عصر ایران ؛ علی نجومی ــ هزاردستان سیاست ایران خواندهاندش، نوه عباسمیرزا و داماد مظفرالدینشاه. بله، صحبت از عبدالحسین میرزا فرمانفرما است. شهرت او و خاندانش را احتمالاً فقط خواجه حافظ شیرازی نشنیده است. زمانی او را ثروتمندترین فرد ایران دانستند و برای دورهای هم مهمترین شخصیت پشتپرده سیاست ایران شمرده میشد، تا جایی که دورهای به خاطر دخالتهای زیادش در امور مملکتی حتی مجبور به تبعید از ایران شد. اما خب داستان زندگیاش آنقدر، به قول انگلیسیها، بالا و پایین دارد که بهتر است به نوبت از ابتدا به زندگی این شخصیت مهم تاریخ ایران بپردازیم.
متولد ۱۲۳۶ خورشیدی مطابق با ۱۲۷۴ قمری در تبریز. تبریز عزیز را میدانید که در عصر قاجار، به لحاظ آنکه محل سکونت ولیعهد بود، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار بود و شاهزادگان قاجار را از همان طفولیت تحت آموزشهای مختلف، از جمله ادبیات فارسی، عربی و مسائل دینی و امور مملکتی قرار میدادند.
پادکست را اینجا بشنوید
عبدالحسینخان هم از این قاعده مستثنا نبود و بعد از مدتی به تهران آمد تا در مدرسه نظام اتریشیها درس نظام بیاموزد و زبان فرانسه یاد بگیرد. او آنقدر از خود هوش و استعداد نشان داد که مسئولان مدرسه گفتند: «خوب بیا خودت حالا اینجا درس بده» و اینگونه شد که عبدالحسین میرزا مشغول تدریس و آموزش علوم جنگی شد.
دوران سلطان صاحبقران، ناصرالدینشاه، است و کامران میرزا، پسر شاه، در مقام نایبالسلطنه و امیرنظام قرار دارد. فرمانفرما هم که اساساً مهره مار داشت، خیلی زود جای خود را در دل کامران میرزا باز کرد و به مرور به درجه سرهنگی رسید. سال ۱۲۶۱ خورشیدی و ۱۲۹۹ قمری، به امر کامران میرزا به فرماندهی لشکر کرمان منصوب شد.
ستاره اقبالش زمانی واقعاً درخشید که در پی فوت پدرش، یعنی فیروز میرزا، در سال ۱۲۶۵ مطابق با ۱۳۰۳ قمری به تبریز بازگشت و وارد دمودستگاه مظفرالدین میرزا (مظفرالدینشاه بعدی) شد.
سه سال بعد ثابت کرد پدرزن پولدار پیدا کردن نهتنها نصف راه موفقیت است، بلکه شاید کل راه موفقیت باشد. در سال ۱۲۶۸ خورشیدی برابر با ۱۳۰۶ قمری با زهراخانم عزتالسلطنه، دختر مظفرالدین میرزا، ازدواج کرد و بلافاصله صندوقدار پدرزن گرامی و ولیعهد وقت شد. در همین ایام، خواهر فرمانفرما، یعنی سرورالسلطنه، با مظفرالدین میرزا ازدواج کرد. یکی از فرزندان حاصل این ازدواج، خانم فخرالدوله مشهور است که مادر دکتر علی امینی و مؤسس تاکسیرانی در تهران بود.
در سال ۱۲۷۱ خورشیدی و ۱۳۰۹ قمری به لقب «سالار لشکر» مفتخر شد و ریاست قشون آذربایجان به او تفویض شد. دو سال بعد وصف لیاقتش به گوش ناصرالدینشاه رسید و او را به حکومت کرمان و بلوچستان برگزید و در همینجا به لقب فرمانفرما مفتخر شد.
اینجا بد نیست کمی درنگ کنیم، چون شاید نخستین بار است که فرمانفرما از خود جنبهای متفاوت بروز میدهد. او دست به قلم میبرد و کتابی مینویسد خواندنی و سرشار از نکات نغز و جذاب. نام کتاب «سفرنامه کرمان و بلوچستان» است و پر است از اطلاعات دقیق درباره راهها و منازل بین راه، اسامی آبادیها، گذرگاهها، طایفهها، محصولات، سرشمار نفوس خانوارها، نام کدخدایان و کلانترها و ریشسفیدان و مباشران. آن هم در اواخر دوران ناصرالدینشاه و بدون بهرهمندی از یک سیستم جمعآوری اطلاعات دقیق و مدرن؛ کتابی که هنوز برای مورخان تاریخ اجتماعی، آینه تمامنمای دورهای تاریخی از آن خطه مهم کشور عزیزمان است.
سال ۱۲۷۵ خورشیدی و ۱۳۱۳ قمری، ناصرالدینشاه به تیر میرزا رضای کرمانی به دیار باقی رفت و تاریخ قاجار و ایران ورق خورد و نفس تازهای به کالبد خسته از استبداد ایران دمیده شد تا شاید شاه جدید، که از رأفتش حدیثها نقل شده است، بتواند رنگی دیگر بر این پرده سرنوشت بیندازد.
با بر تخت نشستن مظفرالدینشاه، فرمانفرما به تهران فراخوانده شد و به ولایت تهران رسید. او حالا داماد شاه ایران بود و همسرش خواهر ولیعهد جدید، یعنی محمدعلی میرزا (محمدعلیشاه بعدی). با این رابطه و با توجه به هوش و لیاقتش، تعجبی نداشت که مدارج ترقی را دوتا یکی طی کند.
اما آسمان زندگی فرمانفرما همیشه اینقدر آفتابی و صاف نبود. او بهزودی آنقدر سیاستورزی را جدی گرفت که کم دشمن برای خود در میان درباریان نتراشید. در مقام وزارت جنگ و داخله از هیچ سیاستورزی فروگذار نکرد تا نخستوزیر آن دوره، یعنی میرزا علیخان امینالدوله، را تحت کنترل خود درآورد. در این میان دشمن بزرگی داشت به نام امیربهادر که رئیس کشیکخانه سلطنتی بود؛ یعنی اداره ساختمانهای قصر سلطنتی و امنیت دربار به نوعی در دست او بود و نفوذ فراوانی داشت.
امیربهادر یک نظامی بود و فوجی سرباز زیر دستش و به امرش گماشته شده بودند. همین مسئله باعث شد فرمانفرما در این مقطع جنگ قدرت را ببازد و مظفرالدینشاه او را به عراق تبعید کند تا شاید سیاستبازی از سرش بیفتد.
او این سالها را با صبر و حوصله پشت سر گذاشت تا سرانجام پس از پنج سال بخشیده شد و به حکومت کرمانشاهان منصوب گردید. سه سال در این مقام ماند تا آنکه موسم ۱۲۸۵ خورشیدی و ۱۳۲۴ قمری فرا رسید، مشروطه پیروز شد و مدتی بعد مظفرالدینشاه درگذشت و محمدعلیشاه بر تخت نشست. از طنزهای تاریخ اینکه شاه جدید قاجار از طرف مادری نوه امیرکبیر و از طرف پدری نوه ناصرالدینشاه بود.
فرمانفرما در آغاز مبارزه مشروطیت با ذکاوت خود را به مشروطهطلبان نزدیک کرد و با پیروزی مشروطه در نخستین کابینه مشروطه به وزارت عدلیه رسید و در چند کابینه یا وزیر عدلیه بود یا وزیر داخله.
در سال ۱۲۸۹ خورشیدی و مطابق با ۱۳۲۸ قمری، در حالی که وزیر جنگ کابینه مستوفیالممالک بود، پیشنهاد نخستین قانون نظام وظیفه عمومی را ارائه داد تا ارتشی منظم در ایران شکل بگیرد. پیشنهادش این بود که از هر ۳۰ خانواده عشایر یک نفر سوار در اختیار قشون کشوری قرار گیرد، اما این لایحه با نفوذ سپهدار تنکابنی، که از ملاکان بزرگ بود، از دستور کار مجلس شورای ملی خارج شد.
پس از مدتی برای دومین بار حاکم کرمانشاه شد. در این دوره اپیدمی وبا کشور را دربر گرفت و کرمانشاه نیز از آن مصون نماند. سال ۱۲۹۳ خورشیدی برابر با ۱۳۳۳ قمری به حکومت فارس منصوب شد، اما حکومتش با نارضایتی گسترده روبهرو شد، تا آنجا که خواهرزاده خود، دکتر مصدق خوشنام، را فراخواند تا جانشینش شود و خود به تهران بازگردد.
اسفند ۱۲۹۹ فرا رسید و کودتای سیدضیا و رضاخان با دستگیری بسیاری از رجال استخواندار قاجار، فضای وحشت و اضطراب را بر کشور حاکم کرد. فرمانفرما و دو پسرش، نصرتالدوله و عباسمیرزا سالارلشکر، نیز در میان دستگیرشدگان بودند. با سقوط دولت صدروزه سیدضیا، آنان نیز آزاد شدند.
با قدرتگیری رضاخان، فرمانفرما که نمادی از دوران قاجار بود، دیگر جایگاهی در رژیم جدید نداشت؛ هرچند نصرتالدوله فیروز، پسرش، به وزارت دارایی و عدلیه رسید و عباسمیرزا سالارلشکر نیز نماینده مجلس شورا شد. با این حال، نصرتالدوله به دستور رضاخان کشته شد و عباسمیرزا نیز مغضوب گردید و سرانجام در اثر بیماری سرطان در برلین درگذشت.
در سالهای پایانی عمر، فرمانفرما از سیاست کناره گرفت و همه تلاشش را صرف حفظ خانواده از تیر کینه رضاخان نسبت به قاجار کرد تا اینکه سرانجام در آبان ۱۳۱۸ درگذشت و در حرم حضرت عبدالعظیم به خاک سپرده شد.
پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر