عصر ایران؛ یلدا آذرپی- در خلال وقایع اخیر، بهویژه پس از تهاجم نظامی ایالاتمتحده به زیرساختهای ایران و کشتار گستردۀ غیرنظامیان، جریان سلطنتطلب به رهبری رضا پهلوی با چالشی بنیادین مواجه شد. این جریان که مدعی میراثداریِ «ناسیونالیسم باستانگرا» است، در بزنگاه تاریخی سال ۱۴۰۵، با رویکردی که غالب تحلیلگران آن را «لمپنیسم سیاسی» مینامند، به شکاف عمیقِ بدنۀ اپوزیسیون دامن زد.
این وضعیت محصول استیصال سیاسی و تمنای قدرت به هر قیمت است که با ادعای رهایی ملت از استبداد، شعارهای بهظاهر دموکراسیخواهانه، رفتارهای بدوی و سرکوبگرانه، فحاشی سیستماتیک و گدایی مشروعیت از رسانههای بیگانه شناخته میشود.
ویرانی طلبان به جای پاسداری از خاک، احترام به تمامیت سرزمینی، حفظ میراث فرهنگی، مخالفت با کشتار هممیهنان و ایستادگی در برابر تخریبِ زیرساختهای حیاتی، به «چماقداران دیجیتال» و «توجیهگرانِ تهاجم خارجی» بدل شدهاند. آنان مرتکب خطای استراتژیک شدند و با دعوت از بیگانگان برای حمله به ایران عملاً به حاشیۀ تحولات سیاسی رانده شدند.
آنچه باقی مانده، جریانی منزوی است که نه در داخل کشور پایگاهی دارد و نه در میان نیروهای اصیلِ اپوزیسیون وجاهتی. حافظۀ تاریخی ایرانیان، هرگز آنانی را که از تماشای بمباران خانهها و کشتار کودکان معصوم به وجد آمدند و بر ویرانههای وطن برای آتشافروزان خوشرقصی کردند، به رسمیت نخواهد شناخت. این مقاله، تأملی است بر استحاله و سقوط جریانی که در توهم بازگشت به تاج و تخت، چنان از واقعیتهای میدان و نبض جامعه برید که حتی بدیهیترین اصل بقای سیاسی، یعنی همبستگی با ملت در برابر تهاجم خارجی را نادیده گرفت.
ساختار این جریان در سالهای اخیر بر پایۀ تقسیمِ کاری زیرکانه بنا شده است؛ جبههای متشکل از چهرههای «کتوشلواری» که در استودیوهای رسانهای با ادبیات اتوکشیده از حقوق بشر سخن میگویند و بدنهای موسوم به «چماقداران دیجیتال» که مأموریت اصلیشان سرکوب صداهای منتقد است. این لمپنیسم سازمانیافته، وظیفۀ «پاکسازی فضای سیاسی» از رقبای احتمالی را بر عهده دارد.
هرگاه شخصیتی ملی یا فعالی مدنی نسبت به پیامدهای ویرانگر تحریم یا جنگ هشدار میدهد، ارتش سایبریِ وابسته به این جریان با رکیکترین الفاظ و الصاق برچسب «مزدور»، به او میتازد. این پارادوکس، گویای حقیقتی تلخ است؛ جریانی که پیش از رسیدن به قدرت، منتقدان را با چماق تکفیر مجازی ساکت میکند، در صورت استقرار، هیچ قرابتی با تکثرگرایی نخواهد داشت و صرفاً روایتِ «رهبر خودخوانده» را برمیتابد.
نقطۀ اوج لمپنیسم سیاسیِ این جریان، موضعگیری صریح در حمایت از تهاجم نظامیِ آمریکا و تلآویو به خاک ایران در بهار ۱۴۰۵ بود. در حالی که زیرساختهای حیاتیِ کشور زیر آتش عملیاتِ «تاریکی ابدی» قرار داشت، با برافراشتن پرچمهای بیگانه، به توجیه اخلاقیِ بمباران وطن پرداختند؛ رویکردی که مرزهای «مخالفت سیاسی» و «خیانت ملی» را جابهجا کرد.
لمپنیسم در اینجا به معنای نادیدهگرفتنِ رنج اقشار مختلف مردم با سودای تاج و تخت و پادشاهی بر ویرانههاست. تشویق بیگانگان به تخریب بیشتر نیروگاهها و شبکههای ارتباطی، در لوای عملیات «آزادسازی»، نشاندهندۀ انحطاط اخلاقی محض است. این جریان به وطن به مثابۀ ملکی غصبشده مینگرد که تخریبش برای بازپسگیری، مجاز شمرده میشود.
این جریان در فضای مجازی به جای ارائۀ برنامۀ اقتصادی یا سیاسی، به شکلی سیستماتیک از «فرهنگ اوباشگری» برای مدیریت افکار عمومی استفاده کرد. این لمپنیسم دیجیتال با استفاده از باتها و اکانتهای اجارهای، هر نقد و تحلیل واقعگرایانه در باب توازن قدرت را با هجمه و فحاشی سرکوب کرد.
هدف از این رفتار، ایجاد «مارپیچ سکوت» بود تا نخبگان و میهنپرستان واقعی از ترس هتک حرمت، میدان را برای روایتهای سطحی و تندروانۀ این جریان خالی کنند. این اوباشگری مدرن، به ریزش شدید نیروهای کیفی اپوزیسیون انجامید و تصویر مخوفی از «دورانِ پس از سقوط» ترسیم کرد. جریانی که منطقش در گفتگو، حوالهدادنِ منتقد به فحاشیهای جنسیتی و نژادی است، عملاً نشان میدهد برای ادارۀ جامعۀ متکثر، ابزاری جز سرکوب ندارد.
لمپنیسم سیاسیِ این جریان، استمرار منطق حاکم بر اواخر دوران پهلوی است که در آن، هرگونه ندای استقلالخواهی با انگ «تروریسم» یا «خیانت» پاسخ داده میشد. سلطنتطلبان با بازتولید همان نگاه امنیتی و حذفی، نشان میدهند که هیچ درسی از تاریخ نگرفتهاند.
تقدیس نهادهای سرکوبگر پیشین و آرزوی بازگشتِ «مشت آهنین» برای تنبیه مردم «ناسپاس»، ماهیت فکری این جریان است. این رویکرد که بر پایۀ تحقیرِ ملت و تکریم فرد استوار است، از دید جامعهشناختی نوعی لمپنیسم فرهنگی است که میکوشد با تکیه بر «نوستالژی دروغین»، واقعیتهای تلخ وابستگی و سرکوب دوران گذشته را سفیدشویی کند.
تمایل وافر این طیف به همکاری با سرویسهای امنیتی بیگانه، نشاندهندۀ این است که آنها وطن را به شرطی میخواهند که خود، ارباب آن باشند، حتی اگر به قیمت خون هزاران ایرانی تمام شود.
حمایت بیچونوچرا از نتانیاهو و ترامپ در جریان تهاجم نظامی، کار را به جایی رساند که حتی متحدان پیشینشان در طیف اپوزیسیون از این جریان اعلام برائت کنند. لمپنیسم سیاسی با پرخاشگری و بیاخلاقی، در برابر «غیرت ملی ايرانيان » شکست خورده است. مردمی که به خاطر دعوت از بیگانگان، زیر بمباران عملیات «تاریکی ابدی» قرار گرفتند، به خوبی تشخیص میدهند چه کسانی کنارشان ایستادند و چه کسانی از راه دور، نشانی زیرساختهای ملی را به دشمن دادند و حالا کار به جایی رسیده که در فضای مجازی هم دیگر مجال تنفس ندارد..