراب کند، اما قطعاً آن «رابطۀ ویژه» و پنهانی که اوربان با پوتین داشت، به پایان رسیده است.
دولت جدید احتمالاً به صفِ حامیان قاطع اوکراین خواهد پیوست و این یعنی روسیه دیگر نمیتواند روی «وتوی مجارستان» برای فلجکردن تصمیمات ناتو و اتحادیۀ اروپا حساب کند. این تغییر، ضربهای استراتژیک به نفوذ روسیه در اروپای مرکزی محسوب میشود.
پیروزی پیتر مایار و حزب تیسزا، شورانگیز است و آغازگر مسیری پرمخاطره. چالش نهایی این است که آیا این حزب میتواند فراتر از «جنبش ضد اوربان»، به ساختار حاکمیتیِ کارآمد تبدیل شود؟ تاریخ نشان داده ائتلافهای بزرگ برای سرنگونی دیکتاتورها یا اقتدارگرایان، پس از پیروزی دچار تشتت میشوند. اگر تیسزا نتواند بهسرعت وضعیت معیشتی را بهبود بخشد و با فسادِ باقیمانده از دوران قبل مبارزه کند، سرخوردگیِ عمومی راه را برای بازگشتِ جریانهای رادیکال هموار خواهد کرد.
مجارستان اکنون در پیچ تاریخی سرنوشتساز است؛ یا به سوی دموکراسیِ بالغ و نهادینه حرکت میکند، یا در گیرودار اختلافاتِ پس از پیروزی، فرصتِ نوزایی را از دست میدهد. حفظ انسجام ملی، بزرگترین آزمونِ مایار در ماههای پیش رو است.