عصر ایران؛ شیرو ستمدیده - کسانی که سن و سال بیشتری دارند، به یاد میآورند که سلطنتطلبان و شاهدوستان ایرانی، و البته کسانی جز آنان، چه در خارج چه در داخل کشور، در دهۀ 1360 در مهمانیها و محافل خانوادگی و در صف کالاهای کوپنی و در تاکسی و در کجا، وقتی که بحث انقلاب 57 مطرح میشد، جان کلامشان این بود که آمریکاییها «آن خدابیامرز» را بردند و «این آخوندها» را آوردند.
اگر هم از آنها میپرسیدی پس چرا روابط ایران و غرب، بعد از انقلاب این قدر تیره و تار شده و آمریکا حتی سفارتخانه هم در ایران ندارد، میگفتند: این ظاهر ماجراست؛ آمریکا و انگلیس در پشت پرده حامی جمهوری اسلامیاند. توطئهاندیش، همیشه مخاطبش را به پشتپردهای ارجاع میدهد که قابل رؤیت نیست. یعنی ما هیچ وقت نمیدانیم آن پرده کجاست و چگونه میتوان به پشتش رفت و آن پشت را تماشا کرد تا حقیقت بر ما هم روشن شود.
نکتۀ مهمتر اینکه، جواب این سؤال هم هیچ وقت هویدا نمیشود که خود توطئهاندیشان محترم چگونه توانستهاند از اسرار و رموز پشت پرده باخبر شوند؟ به هر حال اگر «سیاست جهانی» پشت پردهای دارد، چرا فقط «شما» از پشت پرده باخبرید و «ما» را هیچ وقت راهی به آن پستو نیست؟ و اساسا شما با کدام مجوز توانستهاید آن پس و پَله را خوب تماشا کنید و ملتفت شوید ظاهر حوادث سیاسی مهم جهان، چه باطنی دارد؟
توطئهاندیشانی که سعی میکنند خردمندانهتر نظر دهند، احتمالا میگویند رأی ما دربارۀ «پشت پردۀ انقلاب 57» مبتنی بر «تحلیل» است نه «خبر». بسیار هم عالی. اما این چه تحلیلی است که هیچ واقعهای آن را تغییر نمیدهد؟ تاریخ پرتنش روابط جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحدۀ آمریکا، به خوبی گویای این واقعیت غیرقابلانکار است که جمهوری اسلامی و آمریکا، نه دوستان قدیم که دشمنان قدیماند.
جالب اینکه، بسیاری از توطئهاندیشان مخالف جمهوری اسلامی، که لزوما سلطنتطلب هم نیستند و برخی از آنها طرفدار سازمان مجاهدین خلقاند و برخی هم طرفدار گروههای دیگرند، این ادعا را هم در انبان سخنان سیاسی گهربارشان دارند که جهان غرب به سرکردگی آمریکا، حامیِ بقای جمهوری اسلامی بوده و اگر چنین نبود، «اینها» خیلی وقت پیش رفته بودند پی کارشان.
یعنی طی همۀ این سالها، انبوه تحریمهای جهان غرب و بویژه آمریکا علیه جمهوری اسلامی، و نیز تنشهای نظامی متعدد بین جمهوری اسلامی و ایالات متحده (از مداخلۀ آمریکا در آزادسازی فاو یا درگیری ناوهای ایرانی و آمریکایی و یا حملۀ ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران در اواخر جنگ هشتساله گرفته تا تهدیدهای نظامی مکرر دولتهای کلینتون و بوش پسر علیه جمهوری اسلامی و ماجرای ترور قاسم سلیمانی و حملۀ موشکی ایران به پایگاه عینالاسد و غیره) نتوانستند حضرات توطئهاندیشِ عمدتا سکولار را قانع کنند که «آمریکا» حامیِ «آخوندها» نیست.
حتما شما هم با بسیاری از این افراد مواجه شدهاید. بعضی از آنها حتی مدعی بودند اسرائیل و جمهوری اسلامی در خفا با یکدیگر خوباند و تهدیدات و تنشهایی که بین این دو حکومت وجود دارد، مصداق «جنگ زرگری» است. ولی وقایع سال 1404، یعنی جنگ 12 روزه و سپس جنگی که در اسفند ماه آغاز شد و هنوز هم ادامه دارد، فضا را چنان تغییر داده که الان دیگر کمتر توطئهاندیشی جرأت میکند دربارۀ رابطۀ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، اراجیف داییجان ناپلئونی ببافد.
این ادعا هم که اوباما و بایدن میخواستند جمهوری اسلامی باقی بماند و به همین دلیل به ایران حمله نکردند، توطئهاندیشان مخالف جمهوری اسلامی را از بحران تحلیلیِ فعلی نجات نمیدهد؛ چونکه وقایع و نتایج جنگ فعلی نشان میدهد که اتفاقا پرهیز اوباما و بایدن از حملۀ نظامی به ایران، ناشی از عقلانیت سیاسی بوده نه ناشی از تمایلشان به حفظ جمهوری اسلامی. کار ترامپ در این جنگ گره خورده است و اگر بخواهد نظام سیاسی ایران را سرنگون کند، به احتمال زیاد باید بسی کارها بکند که با ادعایش در خصوص «کمک به مردم ایران» جور درنمیآید. تازه معلوم نیست که پس از انجام چنین اقداماتی، باز هم از عهدۀ سرنگونی حکومت ایران برآید.
وانگهی ترامپ طی دو ماه اخیر چندین بار اعلام کرده که ترجیحش نه به قدرت رسیدن رضا پهلوی، بلکه روی کار آمدن یک «جمهوری اسلامی غربگرا» است. جمهوری اسلامیِ همسو با غرب، همان چیزی است که اوباما و بایدن هم بهناچار در پی آن بودند. تجربۀ برکناری مادورو در ونزوئلا هم احتمال صحت این ادعای ترامپ را تقویت میکند.
نکتۀ دیگر اینکه، خود ترامپ هم در جریان جنگ 12 روزه، ناگهان اعلام آتشبس کرد و آب سردی بر سر سلطنتطلبان و باقی جنگطلبان ریخت. جنگ فعلی هم اگر ناگهان به پایان برسد، کاملا با سبک و سیاق سیاستورزی ترامپ جور درمیآید.
در واقع نکتۀ اصلی این است که جهان غرب و بویژه ایالات متحدۀ آمریکا، در 47 سال اخیر نتوانسته است جمهوری اسلامی را سرنگون کند. نه تحریمهای اوباما و نه جنگ 12 روزه، به چنین تحولی منتهی نشدند. از این جنگ هم بوی براندازی به مشام نمیرسد. «نتوانستن» غیر از «نخواستن» است. دولت اوباما اگر خواهان بقای جمهوری اسلامی بود، آن همه تحریم کمرشکن را از طریق شورای امنیت سازمان ملل بر جمهوری اسلامی تحمیل نمیکرد. بسیاری از حکومتهای جهان، در مواجهه با چنان تحریمهایی قطعا سقوط میکردند. ولی چون جمهوری اسلامی نشان داد که با آن تحریمها سقوط نمیکند، اوباما و بایدن به سازگاری نسبی جمهوری اسلامی با جهان غرب رضایت داده بودند.
سخنرانی هفته قبل و مصاحبه دیشب او نیز یکبار دیگر نشان داد او کم و بیش ملتفت شده که سقوط جمهوری اسلامی از طریق جنگ هوایی و ترور مقامات عالیرتبۀ حکومت، لزوما محقق نمیشود و این طریقه ها را برای تحمیل توافق و اخیرا گشایش تنگه هرمز مؤثر می داند اما منصرفشدن از سرنگونی یک حکومت، به معنای حمایت از بقای آن حکومت نیست. چنین انصرافی، عمدتا ناشی از «نتوانستن» است نه «نخواستن».